خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بسوی اتحاد گسترده ایرانیان دمکرات و آزادی خواه و گسترش اعتصابات و سازماندهی مدنی برای بزیر کشیدن نظام ولایت فقیه از 23  بهمن

امروز شاهد شکل گیری جنبشی گسترده در برابر نظام “جمهوری” اسلامی هستیم. ایران کشوری پهناور با اقوام و گرایشات فکری متفاوت و ادیان مختلف است. دلایل شرکت بخش های مختلف جامعه در جنبش اعتراضی اخیر نیز متفاوتند. در پشت این حرکت فراگیر دستیابی به آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعددی نهفته است. از جمله: آزادی های فردی، برابری طلبی زنان وآزادی پوشش، آزادی خواهی جوانان و دانشجویان ، احقاق حقوق  قومهای ایرانی (کرد وآذری و بلوچ و…) و اقلیت های دینی، رعایت حقوق زندانیان و منع شکنجه و مجازات اعدام، دفاع از کودکان، حفظ محیط زیست (کنترل آلودگی آب وهوا،  نابودی جنگلها و تالاب ها و گونه های گیاهی جانوری…)، تغییرات اساسی در سیستم آموزشی، خواسته های صنفی و اقتصادی کارگران و کارمندان  و معلمان و خیل عظیم جوانان بیکار. عقاید  فکری که در این جنبش نقش دارند نیز متنوعند. از اصلاح طلبان دینی گرفته تا سوسیالیست های انقلابی. از  سوسیال دمکرات ها گرفته تا مشروطه خواهان، از دمکرات های لیبرال گرفته  تا  افرادی که ضرورتا گرایش به عقیده سیاسی خاصی ندارند.

از نظر عقاید دینی و فکری نیز دیندار و بی دین، شیعه و سنی، مسیحی و بهایی و زرتشتی و یهودی و دراویش شکل دهنده تنوع افکار و عقاید در کشورمان هستند.

بر این اساس  شعار های ما نیز انعکاسی از مطالبات و خواسته های  متنوع هموطنان مان است.  این که عده ای ممکن است  بعضی شعار ها را “نپسندند” مشکل آنهاست. شاید بهتر باشد این افراد ظرفیت خود را برای شنیدن صدا های متنوع  و گاه متفاوت افزایش دهند. چرا که خواست مهم  جنبش ما احترام به آزادی بیان و نهادینه کردن فرهنگ دمکراتیک و چند صدایی است.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  و همچنین در رفتار برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا  توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت “انقلاب فرهنگی” و “پاکسازی” دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مخالفان سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته  تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بدستور خمینی  و بقول رفسنجانی “مشکل زندانیان سیاسی” را در سال 67  “حل” کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این سی سال گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و عده ای از سران نظام  و سپاه را در “تصادفات” و … به قتل رساندند. در روندی  همسو با تفکرات بنیان گذار نظام ولایت فقیه، امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی در نامگداری ها هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب 57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان “ضد انقلاب” سرکوب کردند.

با رفراندام ضد دمکراتیک” “جمهوری” اسلامی آری یا خیر” امکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند ، باعوام فریبی بر ارا دروغین  98  درصدی خود بالیدند. سپس  اصل ولایت فقیه  را که عقب گردی به دوران قبل از انقلاب مشروطیت بود به  قانون اساسی شان اضافه کردند. قانون اساسی که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام “جمهوری” اسلامی با مجلس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق برابر برای همه ایرانیان. قانون اساسی که با دادن اختیار مطلق به سمت انتصابی ولایت مطلقه فقیه  حق تعیین سرنوشت  را از ایرانیان  سلب نموده. کشورمان را شرایط  کنونی  کشانده .

جنبش نوین ما با تحول در پندار، کردار  و رفتار نه تنها میتواند خود را از شعار های ورشکسته حکومت اسلامی جدا نماید. بلکه با دور ریختن، شعار های “مرگ بر این” و “مرگ بر آن ” میتواند شعور سیاسی  خود را اشکار نموده و مرزبندی با فرهنگ  خشونت و مرگ پرستی را با صدای بلند در شهرهای کشورمان فریاد کند.   براستی  اگر آیا اگر یک چینی یا فرانسوی  شعار مرگ بر چین  یا مرگ بر فرانسه را  در ضدیت با دولت کشور متبوعش بشنود آزرده نحواهد شد؟. آیا اگر یک ایرانی شعار مرگ بر ایران را در اعتراض مردم کشور های دیگر به عملکرد جمهوری اسلامی  بشنود به درستی از معادل کردن سیاست دولت با مردم ما ازرده نخواهد شد؟ سی سال تضاد منافع “نظام” با منافع ملت ایران این موضوع را مشخص نموده که نظام های استبدادی نماینده ملت نیستند. دولت طالبانی جمهوری اسلامی برای منافع منطقه ای و باج گیری از قدرت های دیگر خود را بدروغ حامی مردم فلسطین جا میزند.  آیا برای رو کردن این دروغ و ابراز تنفر از سرکوب و کشتار مردم بیگناه ،  بهتر نیست بگوییم. نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران جه هر کجای دنیا. با چنین  شعاری نه تنها رژیم ولایت سفیه را محکوم کرده ایم. بلکه مخالفت  خود را با سرکوب در تمام دنیا به زیبایی ابراز داشته ایم. دقت در انتخاب شعارها، تنوع  و همسویی آن شعارها با خواست  باز گرفتن حقوق انسانی ما از دیکتاتوری نظامی حکومت اسلامی  نشان دهنده رشد فکری جنبش آزادی خواهی است.

شعار های مناسب با اهداف جنبش:

شعار محوری:     آزادی اسقلال جمهوری  ایران.

در اعتراض  به دیکتاتوری و برای مبارزه:

خامنه ای حیا کن؛ سلطنتو رها کن.

ننگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر.

ننگ بر اصل ولایت فقیه

ننگ بر این دولت مردم فریب.

ننگ بر دیکتاتور ، ننگ بر استبداد.

ملت ما بیدار است / از استبداد بیزار است
دیکتاتور، دیکتاتور / این آخرین پیام است / جنبش سبز ایران / آمادۀ قیام است

ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد.

حقوق بشر و آزادی:

زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

آزادی عقیده حق مسلم ماست.
آزادی مطبوعات حق مسلم ماست.

آزادی عقیده با توپ و تانگ نمیشه

آزادی تجمع / حق مسلم ماست.
آزادی آزادی آزادی. دوباره آزادی آزادی آزادی

آزادی اندیشه، همیشه همیشه.

در اعتراض به سرکوب:

نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران چه هر کجای دنیا.

نه سرکوب نه اعدام چه ایران چه هر کجای دنیا.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

ایران شده بازداشتگاه / اوین شده دانشگاه

تبعیضات جنسیتی ،  قومی و مذهبی و اتحاد ملی:

شیر زن ایرانی حقتو پس میگیرم.
هموطن بهایی حقتو پی میگیرم
ایرانی آزاده حقتو پس میگیرم.

آزادی پوشش حق مسلم ماست.

عدالت و اتحاد:

معلم، کارگر دانشجو اتحاد

ایرانی آزاده اتحاد اتحاد.

هموطننان اتحاد، کارگران اتحاد, زحمتکشان اتحاد

نان، مسکن  آزادی

آزادی، عدالت جمهوری ایرانی، آزادی عدالت جمهوری ایرانی.

***

دو رکن اصلی فرهنگ استبدادی در ایران برای قرن ها کنترل وسلطه سلطنت و روحانیت بر دولت بوده. یکی رفت، حالا هم وقت تسویه حساب  با استبداد دینی  است. وقت تصفیه حساب با حکومتی است بیشترین تعداد آزادی خواهان را در 150 سال اخیر به قتل رسانیده. و اکنون شرایط ما را به اینجا رسانیده. حق تعیین سرنوشت که یکی از اصول اساسی اعلامیه جهانی حقوق بشر است، در تضاد با غیرانتخابی بودن بالاترین قدرت حکومتی است. حالا این مقام میخواهد ولایت فقیه باشد یا شاه. هیج جای تعجبی نیست که علیرغم برخی تفاوت های ایدئولوژیک، شیوه های تبلیغ و سرکوب در هر دو نظام مشابهت های زیادی داشته باشه. چرا که آبشخور مشترک فکری فرهنگ استبدادی بسیار عمیق تر از تفاوت های بنیادگرایی دینی با جزمیت ناشی از استبداد و شونیزم سلطنتی است.

انتصابی بودن بالاترین مقام حکومتی و پاسخگو نبودن قدرت، زمینه را برای فساد و استبداد ایجاد میکند. استبداد سیاسی به نوبه خود با قربانی نمودن آزادی بیان و اندیشه و ممانعت از بوحود آمدن نهادهای مستقل و گسترده مدنی گشته  و موجب باز تولید و تقویت فرهنگ استبدادی میگردد. در نتیجه ریشه کن کردن فرهنگ استبدادی در چهارچوب نظامهای توتالیتر(تمامیت خواه) و استبدادی امکان پذیر نیست. برای اینکار احتیاج به رشد آگاهی گسترده نسبت به مولفه های متنوع فرهنگ استبدادی هست. لازمه اینکار وجود آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی احزاب و شکل گیری تشکلهای مدنی قدرتمند و مستقل از حکومت هست.  بنابراین حتی با سرنگونی نظام کنونی احتیاج به دوران گذار برای نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک خواهیم داشت.  نظام های تمامیت خواه “اصلاح پذیر” نیستند.  پیش شرط تحول دمکراتیک در اینگونه نظام ها بزیر کشیدن  ساختار قدرت سرکوبگر  است. بهترین و کم هزینه ترین روش برای انجام اینکار گسترش ارگانهای مدنی گسترده  اما غیر متمرکز است. از انجایی که  نظام های استبدادی اجازه فعالیت علنی ارگانهای مدنی را نمیدهند، بخش عمده این سازماندهی به ناچار باید بصورت  مخفی  صورت گیرد. پیشنهاد هسته های مقاومت مدنی در محله ها، کارخانجات، دانشگاهها ، مدارس، ادارات؛  پادگانها و…  در راستای این احتیاج ضروری برای بزیر کشیدن قدرت سرکوبگر و آمادگی برای دوران گذار است با گسترش قدرت سازماندهی شده جنبش میتوان باعث تحمیل فضای باز به نظام سرکوبگر شده و از این طریق اقشار بیشتری را با ایده های آزادی خواهانه آشنا کرد.  توجه داشته باشیم که قدرت داشتن برابر با اعمال خشونت نیست. اما این رژیم جنایت کار فقط زبان قدرت را میفهمد. هر چه جنبش  از نظر سازماندهی مدنی  قدرتمند تر باشد؛ امکان گذار به نظام  جمهوری ایران و نهادینه شدن دمکراسی  معنا دار،  قوی تر میگردد.

راه برای آزادی و اسقرار دمکراسی در کشورمان طولانی است. هر روز دامنه اعتراضات و اعتصابات را برای فلج کردن رژیم را گسترش دهیم. دیکتاتوری نظامی مذهبی کنونی را نباید دست کم گرفت. اگر چه مردم آزادی خواه در برابر این نظام مبارزه میکنند. اما محدود کردن اعتراضات به  راه پیمایی های خیابانی و عدم تاکید بر اعتصابات سراسری  میتواند به نفع  نظام و در جهت تثبیت آن  با حداقل رفرمها و حفظ ساختار ارگانهای سرکوب قرار گیرد. هشیار باشیم و اجازه ندهیم که دشمنان تحول دمکراتیک و آزادی با وقت کشی جنبش ما را تضعیف نمایند. تلاش برای کسب و حقظ آزادی نه یک فعالیت مقطعی بلکه مستلزم تلاشی همیشگی است. حوادث، منافع گروههای با تفکر استبدادی و تمامیت خواه، منافع دولت های خارجی و غیر قابل پیش بینی بودن بعضی ترفند های سران رژیم ولایت سفیه همه و همه چالش هایی جدی در برابر حرکت آزادی خواهی قرار خواهند داد. با توجه به این نکات:  مهمترین ضامن پیروزی جنبش آزادی خواهی در مرحله اول درجه آگاهی و در مرحله دوم قدرت سازمان یافته آن است. هر چه سازماندهی ما قدرتمند تر باشد، سختی ها و هزینه ها برای این دوران گذار کمترخواهد بود.

یک هدف مهم  در این مرحله اتحاد گسترده ایرانیان  دمکرات و آزادی خواه است.

باشفاف نمودن اهداف، شیوه های مبارزه و اتحاد آگاهانه مبارزه جنبش آزادی خواهی را قدرتمند کنیم.

بیژن پوینده

در آستانه سالگردانقلاب 57:  فراخوان برای ایجاد دیالوگ گسترده در رابطه با فرهنگ استبدادی:

هدف ما نه صرف مبارزه با  دیکتاتور بلکه مبارزه با فرهنگ  دیکتاتوری است.

مقدمه:

یکی از مهمترین  موضوعاتی که در ذهن هر ایرانی آزادی خواهی در رابطه با انقلاب ضد استبداد سلطنتی 57 ایجاد شده این است:

چگونه ملتی  برای بزیر کشیدن دیکتاتوری شاه انقلاب میکند. اما در کمتر از 2 سال خود را زندانی نظامی استبدادی بمراتب وحشتناک تر و خشونت بارتر می بیند؟

یک جواب ساده به این سئوال اینست که اگرچه اکثریت مردم از استبداد سلطنتی بیزار بودند. اما بخاطر وجود همان استبداد که مانع  وجود رسانه های آزاد، احزاب متنوع  و مستقل از نظام  و آزادی عقیده و بیان بود؛ از نظر سیاسی آگاهی محدودی داشتند. این مشکل تبلور خود را در مخالفت با دیکتاتور، بدون آگاهی لازم در باره فرهنگ دیکتاتوری بوجود آورد. در واقع از نظر تاریخی علیرغم مخالفت با دیکتاتورها و جنبشهای متعدد بر ضد نظام های دیکتاتوری، همیشه شاهد جایگزینی نوعی از  استبداد با نوعی دیگراز آن بوده ایم. شاید مهمترین ویژگی فرهنگ استبدادی نفی قبول چند  صدایی و تحمل نظرهای مخالف باشد.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  و همچنین در رفتار برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت “انقلاب فرهنگی” و “پاکسازی” دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مخالفان سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بدستور خمینی  و بقول رفسنجانی “مشکل زندانیان سیاسی” را در سال 67  “حل” کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این سی سال گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و عده ای از سران نظام  و سپاه را در “تصادفات” و … به قتل رساندند. در روندی  همسو با تفکرات بنیان گذار نظام ولایت فقیه، امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی در نامگداری ها هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب 57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان “ضد انقلاب” سرکوب کردند.

با رفراندم ضد دمکراتیک” “جمهوری” اسلامی آری یا خیر” امکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند ، باعوام فریبی بر ارا دروغین  98  درصدی خود بالیدند. سپس  اصل ولایت فقیه  را که عقب گردی به دوران قبل از انقلاب مشروطیت بود به  قانون اساسی شان اضافه کردند. قانون اساسی که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام “جمهوری” اسلامی با مجلس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق برابر برای همه ایرانیان. قانون اساسی که با دادن اختیار مطلق به سمت انتصابی ولایت مطلقه فقیه  حق تعیین سرنوشت  را از ایرانیان  سلب نموده. کشورمان را شرایط  کنونی  کشانده .

آگاهی به ریشه ها و خصوصیات فرهنگ استبدادی اهمیتی انکار ناپذیر دارد.  نه فقط بخاطر اینکه امروز مردم کشورمان درگیر مبارزه ای پر هزینه در برابر رژیمی استبدادی از نوع مذهبی اش هستند.  بلکه بخاطر مسائلی که بطور روزمره با آن روبرو میشویم. تاثیر فرهنگ استبدادی را میتوان  درهمه زمینه ها دید. از  انواع روابط شخصی؛ تا موضع گیری های سیاسی.  بسیار دیده ایم کسانی که علیه دیکتاتور فریاد میزنند ولی رفتارشان با فرزندان و همسر و زیر دستان دیکتاتورمابانه است. بر علیه زور گویی شعار میدهند  ولی  بمجرد قرار گرفتن در موقعیت قدرت زورگو میشوند. دم از رعایت قانون میزنند اما از قانون برای منافع فردی یا گروهی سواستفاده و استفاده ابزاری میکنند.  کسانی که “مرگ بر دیکتاتور” میگویند اما کمترین ظرفیت در رابطه با نظر مخالف را دارند.  سرکوب نظام ولایت فقیه را در رابطه با همفکران خود محکوم میکنند، اما در رابطه با اعدام هموطنان کرد سکوت میکنند.  از آزادی اندیشه صحبت میکنند؛ اما در برابر شدید ترین نوع سرکوب هموطنان بهایی بخاطر عقاید دینی شان حرفی نمیزنند. ظاهرا طرفدار برابری حقوق همه ایرانیان هستند اما از انواع تبعیضات جنسی نهادینه شده در افکار و قوانین موجود سخنی بر زبان نمیاورند. گاه با این توجیه که فعلا مبارزه ای با “دیکتاتور” در جریان است و پرداختن به این موضوعات “انحرافی” یا “کم اهمیت” ما را از “هدف اصلی مان” دور میکند!  راستی هدف اصلی  چیست؟  اینکه صد ها و شاید هزاران جوان کشته و شکنجه شوند، یک دیکتاتوری سرنگون شود و با جابجایی قدرت، دوباره خود را در برابر نوع دیگری از دیکتاتوری ببینیم؟

ما در شرف یک تحول عظیم تاریخی هستیم. تحولی که نتیجه اش میتواند آینده ما و کشورمان را برای مدتها تحت تاثیر قرار دهد .

معتقدم که بهترین ادای احترام به جانباختگان راه آزادی و مهمترین قدمها برای استقرار فرهنگ دمکراتیک در کشورمان تلاش خلاقانه  و آگاهانه ما  برای شناخت ویژگی های فرهنگ  استبدادی، تلاش برای از بین بردن عوامل موثر در بازتولید  این  فرهنگ و زدودن  زنگارهای  آن در پندار؛ گفتار و کردارمان است.

بنظر من یک شرط مهم و لازم برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک و گذار از نظام های دیکتاتوری، ارتقا  شعور و خرد جمعی در باره فرهنگ دیکتاتوری است. لازم است با تمام توان در عین مبارزه با دیکتاتور به فرهنگ دیکتاتوری بپردازیم.  به سهم خود و در حد توان در این زمینه تلاش خواهم کرد.  با این هدف مجموعه مقالاتی را در  12 بخش ارایه می نمایم. اولین قسمت را در سالگرد انقلاب 57  تقدیم میدارم.  امیدوارم با همیاری هموطنان دمکرات و آزادی خواه از طریق ارسال نظرات، مقالات و … راجع به  استبداد و فرهنگ استبدادی  دیالوگی  سازنده ایجاد نماییم. باشد که با   بیان و نقد  نظرات،  سهم خود را برای رسیدن به آزادی ایفا نماییم.

بیژن پوینده. 18 بهمن  1388

بخش اول:

1 . زمینه های تاریخی شکل گیری فرهنگ استبدادی:

1.1. زمینه های طبیعی گرایش به قدرت طلبی در انسانها.

1.2.  ریشه های تاریخی  شکل گیری فرهنگ استبدادی در ایران

2.   ویژگیها و نتایج  فرهنگ استبدادی:

2.1. تمامیت خواهی قدرت حاکم

2.2.  خود رایی و عدم مدارا با عقاید و نظرات مخالف.

بخش دوم:

2.3. دنبله روی کور کورانه و فرهنگ شبان رمگی.

2.4.   سنت و استبداد.

2.5.  نقد ناپذیری.

بخش سوم:

2.6.  قدرت غیر پاسخگو

2.7.  قانون و استفاده ابزاری از قانون در فرهنگ استبدادی.

بخش چهارم:

2.8.  حقوق بشر و فرهنگ استبدادی.

2.9.  قبیله گرایی حاد و تقسیم دائم انسانها به خود ی غیر خودی و توجیه انواع تبعیضات بر اساس این تفسیم بندی.

بخش پنجم:

2.10. جایگاه دین در جامعه. حکومت دینی؛ دین حکومتی و استبداد دینی.

2.11.  استبداد و زوال اخلاق و پرنسیب ها ی انسانی

بخش ششم:

2.12. عوامل روانی, سرکوب غرایز جنسی  و اتوریته در باز تولید فرهنگ استبدادی

2.13.  جایگاه سیستم آموزشی و تعلیم و تربیت در باز تولید فرهنگ استبدادی.

2.14.  حکومت استبدادی و فرهنگ استبدادی.

بخش هفتم:

2.15.  عدالت اجتماعی و استبداد

2.16.  دمکراسی و استبداد.

2.17   تاثیرات  شیوه های تولیدی و اقتصاد تک محصولی در باز تولید استبداد

بخش هشتم:

2.18.  مناسبات بین المللی، سیستم جهانی سرمایه و استبداد.

2.19.   تقش  استعمار و شرکت های فرا ملیتی در تقویت استبداد

بخش نهم:

2.20.  ستم مضاعف،  تبعیضات جنسی و فرهنگ استبدادی

بخش دهم:

2.22.  ستم مضاعف،   تبعیضات قومی و نژادی و مذهبی در  فرهنگ استبدادی

بخش یازدهم:

2.23.  نقش اسطوره ها و ایدتولوژی  در باز تولید فرهنگ استبدادی

بخش دوازدهم:

3 . تحول دمکراتیک و گذار از فرهنگ استبدادی

3.1.  سه پایه تحول دمکراتیک: آگاهی،  حقوق شهروندی و مسئولیت پذیزی

3.2.   آزادی  اطلاعات، سازماندهی و مکانیزم های کنترل قدرت.

http://poyandeh.wordpress.com/

در ادامه نوشته قبلی:

خشونت و ایجاد ترس؛ آخرین تیر رژیم. حربه ای که بی اثر میشود.

1.هدف  اصلی نظام  از اعدام ها ایجاد ترس و ارعاب برای به حداقل رسانبدن حضور مردم در اعتراضات  22 بهمن است.

2. هزینه سرکوب شدید خیابانی برای نظام بواسطه عدم اعتماد سران سپاه به بدنه و ترس از تمرد وانعکاس رسانه ای بسیار سنگین است.

3. نظام با اعدام این جوانان واکنش جنبش را محک میزند. در صورت سکوت یا واکنش محدود اعدام ها را ادامه میدهد.

چرا که اینگونه اعدام ها  برای نظام حداقل در ظاهر کم هزینه تر  است.

4. این بازی کثیف که از کردستان و شروع شد؛ در صورت سکوت جنبش ادامه خواهد یافت و جوانان بیشتری که گروگان نظام جنایت کار هستند بیگناه به مسلخ “جمهوری” اسلامی خواهند رفت.

5.  راه حل روشن نمودن این موضوع برای رژیم است که اعدام ها برایشان هزینه سنگین دارد.

اینکار در ایران با سازماندهی اعتراضات در ابعاد کوچک ولی گسترده در اعتراض به اعدام ها و اطلاع رسانی و سازماندهی محله ای، دانشگاهی و مدرسه ای و … امکان پذیر است. مزیت دیگر این است که سرگرم شدن بخشی از قوای سرکوب با این مبارزات میتواند تا حدی از آمادگی رژیم برای ۲۲ بهمن بکاهد. از طرف دیگر جو اعتراضی به کمک این اعتراضات تقویت شده  و آمادگی مردم برای گسترش اعتراضات بیشتر میگردد.در خارج از ایران اعتراضات در برابر سفارت خانه ها و اطلاع رسانی گسترده رسانه ای میتواند هزینه اعدام ها را برای رژیم بالا ببرد. در عین  حال جو اتحاد علیه رژیم در خارج از کشور تقویب شده. حرکت های مشترک میتوانند زمینه ساز اتحاد گسترده تر ایرانیان دمکرات و آرادی خواه گردد.

نباید منتظر بیست و دو بهمن ماند. از هم اکنون می توان دست به کار شد و مبارزه ی اعتراضی گسترده ای را سازمان داد تا ادامه ی سیاست جنایتکارانه و انتقام جویانه ی حکومت در اعدام مخالفین را دشوارتر کند و هدف آن ها در ترساندن مردم را به عکس خود تبدیل سازد.

نظام ولایت فقیه به پایان کار رسیده. حضور قدرتمند و گسترده مردم در این ماه؛ جنبش آزادی خواهی را یک قدم بزرگ دیگر به پیروزی آن نزدیک میکند.

خشونت و ایجاد ترس؛ آخرین تیر رژیم. حربه ای که بی اثر میشود.

نظام قرون وسطایی ولایت فقیه بطور دائم حکم قتل صادر میکند و ایرانیان را به قتل میرساند. گاه  اعدام  برای بزه کاری، گاه اعدام  آزادی خواهان و معترضین به سیاست های سرکوب، گاه  اعدام معترضین گمنام  تحت عنوان قاچاقچی یا “ارازل و اوباشَ”، گاه  نویسندگان و فعالین سیاسی را بدون قبول مسئولیت و بوسیله تیم های ترور به قتل میرساند. گاه زندانیان سیاسی را بدون داشتن حکم اعدام تحت عنوان “خودکشی” یه قتل میرساند. ذهنیت تمامیت خواه و ضد دمکراتیک و حذفی طرفداران نظام ولایت فقیه  باعث شده که رژیم  در مقاطعی دست به قتل مهمترین عناصر و سران خود بزند.  این سیاست تازه ای در این نظام نیست. در واقع آمار قتل ها و اعدام های سیاسی در دهه اول قدرت گیری اسلام سیاسی در ایران  بسیار بیشتر از آمار اعدام ها ی نظام اسلامی در دو دهه بعد آن است.   اساسا توسل یه خشونت یکی از خصوصیات بارز نظام ولایت فقیه است. این رژیم بیشتر از هر نیروی دیگر در 150 سال گذشته به قتل و اعدام آزادیخواهان در کشورمان پرداخته.

اما آخرین اعدام ها با هدف مشخص ایجاد جو ارعاب و تلاش رژیم برای محدود کردن اعتراضات در 22 بهمن است. وحشت نظام ولایت فقیه از اوج گیری اعتراضات مردمی  در هفته آینده خود را در اشکال مختلف سیاست های سرکوب، سعی در ایجاد ترس و دلسردی در میان مردم و گاه افسارگسیختگی کامل در واکنش های سیاسی نشان میدهد.

از بلوف های  احمدی مقدم در باره کنترل اینترنت گرفته تا ترساندن مردم از پیامدهای سرنگونی رژیم ولایت فقیه و “خطر جنگ داخلی”،  از دستگیری گسترده فعالین سیاسی گرفته تا بازی های سیاسی سران نظام. از شوهای مسخره تلویزیونی گرفته تا انواع تهدید های مستقیم و غیر مستقیم به مبارزانی که برای آزادی خود و کشورشان در تدارک هر چه گسترده تر کردن شیوه های اعتراضی برای از پا در آوردن رژیم جهل و جنایت ولایت فقیه هستند.

بزرگترین ابزار رژیم در این مرحله همان ایجاد ترس و  تهدید به سرکوب است. اگرچه خامنه ای از هفته بعد از انتخابات بطور مکرر در رابطه با سرکوب جنبش آزادی خواهی اتمام حجت نموده! اما بنظر میرسد که با تهدید و سرکوب هایی که به گزارشی بیشتر از 750 کشته در ششماه اخیر داشته نه تنها قادر به عقب راندن ایرانیان آزادی خواه نبوده. بلکه در هر مرحله شاهد عمق گرفتن جنبش بوده است.

بنظر میرسد مردم توجهی به تهدیدات و ارعاب و فریب های منتشره از سوی صدا و سیما و مطبوعات وابسته ندارند. جنبش آزادی خواهی روز به روز قدرتمندتر میشود.  50 هزار یا صد هزار نیروی انتظامی قادر به  سرکوب میلیونها نفر ایرانی آزادی خواه نخواهند بود. کافی بود روز عاشورا مردم میتوانستند  مسالمت آمیز راهپیمایی کنند.  آنوقت 5 میلیون در تهران و میلیونها نفر در شهرستانها را مقابل خود میدیدند. آنوقت؛  آنروز کار رژیم تمام شده بود.

مقاومت مشتی بسیجی جاهل در برابر میلیونها جوان فرهیخته دانشگاهی که روز به روز با سازماندهی متشکل تر میشوند بجایی نخواهد رسید. گسترش خشونت در بدترین حالت واکنشی را به همراه خواهد داشت که نتیجه اش غرق شدن هر سرکوب گر  در میان صدها ایرانی مبارز و جان به لب رسیده است.

از طرفی بنظر میرسد که علیرغم جنایات متعدد در دوره اخیر و اعدام زندانیان سیاسی در کردستان و دیروز در تهران برای ایجاد وحشت،  توانایی رژیم برای قتل عام و یا کشتار گسترده به سبب تضادهای درونی نظام و عدم اطمینان سران سپاه به بدنه نیروی های انتظامی با محدودیت روبرو باشد. اگرچه این بدان معنی نیست که ظرفیت این رژیم را برای درنده خویی فراموش کنیم.

در هرحال هموطنان عزیز باید با توجه به ماهیت این رژیم خود را برای سرکوب های گسترده تر آماده نموده.  فعالین  سیاسی میباید بخشی از نیروهای خود را در هسته های مقاومت بطور مخفی سازماندهی نمایند.

بیاد داشته باشیم هدف ما:

سازماندهی  مقاومت  با اشکال متنوع. هر کس  و هر تشکلی به تناسب توان و امکاناتش در دفاع از حقوق انسانی‌ و در برابر اعمال و  سياست های سرکوبگرانه رژيم است. بطوری که هزينه سرکوب وعدم پاسخگويی به خواست های مردم هر روز سخت تر گردد.    بخاطر داشته باشيم  با نيرويی سروکار داريم  که فقط قدرت رادرک می کند. با قدرت جنبش آزاديخواهی می توان باعث تحول دمکراتيک باحداقل هزينه  شد.

یکایک روزهای عمومی بوسیله جنبش بالنده مردم فتح  شده و فتح خواهد شد.  روز قدس، روز 13 آبان؛ روز 16 آذر و عاشورا، هر کدام نمایشگر عزم و گسترش همبستگی ایرانیان آزادی خواهی بودند که دیگر نمیترسند.

چرا که به خوبی دریافته اند که بهایی که بابت زندگی زیر یوغ استبداد میدهند، بمراتب سنگین تر از بهایی است که برای آزادی پرداخت میکنند. فردا 22 بهمن و سپس چهار شنبه سوری در راه است. این رژیم رفتنی است. هر چقدر قدرت سازماندهی ما بیشتر باشد. هر چقدر با توجه به خرد جمعی، پرنسیب های انسانی، روش های دمکراتیک و خواسته های شفاف، تلاش هایمان را سازمان دهیم،  مبارزه مان   با انواع دغل  کاری ها و سیاست بازی های کسانی که خواهان حفظ این نظام هستند موثر تر بوده و زودتر به نتیجه خواهد رسید. زودتر نظام جهل و جنایت بزیر کشیده خواهد شد و  به هدف مرحله ای مهمی در راه  ریشه کنی فرهنگ  استبدادی خواهیم رسید.  اما باید از نظر فکری و سازماندهی آماده باشیم  تا بتوانیم  با صرف حداقل هزینه  و مشکلات  از دوران گذار عبور نموده و به نظامی دمکراتیک  دست بیابیم.  نظامی در خور تمام تلاش ها و مبارزات  هزاران هزار ایرانی آزادی خواه . نظامی در خور مردمی آزاده ، با خاطره های غمگین اما   پر افتخار هزاران هزار  ندا و سهراب . رژیم ولایت فقیه  با جنبشی روبرو خواهد بود که منسجم تر و قدرت مند تر پیش میرود. چهارشنبه سوری  سیزده بدر،10 اردیبهشت؛ 25 خرداد یا 18 تیر سال دیگردر راهند. این روزهای تاریخی که بخشی از هویت فرهنگی ما را تشکیل میدهند، در عین حال روزهایی مهم برای آزادی ما از یوغ هر گونه استبداد و فرصت هایی تاریخی برای ایرانی دیگر خواهند بود.

فضاهای عمومی: دانشگاهها، دبیرستانها،  بازار ادارات و کارخانجات  با گسترش اعتراضات به اشکال متنوع و اعتصابات در کنترل جنبش قرار خواهند گرفت. هسته های مقاومت مدنی محله ها را در اختیار خواهند گرفت و تمامی مراکز سرکوب را شناسایی خواهند نمود. مردم هر بار منسجم تر و با قدرت تر در اعتراضات شرکت خواهند کرد. سندهای جنایات هر روز بیشتر  بطور وسیع در تمامی نقاط ایران بخش خواهد شد. روز به روز صفوف ملت قدرتمندتر خواهد شد. روز بروز از شمار کسانی که خواهان ادامه جنایت در برابر جنبش بر حق آزادی خواهی هستند کاسته خواهد شد.

در این میان زمزمه های سازش سران اصلاح طلب حکومتی نباید موجب نگرانی جنبش باشد.  چرا که این جنبش آزادی خواهی نیست که به این افراد احتیاج دارد. در واقع قدرت جنبش آزادی خواهی محافظ این افراد در برابر وحشیگری های احتمالی بخش طالبانی نظام است.  سران این نظام در عرض سی سال گذشته بوضوح نشان داده اند که برای منافع خود از سر فرزندان خود نیز نمیگذرند. اما لازم است سران اصلاح طلب این اعدام ها را با تمام قوا محکوم کنند. این قدم کوچک اما مهمی در نشان دادن همراهی آنان با جنبش در این مرحله از مبارزات  بر علیه طالبان ایران است.

اما در مورد اعدام ها و ضد حمله  به برنامه های رژیم برای محدود کردن اعتراضات در 22 بهمن:

راه حل مهم  گسترش وسیع و غیر متمرکز اعتراضات از امروز است. اگر بتوان قوای سرکوب را با اعتراضات پراکنده  ولی گسترده  از این هفته مشغول نگاه داشت، توانایی رژیم برای متمرکز کردن نیرو و برنامه ریزی برای 22 بهمن کاهش پیدا میکند. از طرف دیگر رژیم متوجه خواهد شد که قتل قطره چکانی مبارزین در زندانها برایش نه تنها بدون هزینه نخواهد بود، بلکه هزینه ای  بمراتب سنگین تر و مستقیم تر از آنچه که تخمین زده بود خواهد داشت.

هر روز ادامه حیات این نظام جنایتکار بمعنی تداوم اعدام و شکنجه فرزندان این سرزمین و نفی ابتدایی ترین حقوق انسانی ماست.

با شفاف شدن خواسته ها و سازماندهی موثر، نظام جهل و جنایت بزیر کشیده خواهد شد.

به امید هر چه زودتر رسیدن بهار آزادی و استقرار جمهوری ایران بر اساس موازین مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر .

یاد تمامی جانباختگان آزادی خواهی زنده و راهشان استوار باد.

در حمایت از بیانیه  ” راه حل پنچ ماده ای ما زنان برای برون رفت از “بحران” “

متن بیانیه:

آقایان موسوی و کروبی هر کدام در طی روزهای اخیر بیانیه های منتشر کردند که راه حلهای خود را در ۵ ماده برای برون رفت از “بحران” بیان کردند. این راه حل ها با استقبال پنج “روشنفکر دینی” در خارج از کشور روبه رو شد: آقایان گنجی، سروش، کدیور، مهاجرانی و بازرگان که به قول خودشان “اتاق فکر” و یا “دولت در تبعید” را پایه ریزی کرده اند. در این بین آنچه کمتر مطرح است، موضع گیری کسانی است که نه خواهان تغییر رییس جمهور و جا به جایی این فرد و آن فرد یا محدود شدن “اختیارات رهبری” هستند بلکه از تغییراتی زیربنایی و ساختاری سخن می گویند. یکی از این گروه های اجتماعی، ما زنان هستیم که خواسته هایمان و حضورمان همانگونه که انتظار می رفت در هیچیک از این بیانیه ها ملاحظه نشده است. انتظار دیگری هم نبود زیرا در هیچیک از بیانیه ها و اعلام مواضع آقایان، از فردای انتخابات به این سو، یعنی از زمانی که مساله جذب آرا منتفی شده بود، به خواسته های زنان توجهی نشده است. ما بر این باوریم که مسائل زنان، بخش عمده ای از “بحران” جاری است و بدون دیدن و ارائه راهکار برای حل آن، هیچ راه حلی پاسخگو نخواهد بود. پس لازم است که کوتاه و مختصر و برای حل مسائل زنان، ما نیز بیانیه خود را آن هم در ۵ ماده به اطلاع عموم برسانیم. ما ضمن تاکید بر خواسته های عمومی “آزادی اندیشه، بیان، تشکل و اجتماعات”، ” لغو مجازات اعدام و شکنجه” و ” آزادی بی قید و شرط و فوری کلیه زندانیان سیاسی “، مهمترین خواسته هایمان را به طور خلاصه و بدون ترتیب اولویت ها به شرح زیر اعلام می کنیم:

1. لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز و ضد زن موجود از جمله: قوانین مربوط به ازدواج، طلاق، چند همسری، حضانت، ارث، شهادت و…
2. به رسمیت شناخته شدن حق زن بر بدن و ذهن خویش؛ شامل لغو حجاب اجباری و برقراری آزادی پوشش، آزادی انتخاب همسر و آزادی انتخاب گرایش جنسی
3. رفع خشونت علیه زنان در کلیه عرصه های خصوصی و اجتماعی و جرم شناختن آزار جنسی دختران، قتل و خشونت “ناموسی”
4. جدایی دین از دولت

5. محاکمه کلیه دست اندرکاران، عاملان و آمران جنایات سه دهه گذشته.

شاید بتوان گفت که بیانیه فوق کوتاهترین و درعین حال شفاف ترین اعلامیه ای است که در رابطه با یکی از مهمترین و ریشه ای ترین دلایل اوج گیری  جنبش آزادی خواهی نوشته شده است.

از مهمترین خصوصیات نظام “جمهوری” اسلامی  نقض مکرر آزادی های فردی و حقوق اجتماعی ما و  تلاش این نظام برای  تحمیل ایده های تمامیت خواهانه اسلام سیاسی و  قوانین فقهی بوده است.

در این مسیر نقض ابتدایی ترین حقوق فردی  و مدنی  زنان کشورمان همیشه نقشی محوری و سمبلیک داشته. در مقاله “ این حکومت زن ستیز”(1) بیشتر به این موضوع پرداخته ام.

بدیهی است که یکی از پایه ای ترین خواسته های جنبش آزادی خواهی نیز مبارزه و تلاش برای باز پس گرفتن حقوق انسانی  و  رفع کلیه قوانین تبعیض آمیز و ضد زن باشد.

اما رفع این تبعیضات در چهارچوب قانون اساسی نظام ولایت فقیه امکان پذیر نیست.

تاکید بر “ظرفیت های مثبت قانون اساسی “جمهوری اسلامی” عوام فریبی بیش نیست. چرا  که علیرغم “ظرفیت های مثبت”، ساختار کلیدی آن طوری تنظیم شده تا قدرت اصلی را در اختیار روحانیت و طرفداران حکومت دینی قرار دهد. تجربه 8 سال ریاست جمهوری محمد خاتمی شاهد خوبی بر این ادعاست. در دوره اول ریاست جمهوری ایشان و با وجود حمایت گسترده مردمی و داشتن اکثریت در مجلس اسلامی.  نمایتدگان اصلاح طلب قادر نشدند حتی یک لایحه را در برابر خواست شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام  تبدیل به قانون نمایند.  کافیست نگاهی بر نتیجه لایحه ” اصلاح قانون انتخابات یا لایحه “نظارت بر مطبوعات” داشته باشیم. در پایان،  سال 84 نیز وزارت کشور دولت اصلاحات با تایید انتخابات تقلبی  بدون کمترین اعتراض باعث ریاست “جمهوری” احمدی نژاد  برای  4 سال بعد گشت.

در خرداد ماه 88 قرار بود این سناریو  تکرار شود. اگرچه تقلب مجدد اینبار زمینه ساز جرقه ای برای یک جنبش گسترده مردمی شد. اما  ریشه های اصلی این جنبش را میباید در 30 سال حاکمیت اخنتاق  و نفی ابتدایی ترین حقوق فردی و مدنی ایرانیان جستجو کرد. آمادگی برای شروع جنبش وجود داشت. رژیم با آگاهی از عمکرد خود و نارضایتی مردم خود را برای اعتراضات مردمی از مدتها قبل آماده کرده بود. ” طرح ارتقای امنیت اجتماعی”(2) و مانورهای اقتدار در سال 87  که در آن هزاران  نیروی یگان ویژه از زمین و آسمان  در پایتخت و برخی شهرها به قدرت نمایی پرداختند نه برای مبارزه  با دشمن خارجی بلکه برای سرکوب قیام های مردمی برنامه ریزی شده بود. طرح بحث “انقلاب مخملی” از طرف نظام اسلامی نیز از چند سال پیش با آگاهی سازمانهای اطلاعاتی رژیم از زمینه های قوی برای اعتراضات مدنی از جمله اعتصاب رانندگان شرکت واحد، اعتصاب معلمان، رشد جنبش دانشجویی، شروع کمپین یک میلیون امضا و اعتصابات  پراکنده ولی متعدد کارگری در اعتراص به مشکلات معیشتی بود.

تقلب آشکار در “انتخابات” و سرکوب  مردم معترض، جرقه ای بود که این زمینه را تبدیل به جنبشی  گسترده نمود. اتفاقی که با توجه به شرایط بحران اجتماعی و اقتصادی و تضاد عمیق حاکمان با منافع مردم دیر یا زود محتمل بود.

جنبش آزادی خواهی بخاطر داشتن خواسته هایی مهم، انسانی و دمکراتیک و آگاهی اقشار وسیعی از مردم کشور ما روز به روز قدرتمند تر میگردد. اهداف جبش روز به روز روشن تر میگردد.  فعالین مدنی؛ دانشجویان آگاه  باتلاش برای سازماندهی گسترده مردمی و ایجاد هسته های مقاومت مدنی در دانشگاهها، محلات، کارخانه ها؛ ادارات و مدارس، با  تلاش برای گسترش  اشکال متنوع  و موثر مبارزه از جمله برنامه ریزی برای اعتصابات، خود را برای بزیر کشیدن نظام جهل و جنایت و دوران گذار بسوی استقرار حاکمیت ملی و دمکراتیک و بر قراری جمهوری ایران آماده میکنند. تنها ضامن موفقیت ما در بزیر کشیدن این نظام و استقرار فرهنگ دمکراتیک قدرت سازماندهی شده جنبش کنونی است.

خواست استقرار جمهوری ایران بر مبنای اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، انتخابی بودن تمام سران اصلی دولت و عدم  دخالت مذهب در امر حکومت  هر روز قوی تر گشته و میتواند بزدوی تبدیل به هدف استراتژیک  و محوری جنبش آزادی خواهی گردد (3). خواست ادامه حکومت دینی با هر اسم  و هر خصوصیتی در تضاد پایه ای با خواست  تحول دمکراتیک در کشورمان است.

در این شرایط  باید هشیار بود که تفرقه در جنبش اعتراصی باعث تثبیت جناح طالبانی نگردیده. از طرف دیگر باید مراقب کسانی بود که هدفشان استفاده از کارت جنبش برای بازگشت به قدرت و حفظ ساختار نظام استبداد مذهبی  با حداقل تغییرات  است. برای نیل به این هدف میباید بر اصول و موازین دمکراتیک تاکید نمود و خصوصیات فرهنگ استبدادی در افکار، گقتار و کردار جمعی را  باز شناخت. بیانیه فوق قدمی مهم در این راه برداشته است.

این بیانیه، با تاکید بر مهمترین خواسته های جنبش زنان  و در واقع به طرح  پایه ای ترین خواسته های جنبش آزادی خواهی  پرداخته.  جا دارد که ایرانیان دمکرات و آزادی خواه با تمام توان از این بیانیه حمایت نمایند.

در عین حال بنظر میرسد که اصول مندرج در این بیانیه  و  تاکید بر “آزادی اندیشه، بیان، تشکل و اجتماعات”، ” لغو مجازات اعدام و شکنجه” و ” آزادی بی قید و شرط و فوری کلیه زندانیان سیاسی میتواند مبنای مناسبی برای  اتحاد گسترده ایرانیان دمکرات و آزادی خواه با عقاید متنوع باشند. از این زاویه  به نویسندگان محترم این بیانیه پیشنهاد میکنم که به طرح نمادی ساده و مناسب  بپردازند،  نمایش این نماد( لوگو) در سایت های مختلف میتواند نشانی از همبستگی افراد و گروهها  با این خواسته ها  و قدمی در راه تشکیل جبهه متحد آزادی خواهی(4) باشد.

.

.

1. در برابر این حکومت زن ستیز: http://poyandeh.wordpress.com/2009/11/25/zan-2/

2. طرح ارتقای امنیت اجتماعی: http://iran-hra.blogfa.com/post-512.aspx

3. خواست های جمهوری خواهی: http://poyandeh.wordpress.com/2009/10/23/jomhori/

4. جبهه متحد آزادی خواهی: http://poyandeh.wordpress.com/ufli-m-2/

بیژن پوینده.

طالبان ایران بار دیگر در ادامه پروژه های ضد انسانی خود برای تشدید جو خفقان و “حفظ نظام” در تدارک پروژه بخش “اعترافات” از هموطنان بهایی، چند روزنامه نگار و فعال مدنی و معترضین به سرکوب های اخیر هستند. این در حالی که است که رژیم “جمهوری” اسلامی کوچکترین مسئولیتی در قبال  جنایات  مرتکب شده درششماه  گذشته را برعهده نمیگیرد. مجلس فرمایشی، مرتضوی را  ظاهرا بجرم تجاوز و جنایت در کهریزک محکوم میکند. اما فردای آنروز احمدی نژاد او را به ریاست سازمان مبارزه با مواد مخدر منصوب میکند!  صدا و سیما ی ولایت فقیه برای منحرف کردن افکار عمومی از جنایات نظام “مقدس” و تلاش برای جلو گیری از رشد اعتراضات مردمی مناظره سیاسی برگذار میکند ولی در همین فاصله صدها فعال دانشجویی دستگیر میشوند و باز یک جوان کرد، یک زندانی سیاسی دیگر بوسیله همفکران و همکاران مرتضوی، در قتل گاهی در کردستان اعدام میگردد.

اتهام جاسوسی و “ایجاد اغتشاش” به هموطنان بهایی به پوچی ادعای وابستگی جنبش آزادی خواهی و میلیونها ایرانی آزادی خواه به امریکا و انگلیس و اسراییل و  از جنس سناریوهای ساختگی در رابطه با قتل ندا است. طرح اتهامات جاسوسی به هموطنان بهایی که بیشتر از یکسال پیش دستگیر شده بودند و ارتباط دادن آن به اعتراضات مردمی در روز عاشورا  تنها از مغزهای معیوب و روانپریش شکنجه گرانی چون حسین شریعتمداری برمیاید.

اما در رابطه با این  موضوع لازم است به زمینه های فرهنگی و سیاسی که باعث اعدام هموطنان کرد ویا اعدام هموطنان بهایی و محکوم شدن آنان به زندان های طولانی مدت به واهی ترین بهانه ها  بپردازیم.  تاکید من در این نوشته بیان برخی زمینه های  فرهنگی مذهبی برای سرکوب هموطنان بهایی مان است.

غلبه فرهنگ استبدادی در کشور ما فقط در رابطه با دیکتاتوری سیاسی چهره وحشتناک خود را نشان نمیدهد. فرهنگ استبدادی، ظلم و زور گویی را در هر نوع رابطه قدرت و رابطه بین “ضعیف” و “قوی” نشان میدهد. از ظلم علیه  نیمی از جمعیت کشورمان،  زنان گرفته  تا انواع تجاوزات به حقوق فرهنگی و سیاسی هموطنان کرد و بلوچ  و  …. از ظلم علیه کارگران بدون اتحادیه و سندیکا گرفته تا کودکان بی سرپرست خیابانی،  تا سرکوب ابتدایی ترین حقوق انسانی اقلیت های دینی.

یکی از بزرگترین عوامل باز تولید فرهنگ استبدادی حاکمیت سیاسی است. بخصوص حاکمیتی مانند نظام ولایت فقیه که نقشی فعال و همه جانبه در بازتولید  فرهنگ استبدادی از طریق نظام آموزشی اش؛  تبلیغات گسترده رسانه ای  و انواع خرافه دارد.  این تبلیغات به درجات مختلف بر تفکرات و عقاید اقشار مختلف  در جامعه بطور مستقیم و غیر مستقیم تاثیر میگذارند و در مغز ما ریشه میدوانند.  یکی از خصوصیات این فرهنگ عدم تحمل  عقاید مخالف یا متفاوت است.  بقول زنده یاد مختاری  ما نمیتوانیم بدون مدارا  و درک حضور دیگری به آزادی و دمکراسی برسیم.

او میگوید:

مدارا با تمکین تفاوت دارد. مدارا  درک و به رسمیت شناختن حضور دیگری است. اما تمکین نوعی همکاری با دیگری است. تمکین حتی در معنای لغوی بیانگر قادر و مسلط گردانیدن کسی بر چیزی است.  مدارا که بنیاد فرهنگ دموکراسی است، بر این حقیقت استوار است که انسان ها در اساس با یکدیگر متفاوت هستند و این تفاوت باید به رسمیت شناخته شود. از سوی دیگر اما دولت های تمامیت گرا این تفاوت ها را به رسمیت نمی شناسند و از این طریق منافی تکثر و تفاوت انسان ها هستند.  بیگانه ستیزانی هستند که حضور دیگری را تنها به شرط تمکین و همکاری یا انفعال او می پذیرند. از این منظر مدارا یک مفهوم منفعل و یک طرفه نیست، بلکه فرایندی از تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی در همه چیز شک می کند و خدا، پیغمبر و شاه و رهبر را به باد پرسش می گیرد. تفکر انتقادی بنیاد تجددگرایی (مدرنیته) است و شاید بتوان گفت با ایمانوئل کانت به جد در فلسفهء غرب آغاز می شود. نام سه کتاب مشهور کانت نیز هر سه با کلمهء “نقد شروع می شود. به هر حال این نگاه انتقادی یک آموزهء مدرن است و مدارا فرایند چنین آموزه ای است. کسی که به خرد انتقادی معتقد است، باید تحمل شنیدن حرف مخالفش را هم داشته باشد. کانت می گفت “بکوش در بکارگیری فهم خویش”. اساس این نگرش این ارزش است که هر انسان می تواند خودش فکر کند، تصمیم بگیرد و انتخاب کند. اما باید این حق را برای همه قائل باشد. کسی برده یا ارباب دیگری نیست. کسی بالا و کسی پایین نیست. همه برابرند. همه آزادند. مدارا یعنی این حقوق را برای همه به طور یکسان بپذیریم. خود را فراتر یا فروتر از دیگری نبینیم. اجازه ندهیم کسی به جای ما فکر کند یا تصمیم بگیرد. عادل باشیم. نظر خودمان را به دیگران تحمیل نکنیم. (1)

چنین تفکری از اساس با خصایص فکری و “اندیشه های امام راحل” منافات دارد. یکی از این خصوصیات تمامیت خواهی محض است.  این خصیصه در اول انقلاب خود را بصورت اخراج و سرکوب تمامی همراهان انقلاب از جبهه ملی گرفته تا سازماتهای چپ گرا نشان داد. بعد نوبت “انقلاب فرهنگی” شد و دانشگاهها برای “پاک سازی” بمدت دو سال تعطیل گردیدند. سپس گروه گروه، افراد و جریانهای مختلف از حاکمیت اخراج شدند. بطوری که بعد از سی سال، اصول گرایی که خود برای هشت سال نخست وزیر همین نظام بوده، ملقب به عامل امریکا و اسراییل میگردد.

تفکری که پایه گذار حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه شد ولی به اجبار و بخاطر شرایط، نام

سراپا متناقض “جمهوری” اسلامی برخود نهاد دارای چند خصوصیت محوری دیگر نیزهست. یکی از این خصوصیات . ضدیت بیمارگونه بنیادگرایان اسلامی با هموطنان بهایی است.  شاید دلیل تاریخی این ضدیت، اندیشه های اصلاح طلبانه  و نقد منتقدانه به بعضی آموزه های سنتی اسلامی در آیین بهایی،  قبل از انقلاب مشروطیت بود که باعث گردید، بنیاد گرایان اسلامی و سنت گرایان که اساسا با هر ایده تغییر و به چالش کشیده شدن عقاید خود مخالف بوده و هستند  با این آیین مذهبی از در دشمنی در آیند.  ارتجاع دینی و بخش عمده روحانیت که تشکیل دهنده  یکی از دو پایه اصلی فرهنگ استبدادی (روحانیت و سلطنت) در ایران بوده و هستند یکی از مهمترین عوامل به شکست کشاندن یا محدود کردن دستاوردهای جنبش های ملی و مدنی در 150 سال اخیر بوده اند. از اخوند مجلسی گرفته تا میرزا آغاسی. از شیخ فصل الله  نوری گرفته تا کاشانی. و بالاخره بزگترین قاتل آزادی خواهان در تاریخ معاصر ایران. “امام” راحل.

قصد من در این نوشته دفاع از عقاید دینی هموطنان بهایی نیست. هدف  دفاع از حق آزادی عقیده و آزادی مذهب است که در حکومت دینی با انواع توجیهات شرعی و تبعیضات قانونی پایمال میگردد.  قوانین حکومت دینی  و فقر فرهنگی  موجب سرکوب  و نفی ابتدایی ترین حقوق انسانی هموطنان بهایی در سی سال گذشته گردیده. از جمله اعدام صدها هموطن بهایی ، غارت اموال آنها

و زندانی کردن فعالین مدنی بهایی بجرم تبلیغ دین شان. از نظر قانونی هموطنان بهایی، بزگترین اقلیت مذهبی، در ایران حق استخدام در ادارات دولتی، حق پروانه کسب برای ایجاد آموزشگاه و حق رفتن به دانشگاه را ندارند. آنها بطور مکرر مورد تعرض و تحقیر چماقدران و سرکوب گران قرار میگیرند. تجربه تلخ هموطنان بهایی ما در سی سال گذشته دلیل دیگری بر این ادعاست که حکومت بر مبنای فرامین دینی بطور اجتناب ناپذیری غیر دمکراتیک می شود.(2)

یک هدف جنبش آزادی خواهی. مبنا قرار دادن اعلامیه جهانی حقوق بشر بعنوان معیار های حاکم بر حقوق شهروندی است و نه ملاحضات عقیدتی خاص یا مذهبی خاص.  ایرانیان دمکرات و آزادی خواه از حقوق هموطنان خود مستقل از قومیت، عقیده مذهبی یا سیاسی دفاع مینمایند .

باید به ۳۰ سال محرومیت پایان داد. این بزرگترین سرشکستگی برای ایران است که بزرگترین اقلیت مذهبی در آن از کوچکترین حقوق اجتماعی برخوردار نباشند. این توهین به فرهنگ چند هزارساله ماست. جوانان بهایی باید بتوانند در کنار سایر جوانان ایران به دانشگاه بروند. مردان و زنان بهائی باید اجازه اشتغال داشته باشند و بتوانند دوشادوش برادران و خوهرانشان آینده ایران را بسازند.

تصور کنید درجه گستاخی نظام “مقدس” را که   بجای لغو این محدودیت های ضد انسانی در این شرایط برای زهر چشم گرفتن از جنبش آزادی خواهی به اعدام مظلومترین هموطنانمان در کردستان و متهم و زندانی کردن اعضا  مظلوم ترین اقلیت دینی در کشورمان میپردازند!

یک وظیفه آشکار هر سیاست مدار مدعی رهبری جنبش آزادی خواهی محکوم نمودن تجاوزات روزمره به ابتدایی ترین حقوق انسانی هموطنانی است که بخاطر تبعیضات دینی و ملی گرایی افراطی  تحت ستم مضاعف قرار دارند. براستی دلیل سکوت “رهبران” سیاسی در مورد ممنوع تحصیل بودن فرزندان بزرگترین اقلیت دینی در کشورمان بخاطر اعتقاد دینی پدران و مادرانشان چیست؟
چرا این “رهبران” در برابر سیاست های وحشیانه طالبان ایران در 30 ساله گذشته سکوت کرده اند؟

در نظام جمهوری ایران. ایرانی که خواهیم ساخت؛ وظیفه دولت انتخاب و دفاع از یک مذهب خاص و یا رسمی یا غیر رسمی اعلام نمودن مذاهب نیست.  وظیفه دولت دفاع از حقوق ملت از جمله دفاع از آزادی بیان، آزادی عقیده؛ آزادی دین و آزادی اجتماعات و احزاب  است.

هر ایرانی دمکرات و آزادی خواهی از حقوق تضییع شده هموطنانش دفاع میکند. حالا چه حقوق اقلیت دینی باشد، چه حقوق خواهر،همسر ،دختر و یا مادر برای آزادی پوشش و برابری حقوقی و چه حقوق هموطن کرد و آذری و بلوچ و فارس و مازندانی و گیلانی و… تک تک انسانهایی که در این سرزمین زندگی میکنند.
هر چقدر که ارتجاع دینی و شوونیسم ناسیونالیستی حقوق گروهی از هموطنان ما را نفی نماید، بیشتر باید بر علیه آن تبعیض مبارزه کرد. در غیر اینصورت تمامی حرفهای زیبا در باره حقوق ملت در حد شعار باقی خواهد ماند.

هموطنان عزیز مظلوم و درد کشیده بهایی:  به امید روزی که در ایرانی آزاد و دمکراتیک تلافی این همه زورگویی و اجحافی که به شما عزیزان شد را در بیاوریم.

به امید تلاش روزافزون ما برای ساختن ایرانی آزاد و دمکراتیک.  ایرانی آباد و آزاد برای همه ایرانیان.

1. محمد مختاری و فرهنگ استبداد ی به مناسبت نهمین سالگرد قتل های زنجیره ای

2. آیا تحول دمکراتیک در چهارچوب نظام ” جمهوری” اسلامی امکان پذیر است

بیژن پوینده

16 ژانویه 2010


خطراعدام فرزاد کمانگر و حبیب لطیفی بسیار زیاد است.  به یاری آنها بشتابیم.

نظام قرون وسطایی ولایت فقیه بطور دائم حکم قتل صادر میکند و ایرانیان را به قتل میرساند. گاه  بخاطر بزه کاری؛ گاه اعدام  آزادی خواهان و معترضین به سیاست های سرکوب.  گاه  معترضین گمنام به سرکوب حقوق  اجتماعی را تحت عنوان قاچاقچی و “ارازل و اوباشَ” به قتل میرساند.  گاه  نویسندگان و فعالین سیاسی را بدون قبول مسئولیت و بوسیله تیم های ترور به قتل میرساند. گاه زندانیان سیاسی را بدون داشتن حکم اعدام تحت عنوان “خودکشی” یه قتل میرساند.  این سیاست تازه ای در این نظام نیست. در واقع آمار قتل ها و اعدام های سیاسی در دهه اول قدرت گیری اسلام سیاسی در ایران  بسیار بیشتر از آمار اعدام ها ی نظام اسلامی در دو دهه بعد آن است.  فریب بازی های سران نظام را  نخوریم, در حالی که مرتضوی ظاهرا  بجرم جنایات در مجلس نظام محکوم میشود و خاتمی نگران حفظ نظام است، رژیم جهل  و جنایت  هر روز دست به جنایات تازه ای میزند. فعالین سیاسی را دستگیر و شکنجه میکند، دانشجویان را بوسیله چاقو کشان اوباش به قتل میرساند. مادران عزادار را در مرکز پایتخت مورد ضزب و شتم قرار میدهد…  جالب اینجاست که عده ای از سران این نظام که سالها در برابر انواع جنایات سکوت کرده و یا خود در آن  جنایات شریک بوده اند؛ اخیرا و با اوج گیری جنبش آزادی خواهی ادعای مخالفت با خشونت طلبی دارند.

طبق گزازشات رسیده از كميته بين المللى عليه اعدام :

خطر اجراى فورى احكام اعدام عليه فرازد كمانگر و حبيب لطيفى بسيار زياد است. جمهورى اسلامى ايران بعد از اعدام جنايتكارانه فصيح ياسمني٬ احسان فتاحيان و اعدام شش نفر در اصفهان در هفته گذشته٬ بعد از اعدام دو محكوم به اعدام سيرجانى و همچنين بعد از قتل مرموز يك فعال سياسى در زندان اروميه به اسم زهرا جعفري٬  اين بار قصد اجراى حكم اعدام دو زندانى سياسى معروف در ايران را دارد. فرازد كمانگر معلم محبوبى است كه چند سال است اسير حكومت اسلامى است و حكم اعدام او مدتهاست كه اعلام شده است. فرزاد كمانگر از زندان چندين نامه ارسال كرده وشجاعت او تحسين بسيارى در ايران و در دنيا بر انگيخته است. او يك فعال سياسى سرشناس است كه عليه حكم اعدام وى در دنيا و در ايران اعتراضات گسترده اى انجام گرفته است. حبيب لطيفى دانشجوى فعالى است كه به دليل فعاليتهاى سياسى دستگير و به اعدام محكوم شده است. و بر عليه حكم اعدام وى ٬ اعتراضات بسيارى تا كنون انجام گرفته است. طبق اخبار رسیده رئيس اجراى احكام زندان سنندج به حبيب لطيفى گفته است٬ هيچ ضمانتى براى جلوگيرى از اجراى حكم اعدام وى وجود ندارد و در حقيقت از اين طريق به او ابلاغ كرده اند كه بزودى حكم وى اجرا ميشود. طبق خبر٬ فرازد كمانگر نيز در خطر اجراى حكم اعدام است و نگرانى در مورد اجراى فورى اين احكام جدى است. مردم آزاده٬ معترضين به اعدام! براى اعتراض به اين موج جديد جنايات ” جمهورى” اسلامي٬ در اعتراض به اعدام فعالين سياسى و در اعتراض به قتل عمد دولتى در زندانهاى حكومت اسلامي٬ بايد متحدانه به پا خيزيم. كميته بين المللى عليه اعدام از همه سازمانها٬ احزاب و نهادهاى مدافع حقوق انسانى دعوت ميكند كه منتظر هيچ چيز نباشند.

در خارج از ایران در هرجايى كه امكانش را دارید٬ ميتينگ٬ تظاهرات و تحصن سازمان دهید. براى دولتهاى اروپايى و نهادهاى بين المللى فورا نامه اعتراضى ارسال كنيد و با صداى بلند اعلام كنيد كه نخواهيم گذاشت فرزاد كمانگر و حبيب لطيفى را اعدام كنند.

در ایران نیز تشکلات دانشجویی در دانشگاهها و هسته های مقاومت محلات میتوانند  با تمام قوا در مورد این خواسته های جنایت کارانه رژیم  آطلاع رسانی کنند.

آقایان موسوی،  کروبی و خاتمی که  خواستار  ”مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت” و  “ پرهيز از خشونت” بوده  و از اکنون خواستار ” بخشش ظالمان بوسیله مردم” هستند، بی مناسبت نیست که این اعدام ها را  محکوم نمایند.  حداقل، خواست توقف همه اعدام های سیاسی  میتواند و باید  بخشی از خواسته های امروزی این آقایان برای مذاکرات ایشان با جناح دیگر نظام باشد!

برای احترام به اصل برابر بودن ارزش جان  تمام ایرانیان مستقل ازهر عقیده سیاسی، برای نشان دادن حساسیت به  ستم  مضاعفی که به هموطنان کرد روا  داشته شده، برای  دفاع از حقوق انسانی هموطنان  کرد، به آقایان پیشنهاد میشود که در این موارد همانقدر پیگیری و حساسیت نشان دهند که در باره دستگیری و تعرض به دیگر هموطنانمان ابراز میدارند.

بیاد داشته  باشیم که یک هدف طالبان ایران از این اعدام ها محک زدن واکنش جنبش مردم به این اعدام ها و برنامه ریزی برای سرکوب های گسترده تر است. با محکوم نمودن  این اعدام ها و واکنش قدرتمند جنبش به این رفتار وحشیانه نظام ولایت فقیه نشان دهیم که هر حکم اعدام و هر جنایت آنان علیه مردم  ما هر روز هزینه سنگین تری برایشان خواهد داشت.

“جمهورى” اسلامى ايران در حال سقوط و فرو پاشى است و اين تقلاها ٬ آخرين دست و پا زدنهاى اين رژيم ضد انسانى است. حكومت جنايتكاران در ضعيف ترين موقعيت خود است. بايد به او امان ندهيم كه جان عزيزان ما را بگيرد. همه جا اعلام تظاهرات و تحصن و اعتراض ميكنيم و اعلام ميكنيم كه نميگذاريم فرزاد و حبيب را از ما بگيرند. متحدانه و در همه جا عليه اعدامها به ميدان بيائيد!

اخطار حماسه خس و خاشاک به کوردلان:

تیتر خبرها در نظام جهل و جنایت ولایت سفیه:

1. “دادستان” تهران، قاضی مرتضوی متهم اصلی جنایات و تجاوزات کهزیزک شناخته شد.

2.  جوان کرد فسیح یاسمنی زندانی سیاسی کرد  بدار آویخته شد.

3. رژیم اسلامی  تعدادی از شهروندان و اعتراض کنندگان در تظاهرات خیابانی را

محارب نامیده و قصد اعدام آنان را دارد.

4. فاجعه ای وحشتناک، مشابه انچه که در کهریزیک بوقوع پیوست در پادگان عشرت آباد در حال تکرار است. حداقل دو تن از بازداشت شدگان  روز عاشورا در این بازداشتگاه زیر شکنجه به قتل رسیده اند.

5. مادران عزادار جتباختگان راه آزادی مورد تعرض قرار میگیرند و زندانی میشوند

6. اعضا خانواده های فعالین مدنی، روزنامه نگاران بوسیله دولت به گروگان گرفته شده و مورد تعرض قرار میگیرند.

7. بخاطر ترس از آگاهی رسانی نسبت به جنایات اخیر و ترس از گسترش اعتراضات، اجازه مراسم یابود  به خانواده های جانباختگان در اعتراضات مدنی به خانواده و بستگان آنها داده نمیشود.

8. دانشجویان در دانشگاهها بوسیله اوباش با چاقو و قمه مورد حمله قرار میگیرند.

حکومتی که “دادستان” پایتختش متهم اصلی جنایات بوسیله مجلس فرمایشی اش  شناخته می شود، فرمان اعدام همراهان همان قربانیان تجاوز را صادر میکند!!

حکومتی که مجبور باشد هر ماهی یکبار از ترس اعتراضات گسترده و سراسری مردمی سیستم اینترنت کل کشور را قطع کند. خبرنگاران بین المللی را قرنطینه کند، .دانشجویان بیگناه را با قمه و چاقو در روز روشن به قتل برساند و دانشگاههای کشور را به تعطیلی بکشاند، به آخر خط رسیده است.

حکومتی که نیروی انتظامی اش بجای حفاظت از شهروندان آنها را زیر ماشین بگذارد، از پل به پایین پرتاب کند. شیر زنان  بی سلاح را بقصد کشت با باتوم  بزند. معلم آزاده ای در مناطق محروم کردستان را به دلایل واهی و برای زهر چشم گرفتن به اعدام محکوم کند . مجروحان را از بیمارستان بدزدد و به جوانهای بیگناه برای ایجاد وحشت  در زندان تجاوز کند.  واقعا به آخر خط رسیده است.

قابل توجه مزدورانی که  هنوز برای رژیم ولایت سفیه  مردم ما را سرکوب میکنند:

کمی چشم خود را باز کنید و به این  تناقضات بدیهی توجه کنید. هدف از این سرکوب ها و تهدید ها چیست؟  این جنون قتل و جنایت از کجا ریشه میگیرد؟

اگر به قصد ارعاب جنبش به این جنایات دست میزنید مطمئن باشید برای این کار خیلی دیر شده.

جنبش آزادی خواهی روز به روز قدرتمندتر میشود.  50 هزار یا صد هزار نیروی انتظامی قادر به  سرکوب میلیونها نفر ایرانی آزادی خواه نخواهند بود. کافی بود روز عاشورا مردم میتوانستند  مسالمت آمیز راهپیمایی کنند.  آنوقت 5 میلیون در تهران و میلیونها نفر در شهرستانها را مقابل خود میدیدید. آنوقت؛  آنروز کار رژیم تمام شده بود.

مقاومت مشتی بسیجی جاهل در برابر میلیونها جوان فرهیخته دانشگاهی که روز به روز با سازماندهی متشکل تر میشوند بجایی نخواهد رسید. گسترش خشونت بوسیله شما در بدترین حالت واکنشی را به همراه خواهد داشت که نتیجه اش غرق شدن هر یک از شما در میان صدها ایرانی مبارز و جان به لب رسیده است.

یکایک روزهای عمومی بوسیله جنبش بالنده مردم فتح  شده و فتح خواهد شد.   روز قدس، روز 13 آبان؛ روز 16 آذر. عاشورا. فردا 22 بهمن و سپس چهار شنبه سوری در راه است. آیا به سیزده بدر یا 18 تیر سال دیگر خواهید رسید؟

فضاهای عمومی: دانشگاهها، دبیرستانها،  بازار ادارات و کارخانجات  با گسترش اعتراضات به اشکال متنوع و اعتصابات در کنترل جنبش قرار خواهند گرفت. هسته های مقاومت مدنی محله ها را در اختیار خواهند گرفت و تمامی مراکز سرکوب را شناسایی خواهند نمود. مردم هر بار منسجم تر و با قدرت تر در اعتراضات شرکت خواهند کرد. سندهای جنایات هر روز بیشتر  بطور وسیع در تمامی نقاط ایران بخش خواهد شد. روز به روز صفوف ملت قدرتمندتر خواهد شد. روز بروز از شمار کسانی که خواهان ادامه جنایت در برابر جنبش بر حق آزادی خواهی هستند کاسته خواهد شد.

امروز دست از همراهی با سران جنایت کار نظام جهل و جنایت بر دارید و به مزخرفات کسانی که حساب های بانکی خود را با ثروت مردم ایران پر کرده اند و آماده فرارند، گوش ندهید..

اگرنه، فردا بوسیله  همین نظام گوشت دم توپ خواهید شد و یا در صورت گسترش خشونت با دستور کاخ نشینان دردرگیری های اجتناب ناپذیر تلف خواهید شد.  اگر شانس بیاورید دردادگاهها بزدوی  باید  پاسخگوی جنایات خود باشید.

مرتضوی دادستان تهران اگر نه امروز، فردا کارش تمام است. همانطوری که کار بسیاری از سران سپاه را تمام کردند. همانطوریکه کار فرزند خمینی را تمام کردند. همانطوری که کار بهشتی را تمام کردند. فکر میکنید از آنها برای این جنایت کاران مهمترید؟  از امروز بفکر روزی باشید که تاریخ مصرفتان تمام خواهد شد.  به خود رحم نمیکنید به سرنوشت خانواده خود فکر کنید. به سرنوشت زن سعید امامی فکر کنید.

با  تو هستم  مامور سرکوب:

در برابر دستور تیر؛ دستور سرکوب مقاومت کن. فکر کن با کشتن یا زخمی و معیوب کردن یک بیگناه، اگه حتی یک ذره وجدان داشته باشی ، تا ابد برای خود عذاب وجدان خریده ای. بجز عزادار کردن خانواده ای برای یک عمر واقعا چه چیز دیگری بدست خواهی آورد ؟  یک حقوق ماهیانه یا یک پاداش که بخون یک بیگناه آغشته است؟.
فکر کن. اسمت که فردا رو شد. چطور میتوانی به چشم پدر مادر، همسر و فرزندت و همسایه هایت نگاه کنی؟ در کدام محله میتوانی زندگی کنی؟ برای قتل چه مجازاتی رو باید تحمل کنی؟ همکاران تو هم خوب فکر کنند. از اکنون فکر کن: چرا باید مرتکب قتل عمد شوید. یا به هموطنی تعرض کنید. برای چه؟

جنبش آزادی خواهی پیروز است؛  چرا که  این جنبش شعور است در برابر جهل، حرکت آزادی خواهی است در برابر استبداد و زور گویی ظالمان. جنبش آزادی خواهی پیروز است چرا که ما

بیشمارانیم. ما آینده سازان ایرانی آباد و آزادیم. ایرانی که  در آن سینه هیج انسانی برای دفاع از حقوق انسانی خود و هموطنانش شکافته نشود.  هیج کارگری در اعتراض برای گرفتن حقوقش زندانی نشود. هیچ جوان دانشجویی برای  دفاع از حقوق هموطنتنش مورد تعرض قرار نگیرد.. شاهد خودسوی زنان و قتل های ناموسی نباشیم. زن ایرانی مجبور به پوشش اجباری نباشد.

هیج نویسنده ای بخاطر عقایدش به قتل نرسد. هموطن  سنی بخاطر دینش مورد توهین قرار نگیرد. هموطن بهایی بخاطر دینش از تحصیل محروم نشود. هیج جوان کردی بواسطه بخاطر فعالیت سیاسی به جوخه اعدام سپرده نشود.  ایرانی دیگر.  ایرانی که در آن ثروت های ملی ما بجای دزدی و اختلاس و باج دهی به بیگانگان صرف بوجود آوردن اقتصادی مولد و پویا برای همه اقوام ایرانی شود. جمهوری ایرانی که از حقوق شهروندی همه ایرانیان دفاع نماید.  و برای  عدالت اجتماعی تلاش نماید. ایرانی    که مایه افتخار هر ایرانی باشد. آیا میخواهی  همراه  ما برای ساختن باشی یا همراه سیاهی و دروغ و جنایت. آیا میخواهی با پیغام آوران بهار آزادی همراه شوی یا به عبث در برابر عزم ملت بایستی.

ما پیروزیم.  خس و خاشاک، کوردلانی هستند  که در برابر اراده بر حق مردم آزادی خواه ایران تقلای بی نتیجه میکنند.

طرح  چند سئوال و نکته در رابطه با  اعلامیه  “خواسته های بهینه جنبش سبز از زبان پنج تن از روشنفکران دینی”.

سئوال هایی  از ” جمهوری” اسلامی خواهان:

1. آیا تحول دمکراتیک در چهارچوب نظام ولایت فقیه امکان پذیر است؟

2. آیا هدف نهایی شما اصلاحات در نظام ولایت فقیه است؟

3. آیا مشکل بنیادین این نظام را  فقط ولایت مطلقه فقیه میبینید ؟

4. نظرتان راجع به مجموعه معیارها و قوانین حاکم برقانون اساسی  که با هدف برقراری استبداد دینی و با تضمین قدرت سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر حقوق انسانی ایرانیان تدوین و تثبیت گردیده چیست؟ آیا وجود  شورای نگهبان یا مجلس خبرگان و  تاکید  بر همخوانی کلیه قوانین با اصول شرعی و دینی را در تضاد با حقوق فردی  و آزادی های اجتماعی و  اصول دمکراتیک نمیدانید؟

5. نظرتان در باره تضادهای بنیادین قانون اساسی فعلی با اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست؟

6. آیا استبداد دینی بعد از ریاست احمدی نژاد بوجود آمد یا از فردای بقدرت رسیدن نظام “جمهوری” اسلامی بر ایرانیان تحمیل شد؟

7. بر چه اساسی بجای اظهار خواسته خود ادعا میکنید که خواسته های طرح شده در اعلامیه تان مهمترین خواسته های  جنبش سبز است. آیا خواست رفع  انواع تبعیضات بر اساس قوانین شرعی؛ خواست  آزادی پوشش و عدم دخالت دین در امر دولت و نفی اصل ولایت فقیه و دولت مذهبی خواست بخش عمده ای از ایرانیان آزادیخواه و فعال در این جنبش گسترده نیست؟

صحبتی با ایرانیان آزادی خواه که خواستار تحول دمکراتیک و  نهادینه شدن آزادی های فردی،  اجتماعی و سیاسی ( آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی عقیده، آزادی پوشش و… ) هستند.

در کلامی دیگر:

تمامی ایرانیانی که خواستار  نفی هر گونه تبعیض بر اساس قومیت، مذهب و جنسیت هستند.

ما در مرحله اول احتیاج به شفاف بودن خواسته های استراتژیک داریم. باید بدانیم چه میخواهیم.

دوم  معیارهای اخلاقی ما برای رسیدن به این خواسته ها کدامند. سپس باتوجه به اهداف اساسی جنبش آزادیخواهی و معیارهایمان برای شرکت در تحولات اجتماعی و سیاسی و با توجه به شرایط و توازن نیرو ها برای هر مرحله برنامه ریزی نماییم.

تجربه سی سال زندگی زیر یوغ استبداد دینی این موضوع را برای  بخش قابل توجهی از مردم کشور ما آشکار ساخته است که قوانین حکومت مذ هبی از اساس با معیارهای دمکراتیک در تضاد است.

هدف اصلاحات و حفظ نظام  در رابطه با نظامهایی معنی پیدا میکند که ظرفیت تغییر و تحول بر اساس خواسته های اکثریت شهروندان در قوانین و ساختار سیاسی شان منظور شده باشد. اما در نظامهای تمامیت خواه و استبدادی که حق آزادی بیان، آزادی احزاب نفی میگردد. و امکان رفرمهای معنی دار با تکیه بر  قوانین ضد دمکراتیک  ناممکن میگردد. در نظامی که ابتدایی ترین حقوق انسانی و مدنی به وحشیانه ترین نوع سرکوب میگردد.  اعتراضات مسالمت آمیز با  خشونتی باور نکردنی از جمله قتل و تجاوزو شکنجه  به مردم معترض به خاک و خون کشیده میشود.  حتی سندیکاهای صنفی نظیر سندیکای شرکت واحد یا تشکلات معلمان شدیدا مورد عرض قرار میگیرند. . نظامی که بطور مستمر روزانه بیشتر از 20 اصل از 30 اصل مندرج در اعلامیه حقوق بشر را نقض مینماید.  در چنین نظامی اصلاح طلبی بعنوان  هدف نهایی  چه مفهومی میتواند داشته باشد؟

دو رکن اصلی فرهنگ استبدادی در ایران برای قرن ها کنترل و سلطه سلطنت و روحانیت در حکومت بوده. یک علت مهم شکست انقلاب 57 بدست گرفتن رهبری جنبش بوسیله  عوام فریب جنایتکار و مرتجعی بنام خمینی بود. از دیگرعلل شکست انقلاب 57 غلبه فرهنگ استبدادی در بخش عمده ای از جامعه و فعالین سیاسی بود.  فرهنگ استبدادی تبلور خود را در استبداد سیاسی (حکومتی) نمایان میسازد و استبداد سیاسی به نوبه خود با قربانی نمودن آزادی بیان و اندیشه و ممانعت از بوحود آمدن نهادهای مستقل و گسترده مدنی موجب  باز تولید فرهنگ استبدادی میگردد. این مشکل در کشور ما  بخاطر داشتن منابع عظیم نفتی و کنترل این ثروت بوسیله نظام طالبانی ولایت فقیه شدیدتر میگردد. چرا که این نظام بخش قابل توجهی از این امکانات ملی را خرج تبلیغات برای خرافات دینی، سیستم اموزشی عقب مانده و انواع تبلیغات از طریق رسانه های انحصاری و به یک کلام صرف بازتولید فرهنگ استبدادی  و رواج ارزش های خشونت امیز میکند. ریشه کن کردن فرهنگ استبدادی در چهارچوب نظامهای تمامیت خواه (توتالیتر) و استبدادی امکان پذیر نیست. برای اینکار احتیاج به رشد آگاهی گسترده نسبت به مولفه های متنوع فرهنگ استبدادی هست. لازمه اینکار وجود آزادی مطبوعات، آزادی بیان, آزادی احزاب و شکل گیری تشکلهای مدنی قدرتمند و مستقل از حکومت هست. بنابراین حتی با سرنگونی نظام کنونی احتیاج به دوران گذار برای نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک خواهیم داشت. هیج جای تعجبی نیست که علیرغم برخی تفاوت های ایدئولوژیک، شیوه های تبلیغ و سرکوب در هر دو نظام استبداد دینی و استبداد سلطنتی مشابهت های زیادی داشته باشه. چرا که ابشخور مشترک فکری فرهنگ استبدادی بسیار عمیق تر از تفاوت های بنیادگرایی دینی با جزمیت ناشی از استبداد و شونیزم سلطنتی است.

برای کسانی که خواهان  استقرار دولتی دمکراتیک، با قوانینی مبتنی بررعایت اصول جهانی حقوق بشر در کشورمان هستند، این نظام اصلاح پذیر نیست.   چرا که  انواع تبعیصات دینی؛ قومی و جنسی از ماهیت این نظام ناشی می شود. مشکل بنیادین این نظام نه فقط ولایت مطلقه فقیه بلکه مجموعه معیارها و قوانین حاکم بر ان است  که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام “جمهوری” اسلامی با مجلس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق انسانی ایرانیان مانعی غیر قابل اصلاح در برابر حق تعیین سرنوشت مردم ایران است.

واضح است که استراتژی ایرانیان آزادی خواه و دمکراتی که خواستار تحول دمکراتیک در کشورمان هستند و چنین تحولی را در چهارجوب نظام “جمهوری” اسلامی امکان پذیر نمیبینند با برنامه کسانی که هدفشان اصلاحات در چهارچوب این نظام است متفاوت است. برای مثال در حالی که موسوی در اعلامیه شماره 17 خود از خواسته های حداقلی 6 ماه پیش جنبش عدول میکند و بطور ضمنی دولت کودتا را قبول میکند. بعد از سی سال از حکومتی که خود  در دوران نخست وزیری اش به مدت 8 سال  کوچکترین آزادی های سیاسی و آزادی بیان را نفی نموده بود در خواست آزادی مطبوعات و احزاب میکند! از حکومتی که در دوران نخست وزیری ایشان هزاران زندانی سیاسی را بدون محاکمه به جوخه های مرگ سپرد درخواست آزادی زندانیان سیاسی میکند!! در حالیکه آزادی خواهان در صدد گسترش شیوه های مبارزه برای بزیر کشیدن نظام جهل و جنایت هستند و در خیابانها و شکنجه گاههای رژیم پرپر میگردند.

طرفداران ایشان اینطور استدلال میکنند که نوشتن این اعلامیه بعنوان اتمام حجت به جناح رقیب است. اما در نظر نمیگیرند که تاثیرات منفی چنین عقب گردی تا جایی که مردم هنوز دنبال اصلاح طلبان باشند به چه مقدار است.

سئوال محوری این است که آزادی خواهان دمکرات در چه چهارچوبی و تا کجا بطور تاکتیکی میتوانند با برنامه سران اصلاح طلب کنار گذاسته شده از قدرت  همراهی داشته باشند.  بسیاری از بحث های دیگر را بنظر من در این چهارچوب میباید بررسی کرد.

در اینجا باید بدنه جنبش سبز طرفدار موسوی را از سران اصلاح طلب  جدا کرد. چرا که منافع این افراد از منافع بدنه جنبش جداست.  ادامه این نظام برای اکثریت قریب به اتفاق مردم حاصلی جز فلاکت و بدبختی و نفی ابتدایی ترین حقوق انسانی آنها نداشته و نخواهد داشت. در صورتی که با بزیر کشیدن شدن نظام جهل و جنایت نه تنها  سران نظام  امکان موقعیت های قدرت را ازدست خواهند داد، بلکه در بسیاری از موارد بخاطر انواع دزدی ها ، اختلاس های گسترده و شراکت مستقیم و غیر مستقیم در جنایتات سی سال گذشته میباید پاسخگو باشند.  یک مثال واضح هاشمی رفسن جانی است.

جنبش آزادی خواهی کشورمان در چند ماه گذشته هم از نظر کمی و هم از نظر کیقی رشد یافته. اعتراضات مردمی برای حق تعیین سرنوشت و در اعتراض به تقلب گسترده  بصورت ناگهانی در خرداد ماه شکل گرفت. هدف رژیم برگرداندن مردم به خانه هایشان با ایجاد حداکثر وحشت و ادامه حکومت  استبداد دینی به قامت دیکتاتوری نظامی مذهبی سپاه بود. اما اعتراضات گسترده در تهران در روز قدس و سپس گسترش دامنه اعتراصات به شهرهای بزرگ در 13 آبان , بالاخره گسترش مبارزه فعالین دانشجویی به یک جنبش فراگیر و سراسری  دانشجویی در  16 آذر، این آرزوی رژیم را نقش بر آب کرد. در روز عاشوا جنبش مخالفت با اصل ولایت فقیه  را  بروشنی بیان کرد و نشان داد که در برابر وحشیگریهای حکومت اسلامی از خود با قدرت دفاع خواهد کرد. این نیروی عظیم به بواسطه سی سال سرکوب و نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی  با ترس ریخته به حرکت درآمده، نیاز به شفاف شدن خواسته ها و اهداف برای استمرار جنبش دارد.

خواست بزیر کشیدن نظام ولایت فقیه واستقرار جمهوری ایران بر مبنای اصول مندرج در

اعلامیه جهانی حقوق بشر، انتخابی بودن تمام سران اصلی دولت. و عدم  دخالت مذهب در امر حکومت  هر روز قوی ترگشته و میتواند بزدوی تبدیل به هدف استراتژیک  و محوری جنبش آزادی خواهی گردد. خواست ادامه حکومت دینی با هر اسم و هر خصوصیتی در تضاد پایه ای با خواست  تحول دمکراتیک است.

با  رشد جنبش اعتراضی شاهد  شکاف و افزایش تضادها  در میان جناح های  مختلف نظام اسلامی و ریزش برخی  نیروهای سرکوب گر هستیم.  این موضوع فرصتی مناسب برای نیروهای تحول خواه و دمکرات بوجود  آورده.

با توجه به عدم  وجود سازمان ها  و احزاب مستقل بواسطه سالها سرکوب مستمرسازماندهی موثر با توجه به شرایط موجود اهمیتی  فوق العاده دارد.

در این شرایط  باید هشیار بود که تفرقه در جنبش اعتراصی باعث تثبیت جناح طالبانی نگردیده. از طرف دیگر باید مراقب کسانی بود که هدفشان استفاده از کارت جنبش برای بازگشت به قدرت و حفظ ساختار نظام استبداد مذهبی  با حداقل تغییرات  است.

برای نیل به این هدف میباید بر اصول و موازین دمکراتیک تاکید نمود و خصوصیات فرهنگ استبدادی در افکار، گقتار و کردار جمعی ما باز شناخت.

تویی که این جوان رو به قتل رسوندی. واقعا برات چه فرقی میکرد که بجای سرش به پاش تیر میزدی؟ یا اینکه اصلا تیر نمیزدی. فکر کن با کشتن این جوان بیگناه، اگه حتی یک ذره وجدان داشته باشی، تا ابد برای خودت عذاب وجدان خریدی. بجز عزادار کردن خانواده ای برای یک عمر واقعا چه چیز دیگری بدست آورده ای؟ یک حقوق ماهیانه یا یک پاداش که بخون یک بیگناه آغشته است.
مزدور فکر کن. اسمت که فردا رو شد. چطور میتوانی به چشم پدر مادر، همسر و فرزندت و همسایه هات نگاه کنی؟ در کدام محله میتوانی زندگی کنی؟ برای قتل چه مجازاتی رو باید تحمل کنی. همکاران تو هم خوب فکر کنند. دفعه بعد که خواستید مرتکب قتل عمد بشوید. برای چه؟
به چه قیمتی؟ سران نظام شما پولها رو خارج کردند. اونها دستور قصابی میدهند. شماها مرتکب قتل نشوید.
خوب فکر کن.

نوشته‌های قدیمی‌تر »