امروز بخش قابل توجهی از مردم کشورمان و ایرانیان آگاه میدانند که «جمهوری» اسلامی از نظر سیاسی اقتصادی فرهنگی و اخلاقی به ورشکستگی کامل رسیده است. این نظام ناتوان از بوجود آوردن حداقل شرایط برای شرکت شهروندان و نیروهای متنوع سیاسی در ساختمان کشوری آباد و آزاد بوده و هست. تداوم و حفظ این نظام با جنگ و بحران سازی و سرکوب گسترده ابتدایی ترین حقوق انسانی مردم کشورمان میسر گشته. آنچه مردم کشورمان در 32 سال گذشته از این نظام دیده اند گسترش فقر، گسترش فرهنگ خرافات، تظاهر، دروغ گویی و ریا بوده است.
در این شرایط میلیونها ایرانی محبور به مهاجرت شده اند. فرار مغزها در در ابعاد وسیع ادامه دارد و درصد قابل توجهی از جوانان یا بیکارند و یا در اقتصاد بیمار دلال سالار نظام اسلامی به فعالیت های غیر مولد مشغولند.
با ورشکستگی نظام ولایت فقیه، طرفداران استبداد سلطنتی که خود نقشی اساسی در تداوم فرهنگ استبدادی و درنتیجه بقدرت رسیدن استبداد مذهبی داشته اند بسان ارواحی زنده شده سعی در دفاع و توجیه حکومت پادشاهی دارند. در این میان عده ای حقوق بگیر و با استفاده از تحریفات سعی در پاک کردن حافظه تاریخی دارند.
برای جلوگیری از تکرار اشتباهات تاریخی، میباید با تاریخ و عملکرد نظام های سیاسی آشنا بود. هدف این نوشته نشان دادن شباهت های بنیادین دو نظام سیاسی استبدادی ولایت فقیه و نظام سلطنت پهلوی علیرغم برخی تفاوت های این دو نظام است.
شکل گیری فرهنگ در هر جامعه ای متاثر از روابط اقتصادی، و زمینه های تاریخی در آن جامعه است. در کشور ما روابط اقتصادی بر اساس زندگی قبیله ای در برخی نقاط و تولید روستایی و روابط ارباب رعیتی و خان خانی در دیگر نقاط برای قرن ها وجود داشته است. در نتیجه فرهنگ غالب تحت تاثیر روابط قبیله ای و ارباب رعیتی شکل گرفته. توجه به این نکته ضروری است که شکل گیری فرهنگ و شیوه تفکر در ضمیر ناحود آگاه ما بوسیله تعلیم و تربیت خانوادگی و سپس آموزش و معیار های دینی و اجتماعی و سنتی درونی شده و ریشه دوانده.
ازنظر سیاسی دوپایه اصلی قدرت سیاسی در جامعه ما سلطنت و روحانیت بوده اند. بطور تاریخی این دو ارگان نقشی مهم در باز تولید فرهنگ استبدادی داشته اند. در نتیجه نظام سلطنتی و نظام ولایت فقیه دارای خصوصیات مشترکی هستند.
این خصوصیات مشترک عبارتند از:
1. نفی آزادی های سیاسی:
یک خصوصیت فرهنگ استبدادی وجود تک صدایی و نفی چندصدایی و سرکوب نیروهای سیاسی مستقل و جدا از قدرت حاکم است. وجود آزادی های سیاسی از جمله آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی سازمان های مدنی و آزادی حق انتخاب از ابزارهای اصلی برای رشد سیاسی و فرهنگی شهروندان ، ساختن روابط دمکراتیک در جامعه و کنترل و پاسخگو نمودن قدرت است. هر جامعه پیچیده ای برای حل بهینه مشکلات، چالش ها و مسائل جدید که بطور داتم بوجود میایند احتیاج به چرخش آزاد اطلاعات، وجود مطبوعات مستقل، سازمانهای مدنی و صاحب نظران و اندیشمندانی دارد که بتوانند در فضایی باز و قانونمند به بررسی و نقد و گفتگو برای حل مسائل و مشکلات بپردازند. سلطنت پهلوی و حکومت اسلامی با نفی آزادیهای سیاسی مانع رشد سیاسی، گسترش سازمانهای مدنی و در نتیجه باروری و خلاقیت اجتماعی و سیاسی گردیده اند. تک صدایی در نظام ولایت فقیه با شعار حزب فقط حزب الله و در دوران محمد رضا شاه با شعار حزب فقط حزب رستاخیر به جامعه تحمیل گردید. در چنین فضاهایی قدرت مطلقه پادشاه یا ولی فقیه حق تعیین سرنوشت ملت را نفی میکند.
2. وجود زندانیان سیاسی سرکوب و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی:
نفی حقوق مدنی و سرکوب احزاب و نظرات سیاسی منجر به تنش و انواع مبارزات علیه قدرت حاکم میگردد. در این شرایط راه حل نظام استبدادی زندان، سرکوب و شکنجه و در برخی موارد اعدام مخالفان سیاسی است. برخی طرفداران استبداد سلطنتی با مقایسه هزاران اعدام در نظام جمهوری» اسلامی در جهت توجیه نظام استبدادی مورد علاقه خود برمیایند. حال انکه کیفیتی که مورد ستوال است نه فقط تعداد زندانیان و اعدام های سیاسی بلکه ماهیت نظام هایی است که در انان مقوله زندانی سیاسی و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد . ستوال اینجاست که چرا باید انسانها را بخاطر عقایدشان به بند کشید؟ در کدام جامعه دمکراتیک و آزادی مقوله زندانی سیاسی و شکنجه و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد؟
3. قانون گریزی:
در نظام های استبدادی، حکومت های مطلقه فردی و خودکامه، قانون و مفهوم قانون کمرنگ و بیرنگ میشود. چرا که حرف اخر را شاه یا ولی فقیه و یا نظامیان کودتاچی میزنند این موضوع چندین مشکل بوجود میآورد:
منطق و توجه به خواسته های عمومی جامعه جای خود را به خواسته های افراد در راس قدرت میدهد . زورگویی و خود کامگی بعنوان معیارهای غالب تقویت میشوند. فرهنگ استبدادی در ابعاد گسترده از طریق رسانه های عمومی و شیوه های تعلیم و تربیتی تقویت و بازتولید میشود. مسلما تعرض به حقوق انسانی و قانونی از طرف حکومت و قدرت حاکم بطور روزمره ، الگوی مثبتی برای اقشار نااگاه در رعایت و احترام به حقوق دیگر شهروندان نخواهد ساخت. در نتیجه بی قانونی و عدم احترام به حقوق فردی و اجتماعی تبدیل به هنجارهای غالب میگردنند. یک دلیل نقض ساده ترین قوانین رانندگی بصورت گسترده در این نظام ها شاید واکنشی است روانی به سرکوب های سیاسی و فرهنگی نظامی که برای انسانها ارزشی قاتل نیست.
4. فساد گسترده اقتصادی اداری و رانت خواری:
قانون گریزی و عدم دسترسی به اطلاعات سبب رشد فساد اقتصادی، عدم موفقیت پروژه های ملی، گسترش رانت خواری و اقتصاد دلالی میگردد. این عوامل در دراز مدت به بی ثباتی نظام های استبدادی دامن زده واین نظام ها را در برابر بحران های اقتصادی آسیب پذیرتر میکند.
خودکامگی در راس قدرت و عدم رعایت قانون حتی برای عوامل نظام استبدادی باعث ریزش نیروهای خودی و تشدید تضاد درون دستگاه های استبدادی میشود. عملکرد دو نظام ولایت فقیه و شاهشاهی نمونه بارزی برای این ادعاست. در این نظام ها دائما شاهد تقسیم مکرر نیروها و بسته شدن فزاینده دایره قدرت هستیم. در غیاب روابط دمکراتیک و احترام به قانون، فرماندهان نظامی بطور مرتب دچار انواع تصادفات و”سانحه” های هوایی میشوند و سیاست مداران قدیمی مورد غضب قرار گرفته مجبور به فرار شده و یا تبدیل به “سران فتنه” میشوند.
دکتر محمد مصدق رهبر جبهه ملی و مبارز راه آزادی و ملی شدن نفت بخاطر منافع بیگانگان با کودتا برکنار میشود. شاه بجای سلطنت حکومت میکند. با یک فرمان شاه یک شبه نظام چند حزبی( هر چند فرمایشی) تبدیل به نظام یک حزبی ( حزب رستاخیز) میگردد! در نظام اسلامی «نخست وزیر محبوب امام» و ریس مجلس آن جز سران فتنه میگردند. چرا که در این نظام ها قواعد بازی و قوانین حتی در چهارچوب قراردادی خودی ها نیز داتما به فرمان رهبر معظم و شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتش داران نقض میشوند.
قدرت نامحدود و غیر پاسخگو بطور اجتناب ناپذیری فاسد میگردد.در نتیجه عقد قراردادهای خیانت بار و غارت منابع طبیعی تبدیل به امری عادی میگردد. غلبه روابط فردی بر قوانین و ضوابط منطقی، ضعف مدیریت کلان در نظام های استبدادی را دو چندان میکند . ضعف مدیریت بنوبه خود در جهت هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی تضعیف این نظام ها در دراز مدت عمل میکند.
5. هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی بخاطر حفظ منافع و قدرت عده ای معدود.
از آغاز تثبیت «نظام مقدس» اسلامی» بطور متوسط هر سال بیشتر از 100 هزار نفر با تحصیلات دانشگاهی به خاطر شرایط نامناسب و سلطه استبداد مذهبی ایران را ترک میکنند. 4.5 میلیون ایرانی در خارج از ایران زندگی میکنند. بسیاری دارای تخصص هایی باارزش هستند و در صورت وجود کشوری آزاد و دمکراتیک میتوانستند در جهت رشد و آبادانی و حل مشکلات جامعه تلاش نمایند. بهایی که مردم کشورمان برای فرار مغزها در سال پرداخت میکنند، از در آمد سالیانه نفت بیشتر است. نظام های استبدادی از فرار مغزهای آگاه و دردسر ساز استقبال میکنند. شاه خطاب به روشنفکران، آزادی خواهان و مخالفین خود میگفت هر که میخواهد پاسپورتش را بگیرد و برود! چرا که دیکتاتورها کشور را ملک شخصی خود میدانند.
عدم وجود مطبوعات و گفتمان آزاد در رابطه با اولویت ها ی اجتماعی باعث ادامه سیاست های فاجعه بار و غلط میگردد. غرامتی که مردم ایران برای جنگ 8 ساله ( نعمتی که ارزانی خمینی و» نظام مقدسش» شد) شامل صدها هزار کشته، صد ها میلیارد دلار خسارت و عقب ماندگی کشور برای سالها بود. در دوران حکومت سلطنتی در حالی که درصد بیسوادی بالای 50 درصد بود و کمتر از 8 هزار کیلومتر راه آهن داشیتم، سالیانه میلیارها دلارصرف خرید تجهیزات نظامی میشد. قرار بود ایران تبدیل به ششمین قدرت نظامی دنیا شود!
6. گسترش فقر بیکاری و نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی:
فساد و بی قانونی، روابط ناسالم قدرت و باند بازی باعث بابسامانی اقتصادی میگردد. قربانیان استبداد در این مرحله شامل اکثریت ملت خصوصا اقشار زحمتکش و حقوق بگیر میگردد. در کشورمان علیرغم درآمد های میلیاردی نفتی ثروت در دست اقشار معدودی متمرکز میگردد. در زمان شاه دربار و وابستگان شاه درآمدهای بی حساب داشتند و در نظام ولایت فقیه فرماندهان سپاه و بخشی از روحانیون اقتصاد کشورمان را کنترل میکنند. در واپسین سالهای نظام سلطنتی و در «آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ» اطراف اکثر شهرهای بزرگ با پدیده زاغه نشینی و شکل گیری حلبی آباد ها و زورآبادها ها ومفت آبادها روبرو بودیم. امروز نیز با درامد سالیانه 70 میلیارد دلاری نفتی بیش از 40 درصد از هموطنان ما زیر خط فقر زندگی میکنند! درصد قابل توجهی از جوانان بیکارند. در هر دونظام با پدیده فروش اعضا بدن از جمله کلیه روبرو بوده و هستیم. با استبداد عدالت اجتماعی نیز نفی میگردد و شعارهای پوچ جای خود را به واقعیت غمگین کودکان خیابانی و کودکانی میدهد که در کوره پزخانه ها کار میکنند . کارگرانی که در فقر زندگی میکنند و کوچکترین اعتراضاتشان با سرکوب شدید کسانی روبرو میشود که دم از دفاع از محرومین میزنند.
7. سانسور نفی آزادی بیان و روشنفکر ستیزی و سنت گرایی:
یکی از مهمترین پیش شرطهای سلامت و رشد فرهنگی جوامع درجه آزادی بیان و عقیده و عدم وجود سانسور است. بزرگترین سرمایه هر جامعه ای شهروندان آگاه ومستولیت پذیری است که به حقوق خود و دیگران آگاهند. پیش شرط داشتن جامعه ای باز و پویا گردش آزاد اطلاعات، آگاهی شهروندان از مسایل و مشکلاتی است که در هر جامعه ای وجود دارند. انسانهای آگاه با نقد و بررسی موضوعات اجتماعی و فرهنگی میتوانند در رفع مشکلات و رشد اجتماعی بکوشند.
نظام های استبدادی از گردش آزاد اطلاعات و شهروندان آگاه و متشکل وحشت دارند. در نتیجه در جهت کنترل اخبار و اطلاعات و محدود کردن اگاهی شهروندان تلاش میکنند. بزرگترین اقشار مخالف استبداد روشنفکران و دانشجویان هستند. در این زمینه نیز نظام پهلوی و نظام ولایت فقیه عملکرد مشابهی داشته اند. جنبش های دانشجویی در برابر استبداد سلطنتی و استبداد مذهبی تلاشهای گسترده ای را سازمان داده اند و هر دو نظام سابقه ای ننگین در جهت سرکوب این جنبش ها داشته و دارند. 16 آذر و 18 تیر تنها دو روز و نمادهایی ماندگار از فعالیت های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه دانشجویان در برابر استبداد پهلوی و استبداد مذهبی هستند. شعبان بی مخ ها و ده نمکی ها و چماقداران «هدیه های » نظام های استبدادی به روشنفکران و دانشجویان هستند.
علیرغم ادعاهای طرفداران نظام سلطنتی، استبداد سلطنتی همانند نظام اسلامی نه تنها مروج مدرنیسم نبود، بلکه مدافع معیارهای سنتی، ایدتولوژیک و خشک مغزانه بوده است. چرا که مدرنیزم در رابطه با تفکر انتقادی و نقد قدرت، از جمله قدرت مطلقه کلیسا و پادشاهان و در ارتباط و در ادامه دوران روشنگری شکل گرفت. مدرنیزم را در مرحله اول باید در شیوه تفکر و روابط اجتماعی و ساختارهای سیاسی مدرن از جمله سازمانهای متنوع مدنی، آزادی عقیده و آزادی نقد، نفی شخصیت پرستی و رشد فرهنگ چند صدایی در جامعه جستجو کرد. و نه صرفا در تقلید و مصرف گرایی اجناس غربی. نظامی که قدرت مطلقه پادشاهش را موهبتی الهی میداند که از طرف خدا به مردم تفویض شده! نظامی که مبلغ تک صدایی و نفی تفکر انتقادی است و در سانسور عقاید و کتاب دستگاهی عریض و طویل راه میاندازد چگونه میتواند نظامی مدرن باشد؟ آیا اینکه در آستانه های رسیدن به «دروازه های تمدن بزرگ» و بعد از 50 سال سلطنت پهلوی اقشار قابل توجهی از مردم <عکس آقا را در ماه دیدند> دلیلی بر سطحی بودن درک از مدرنیزم و پوچی ادعای مدرنیته در نظام سلطنتی نیست؟ چگونه بعد از 50 سال سلطنت و مدرنیزم پبش از 50 درصد از جمعیت کشور بی سواد باقی میمانند.؟
8. سیاست خارجی بر ضد منافع ملی:
نظام های استبدادی پایه مردمی ندارند. در نتیجه اگر دست نشانده بیگانگان هم نباشند در روندی برای حفظ خود در برابر ملت حاضر به فروختن و حراج کردن ثروت های ملی و دخالت های بیمورد و گاه بحران سازی در جهت انحراف افکار عمومی میشوند. نظام جهل و جنایت ولایت فقیه در این مورد سابقه اسفناکی دارد. از کاستن سهم ایران در دریای خرز تا برباد دادن قرارداد های نفت و گازی و یا ناتوانی در توسعه یکی از بزرگترین ثروت های ملی ( توسعه میدان گازی پارس جنوبی) تا حمایت از گروههای بنیادگرا و ضد دمکراتیک. سابقه نظام پهلوی نیزشامل بر باد دادن ثروت های نفتی و بزرگترین خریدهای تسلیحاتی نا متعارف در جهت منافع شرکت های اسلحه سازی بوده است ( همان کاری که عربستان در حال حاضر انجام میدهد). همچنین فرستادن نیرو به ظفار و… نقش ژاندارمی منطقه برای برای منافع بیگانگان از دیگر دستاوردهای «سیاست مستقل ملی» در زمان محمد رضا پهلوی است. واگذاری بحرین تحت عنوان «رفراندم» از دیگر عملکردهای ستوال برانگیز دوران پهلوی است.
9. توسعه نا همگون مناطق و ستم مضاعف مذهبی ملیتی:
نظامهای استبدادی تمرکز گرا هستند. این نظامها با دستاویزهای قومگرایی (شونیسم) و یا ایدلولوژی مذهبی مروج انواع تبعیضات و نابرابری و بیعدالتی در حق اقلیت ها اقوام و ملیتهای ایرانی بوده و هستند. در این نظامها اقوام مختلف از حق تحصیل به زبان مادری خود در کنار یاد گیری زبان پارسی محروم هستند. از این زاویه نیز دو نظام استبدادی پهلوی و اسلامی عملکردی مشابه دارند. کافیست به فقر و عقب ماندگی اقتصادی هموطنان مان در کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان و. .. توجه. کنیم تا به عمق تبعیضات و بی عدالتی این نظامها پی ببریم. این نظامها با مردم خود بیگانه هستند. معیارهای دمکراتیک در سیاست های آنان جایی ندارد. در نتیجه به جای واگذاری تصميم گيری ها ی محلی و استانی به نهادهای انتخابی همان محل در صدد کنترل و سرکوب خواسته ها و برخی حقوق ابتدایی این هموطنانمان هستند. این نظامها مانع از رشد موزون مناطق مختلف کشورمان شده و زمينه را برای تقویت تنش های قومی افزایش میدهند. تفکر استبدادی قادر به درک این واقعیت نیست که تنوع فرهنگی، قومی و زبانی باعث افتخار و همبستگی ملی همه ايرانيان خواهد بود. در مورد نظام جهل و جنایت دامنه تبعیضات مذهبی بخاطر خصوصیات ذهتی عقب مانده سران نظام ابعادی وحشتناک بخود گرفته و هموطنان مسیحی و سنی و زرتشتی و خصوصا و هموطنان بهایی از ستمی مضاعف در این مورد رنج میبرند.
10. استبداد و ترس، سرکوب جنبش های مدنی و بی ثباتی نظامهای استبدادی :
هر دو نظام اسلامی و سلطنتی با رشد اعتراضات مدنی دست به کشتار و قتل معترضان و شهروندان زدند. صد ها و شاید هزاران نفر در اعتراضات عمومی سالهای 56 و 57 بوسیله مزدوران حکومت نظامی به رگبار بسته شدند. آمار حداقلی از کشتار معترضین در این دو سال بیشتر از 3000 نفر بر اساس تخمینهای های محافظه کارانه منابع غربی است. نظام ولایت فقیه نیز در موارد متعدد از ابتدای بقدرت رسیدن اقدام به کشتار هموطنان ما در بسیاری از نقاط کشورمان کرده. در این نظامها تعداد دقیق قربانیان وحشی گری های نظامیان بسختی مشخص میشود. برای مثال هنوز آمار دقیقی از تعداد جانباخته گان در اعتراضات سال 88 در دست نیست! هیچ نظام دمکراتیک و متمدنی شهروندان بی سلاح را بخاطر اعتراضات خیابانی بصورت گروهی به قتل نمیرساند.
اگرچه ساختن زندان برای مخالفان سیاسی و آزادی خواهان، استفاده از انواع شکنجه، اعدام، و سرکوب فیزیکی اعتراضات مدنی از ابزارهای مهم نظامهای استبدادی برای بقا هستند؛ اما یکی از مهمترین ابزارهای سرکوب در نظام های استبدادی استفاده از سلاح ترس است. ترس مفهومی بنیادین و کلیدی در حفظ ساختار قدرت های سرکوبگر دارد. این مفهوم فقط به سرکوب فیزیکی محدود نمیشود.
کسانی که در زمان شاه زندگی کرده اند بیاد دارند که برخی، حتی در مهمانی های خصوصی، هنگام صحبت در باره او از ترس صدای خود را پایین می آوردند. معمولا نظام های استبدادی سعی در بزرگ نمایی قدرت سرکوب خود نیز دارند. برای مثال ادعا میشود که نیروی بسیج 20 میلیونی است، پاسدار احمدی مقدم ادعا میکرد که نظام «جمهوری» اسلامی قادر به کنترل و بررسی ایمیل میلیونها کاربر اینترنتی است! در زمان شاه ادعا می شد که میلیونها نفر برای ساواک کار میکنند! این شایعات گاه از جانب دستگاههای امنیتی پلیسی و گاه از طرف افراد ناآگاه تقویت و پخش میگردنند و به نوبه خود به تقویت احساس ترس از نظام یاری میرسانند.
اما استفاده از سلاح ترس نیز ابزار قابل اطمینانی در دراز مدت نیست. در این مورد نیز نظام های استبدادی در نهایت دچار مشکل میشوند. چرا که با تداوم سرکوب و نفی حقوق مدنی و بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی زمینه اعتراضات همیشه وجود داشته و جنبش های اجتماعی شکل میگیرند. یکی از خصوصیات پایه ای رشد جنبش های مدنی ریختن ترس و رشد اعتماد به نفس اقشار گسترده در تلاش هایشان برای حق تعیین سرنوشت و مبارزه با نظا م سلطه گر است.
نظام های استبدادی بخاطر نوع رابطه ای که با اکثریت جامعه بوجود میآورند. از اساس بی ثبات هستند. رابطه ای که بر اساس زورگویی و تمامیت خواهی عده ای معدود و نقض گسترده حقوق انسانی اقشار گسترده شکل میگیرد. ناتوانی ماهوی اینگونه نظام ها برای حل مشکلات اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای اقشار مختلف در عمل زمینه ساز شرایطی ناپایدار میگردد. بی دلیل نیست که عمر این گونه حکومت ها بسیار کوتاه است.
بر این اساس دیگر شباهت بنیادین نظام ولایت مظلقه فقیه با نظام سلطنتی اجتناب ناپذیر بودن سرنگونی این نظام خواهد بود. آینده این گمان را ثابت خواهد کرد. باشد که ایرانیان دمکرات و آزادی خواه بتوانند با داشتن برنامه ای شفاف، سازماندهی موثر و اتحادی قدرتمند گامی جدی در جهت تحول دمکراتیک در کشورمان بردارند.
بیژن پوینده.
استفاده از این نوشته با ذکر نام نویسنده آزاد است.
کلمات کلیدی ا ستبداد. فرهنگ استبدادی. نظام سلطنتی. نظام ولایت فقیه. شباهت های نظام های استبدادی. جامعه مدنی. چند صدایی. فرهنگ شبان رمگی. شخصیت پرستی. معیارهای سنتی. تحول دمکراتیک. جمهوری. حافظه تاریخی. آزادی بیان. آزادی عقیده. تبعیض. عقب ماندگی فرهنگی.



این نوشته در سایت سه راه جمهوری انتتشار یافته
درود بر شما
اینگونه نوشتارها که تنها حاوی عقده ها،کینه و حقارت های نیروهای به اصلاح ملی و چپ های ورشکسته سابق که امروز برچسب ملی زده اند،نشانگر عمق عشق و علاقه مردم ایران به خاندان پهلوی است.اگر ترس شما جمهوری خواهان از اقبال نسل جدید ایران به پادشاهی مشروطه و دیدگاه های رضا پهلوی نبود پس چه باک است از رفراندوم و صندوق رای؟
دیدگاه شما هم بمانند مذهبیون که کل حق و حقیقت را از آن خود دانسته و تنها راه سیاسی را در جمهوری نادیده و نا شنیده و از پیش باخته خود می دانید..شگفتا که همفکران شما خیانت ها،کشتارها و ایران سوزی های خود در سال 57 را فراموش کرده و به مانند خلقیات همیشگی ایرانیان از خود سلب مسئولیت تاریخی می کنید.اگر خاک پاشیدن به چشم مردم،سیاه نمایی و تحریف وقایع تاریخی التیامی بر عقده و حقارت خود کم بینی جمهوری خواهانی است که پایگاه اجتماعی هم ندارند،پس جمهوری اسلامی هم اکنون می بایست موفق ترین نظان دنیا باشد زیرا دست شما مدعیان دروغین اخلاق سیاسی و ایران دوستی را از پشت بسته است.نیازی به ورق زدن کارنامه سیاه شما ابرهای سرگردان و سرشکستان و ورشکستان عرصه سیاست نیست که ستیزه کردن با هر امر خردی،خردمندی خارپشتان است.
باشد که رستگار شوید…آمین
خداوند نگهدار ایران باد
جوانی از تهران که نه درباری بوده،نه ارتشی،نه ساواکی و نه رکن دویی
پاسخ عاری از منظق و پرخاشجویانه شما به این نوشته خود بهترین نشانه استبداد زذگی فرهنگی است که با جزائیات بیشتر بدان خواهم پرداخت. غلبه چنین ذهنیتی است که فدرت گیری سید علی ها و محمد رضا ها را امکان پذیر میکند. جوانی که ادعا میکنی از ایران هستی چرا یک کلمه در نقد نکاتی که در مقاله نوشته شده حرفی نمیزنی. لطفا کمی در ادبیاتی که بکار بردی دقت کن و ببین این ادبیات با ادبیات حسین بازجو ( شریعتمداری) چه تفاوتی دارد. انتظار ندارم با من موافق باشید اما امیدوارم راجع به نکاتی که در این نوشته طرح شده فکر کنی.
دوست گرامی
جهل،تعصب و دیدگاه عاری از واقع بینی نه تنها سوی نوشتار شما غیر علمی و باور ناپذیر می کند،بلکه مغالطات شما امکان هر نقدی را از ابتدا نسبت به خود سلب کرده است.شما بر مبنای یک پیش فرض غلط نتیجه گیری می کنید و حکم صادر می کنید.در مورد تک تک بند ها گزافه گویی و مغالطات شما عریان است.با یک نگاه شتابزده به بند دهم در مورد کشتار صدها و هزاران نفر که تخمین شما بیش از سه هزار نفر خیلی محافظه کارانه بیان شده است در خور خنده ای جانانه است.آمار و ارقام شما از اسناد بنیاد شهید جمهوری اسلامی هر فزونی کرده که رقم حدودن 2400 نفررا از 15 خرداد 42 بررسی کرده است.طبق همین اسناد در در 15 خرداد 64 و در 17 شهریور 83 نفر کشته شده اند.تکرار می کنم این آمار از 15 خرداد 1342 است نه دو سال آخر انقلاب!!!اکثر کشته شدگان در حملات مسلحانه و جنگ و گریز های خیابانی یا کمین های تروریستی کشته اند که البته هیچ کدام هم جمهوری خواه نبوده اند.کشته شدگان حملات انتحاری(ترور مقدس)یا حمله به یک پاسگاه در یک دهات جنگلی به نام حماسه سیاهکل هم ایضن در این آمار هستند.خشونت،ترور های انقلابی،آتش زدن بهاییان،مثله کردن سربازان همه و همه پیش از انقلاب از جانب جناح انقلاب صورت گرفته است.ترویج خشونت و کینه توزی و ادبیات خشن و انقلابی در خاطرات محسن رضایی و مهندس بازرگان که امری ست علی الحده.کشتن حتی یک انسان غم انگیزه ولی وقتی جان انسان ها ملعبه ای باشد برای مدعیان دروغین وطن دوستی و آزادی خواهی، آمار و ارقام و اعداد حیثیت خود را از دست می دهند درست مانند دروغ های شاخدار شما.خاطر نشان می کنم فقط 11 نفر در تظاهرات طرفداران بختیار و قانون اساسی با سلاح سرد کشته شدند که احتمالن به حساب شما واریز شده است چون مهم نیست از جانب حکومت باشد یا انقلابیون.در هر دولتی حتی آزاد ترین دولت ها همچین آماری می تواند کاوید و پیدا کرد.من در مورد تک تک بند های شما می توانم تناقضات و تحریف های تاریخی و مغلطه های شما تک تک به چالش بکشم ولی آیا تضمینی از طرف شما برای یک بحث منصفانه و بدور از لفاظی ها و لغت اندازهایی که شاهدش بودم وجود دارد؟نقاب خدایی بر چهره زدن باعث نمیشه تاریخ اتوریته خودش را از دست بدهد
پاینده باشید
زمان حکومت فردی در ایران گذشته است. حکومت سلطنتی با سرنگون شدنش بوسیله انقلاب 57 از نظر تاریخی پرونده اش بسته شد. نظام اسلامی نیز آینده ای ندارد. آنچه باقی میماند تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی به قانون اساسی جمهوری ایران و انتخاب ریاست جمهوری بطور دوره ای است.
درجه موفقیت هر دولتی در جهت رشد معیارهای دمکراتیک در هر کشوری بستگی به درجه شعور اجتماعی، آزادی های سیاسی( از جمله آزادی بیان، آزادی و استقلال و تنوع رسانه ها و مطبوعات، قدرت سازمانهای متنوع مدنی و مکانیزم های کنترل و پاسخ گو نمودن قدرت دولت دارد. بهترین سیستم دولتی برای رسیدن به این اهداف نظام جمهوری است.
کسانی که برای بازگرداندن سلطنت به ایران صحبت از نظام های مشروطه در اروپا میکنند نه درک درستی از مکانیزم تاریخی سلطنت در ایران دارند. و نه درک درستی از تاریخ تحول نظامهای سیاسی در اروپا. سلطنت و دربار و دستگاه روحانیت در ایران همیشه در جهت تشویق استبداد تک صدایی و سنت ونفی آزادیهای سیاسی برای حفظ و یا کسب قدرت تلاش کرده اند.مثال های قرن اخیر استبداد شاهان قاجار رضا خان و محمد رضا و دربارهای فاسد آنان بوده اند. از طرف روحانیت با مارمولک هایی مثل شیخ فضل الله نوری، کاشانی و خمینی روبرو بوده ایم که هر یک در نوبت خود در کنار سلطنت در جهت نفی آزادی و تحول دمکراتیک و حفظ و کسب قدرت دستگاههای روحانیت و سلطنت تلاش کرده اند
در واقع دو پایه اصلی استبدادی در ایران سلطنت . روحانیت بوده است.
جناب رضا پهلوی اگر حسن نیت دارند و مساله شان بقدرت رسیدن و تاج و تخت نبوده بلکه آنطور که ادعا میکنند هدفشان آزادی و دمکراسی در ایران است میتواند با قبول نظام جمهوری بر اساس جدایی دین از دولت و پلورالیسم سیاسی در راه این هدف با استفاده از منابع مالی قابل ملاحظه ای که از طرف پدر دیکتاتور و خانواده ایشان از مردم ایران به غارت رفته تلاش کند. در انصورت ایشان بر اساس توانایی های خود و مبارزه با استبداد کنونی و نقد استبداد خودی میتواند از نظر سیاسی اعتبار کسب نماید و سپس به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری درانتخابات آزادی که هر چهار سال یکبار برگذار خواهد شد شرکت نماید.
این کار باعث خواهد شد که آزادی خواهان در ایران بطور متمرکز تری بر علیه استبداد مذهبی مبارزه کنند. جبهه ای دمکراتیک و قدرتمند سریع تر شکل بگیرد و ایرانیان دمکراتیک نگرانی کمتر داشته باشند. یعنی فکر سو استفاده نیروهای محافظه کار و سنت گرایی که خواستار بازگشت حکومت سلطنتی به ایران هستند.
پدر بزرگ ایشان نیز ظاهرا پس از بقدرت رسیدن با الهام از آتاتورک برقراری نظام جمهوری در ایران را در نظر داشت اما میل به قدرت مطلقه همراه با فشار های مشروعه خواهان ( جناب شیخ مدرس) ایشان را به طرف قدرت مطلقه پادشاهی سوق داد و مانعی در برابر رسیدن به هدفهای انقلاب مشروطه که محدود کردن قدرت شاه و قانون مداری بود گشت.
خواننده گان محترم ؛ همانطوریکه مشاهده می کنید ، دوستی با نام نیما ، ( یکشنبه 20.08.2011 ) بدون ملاحظه ، حرف هائی را زده اند ( هر جند قابل یاسخ نیستند ، ) ، ولی متاسفانه ایشان نمی دانند که از یرتوی وجود همین آزادی خوا هان ایرانی ست ، که می توانند آزادانه و با رعایت حق و حقوق دموکراتیک شان ، نظراتشان را برای رسیدن به دموکراسی و استقلال در کشور عزیزمان ایران را بیان نمایند . خواننده گان محترم ؛ کار تبلیغات گفتاری و نوشتاری امروزه بخش زیادی از گروه ها ، سازمان ها ، محافل و…….، بر ضد آزادی خواهان و جنبش های آزادی خواهانه ی واقعی در ایران ، براستی به ابتذال و اشاعه ی دروغ کشیده شده است ، و باز متاسفانه باید گفت که این شیوه ی تبلیغات اقبال بیشتری دارد تا در مغز افراد جا باز کند و تاتیر ، بیشتری بگذارد . عزیزان من ؛ با منطق و استدالال نمیتوان به جنگ آزادی خواهان و استقلال طلبان ایرانی رفت ، بلکه با دروغ و کلک ، بهتر میتوان به مقصود نائل آمد . یس زنده باد دروغگوئی و…..،! آری ، خواننده گان محترم ؛ حرف های گفته شده ی نیما ، با کلماتی کاملا اندرز گونه برای کشف مسافرانی نامجاز آغاز می شوند و همه بایستی بدان گردن بگذارند ،!؟ و گر نه به آنها همان رسد که محمد رضا شاه یهلوی و…..، بر مردم ایران ر ساندند . دوست عزیزم نیما ؛ بنده فکر می کنم که گفته ها و حرف های حضرتعالی را درست فهمیده ام !؟ نیما جان ؛ مشکل من با شما درست در این است که خواست ، اراده و تلاش شما برای اتبات دموکراسی ، آنهم دموکراسی از نوع شاهنشاهی در ایران ا ست ، در صورتی که خواست بنده ابتدا ، انقلاب برای جمهوری و انقلاب در نوع دموکراسی تا لغو دموکراسی در ایران است . عزیز من ؛ شما هنوز سعی دارید برای دموکراسی ( آنهم ) دموکراسی در قالب حکومتی شاهنشاهی جانه ، بزنید . در صورتی که نیاز ملت و جامعه ی ایران اساسا از مرحله ی دموکراسی گذشته است . و این درست همان تفاوتی ست که امروزه شما آنرا در دیروز تان جستجو می کنید . نیما جان ؛ مشکل ما و شما تنها گروهی و…….، نیست ، بلکه این معضل فی مابین ، مشکلی ست ساختاری که متاسفانه شما بلحاظ شرایط اجتماعی و طبقاتی تان حق دارید آنرا نبینید و بدان فکر نکنید . دوست من ؛ بنده نمی خواهم شرح حال بنویسم ، بنده همان قدر از شرح حال رم می کنم که در مقابل تبلیغات آمریکائی مابانه . آیا واقعا دانستن حرف های ملت ایران به درد شما می خورد ؟ اگر برای علاقه ی خواننده گا نست ، باید عرض بکنم اول ، مراجعه به آراء عمومی آن ها ( مردم ) بکنید ، جون اگر بخواهم به مانند شما ییش دستی بکنم ، اولا فرق ما در جیست ؟ دوما ، متل این است که برای جزئیات احمقانه ی زندگیم ، قدر و قیمتی قایل شده باشم . بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می کند از دریجه ی جشم دیگران ، خودش را ، گروه اش را ، سازمانش را و………، را قضاوت بکند ، و ازین جهت مراجعه به آراء و عقیده ی ملت ایران ، مناسب تر خواهد بود . باز ، نیما جان ؛ اضافه کنم که من شخصا اهل قضاوت نیستم جرا که قضاوت را ( آنهم از نوع قضاوت شما را ) جیزی از مقوله خشونت و فقدان مسئولیت می دانم . یس دوست عزیز م ؛ بی اینکه موضوع قضاوت مطرح باشد صدای نا مهربانی در فکر و اندیشه ات را می شنوم ، که برای دل خود زمزمه می کنی . نیما جان ؛ زیرکانه استبداد شاهنشاهی را فرا می خوانی .
جناب پوینده این تصمیم گیریتان به جای ملت ایران که جمهوری ایرانی بجای جمهوری اسلامی نشان دمکرات بودن 100% شماست؛ اصلن کی گفته تا آقای پوینده خان هستند ملت رای دهد به آنچه میخواهد
من هم با خانم لیلا موافقم.شما با حکم کلی صادر کردن برای آینده ایران از همان گام نخست منش دیکتاتوری خود را نشان دادید.من ایده خودم را بیان کردم ولی شما حکم حتمی و قطعی صادر کردید.
مردم ایران آزادانه انقلاب کردند و سران به صطلاح ملی و جمهوری خواه بودند که برای یک لیوان آب خوردن از امام کذابشان اجازه می گرفتند و پایه های استبداد دینی را مستحکم کردند.شما آزادانه در رفراندوم شرکت کردید به جمهوری اسلامی رای دادید.خوشبختانه باید گفت پرونده جمهوری در کشور باستانی ایران از همان روز نخست با خیانت و جنایت بسته شد.هر چند که طبق منویات شاهزاده با زهم رای ملت شکل حکومت اینده را مشخص خواهد کرد هر چند که دفاع سفسطه آمیز شما بهترین راه تخریب ایده های دروغین تان است
حکم صادر کردن برای آینده ایران؟
این نوشته در رابطه با شباهت های دو نظام استبدادی است. بد نیست بجای واکنش هیستریک به نقد و بررسی که با اعتقادات شما هم خوانی ندارد کمی راجع به نکات طرح شده تعمق کنید. اگرچه این در خواست از کسانی که رعیت وارمخلص «منویات شاهزاده» هستند بنظر بی نتیجه است.