Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for نوامبر 2009

باز هم  اعدام باز هم قتل ! .

نظام قرون وسطایی ولایت فقیه بطور دائم حکم قتل صادر میکند و ایرانیان را به قتل میرساند. گاه  بخاطر جرم بزه کاری؛ گاه اعدام  آزادی خواهان و معترضین به سیاست های سرکوب .  گاه  معترضین گمنام به سرکوب حقوق  اجتماعی را تحت عنوان قاچاقچی یا “ارازل و اوباشَ” به قتل میرساند.  گاه  نویسندگان و فعاین سیاسی را بدون قبول مسئولیت و بوسیله تیم های ترور به قتل میرساند. گاه زندانیان سیاسی را بدون داشتن حکم اعدام تحت عنوان “خودکشی” یه قتل میرساند.  این سیاست تازه ای در این نظام نیست. در واقع آمار قتل ها و اعدام های سیاسی در دهه اول قدرت گیری اسلام سیاسی در ایران  بسیار بیشتر از آمار اعدام ها ی نظام اسلامی در دو دهه بعد آن است.   جالب اینجاست که عده ای از سران این نظام که سالها در برابر انواع جنایات سکوت کرده و یا خود در آن  جنایات شریک بوده اند؛ اخیرا و با اوج گیری جنبش آزادی خواهی ادعای مخالفت با خشونت طلبی دارند

. ولع سیری ناپذیر “جمهوری” اسلامی برای اعدام که کشورمان را از نظر تعداد انسانهای اعدام شده در صدر جهان قرار داده دلایل خاص خود را دارد. از جمله:

*   ایجادجو وحشت در جامعه  و توجیه  خشونت که از ضروریات تداوم این نظام طالبانی است.

*    ناتوانی نظام جمهوری اسلامی در  بحث استدلالی با مخالفان و توسل به حذف فیزیکی آنها و سرکوب آنان. نظام جمهوری اسلامی از جبهه ملی تا مخالفان رادیکال خود را در عرض سی سال گذشته به جوخه های اعدام سپرده.  برای شکنجه و سرکوب هر نوع مخالفی دلیلی پیدا می شود.

*  تلاش بنیاد گرایان دینی در تحمیل قوانین شرعی متعلق به 1400 سال پیش و تحمیل دیدگاه فکری واپس گرایانه ای که  می خواهد که با  قتل انسانها “عدالت” بر قرار کند . آن  دیدگاه فکری  که تصور می کند می توان  با قتل انسانها و ایجاد ترس مانع از ارتکاب جرم بوسیله افراد دیگر شود از پایه متناقض و به جای مانده از”منطق” دوران قرون وسطی و جاهلیت است.

*   ناتوانی نظام  از حل مشکلات جدی اجتماعی نظیر اعتیاد، گسترش بیکاری.  مغزمعیوب رهبران نظام راه حل اینگونه مشکلات را  بعضا در سرکوب و اعدام می بیند.

اعدام و شکنجه در یک جامعه آزاد و متمدن جایی ندارد.

بیاد بیاوریم که چه انسان هایی به ناحق  اعدام شده ند از کسانی مانند دل آرا دارابی و بهنود شجاعی که حتی جرمشان اثبات نشده بود. تا  کسانی که بخاطر فقر اقتصادی و فرهنگی (که مقصر اصلی آن همین طالبان ایران هستند) به بزه کاری و اعمال خلاف روی میآورند. از مبارزان قدیمی راه آزادی مانند  زنده یاد سعید سلطان پور تا دختران 16 ساله ای که بجرم پخش اعلامیه یا روزنامه ای به جوخه های مرگ سپرده شدند.  از زنی که به جرم زنا در گودالی تا گردن در خاک شده و به فجیع ترین وجهی با سنگ هایی نه چندان بزرگ زجر کش میشود.

فرزاد کمانگر را از خاطر دور نکنیم. معلمی آزادی و فعال حقوق بشر در کردستان که دفاع ازحرمت انسانها را  تقوی خود نمود و بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود.
اما اکنون سرکوبگران بيش از 2 سال است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست .
در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند(1)

در نواحی دور افتاده از تهران مانند کردستان و خوزستان و بلوچستان صدها نفر به جرمهای مختلف پس از شکنجه ( بقول خودشان تعزیر) به جرم هایی که درستی شان در “دادگاهایی” بدون هییت منصفه و وکیل  “ثابت” با سرعت و به دلایل سیاسی، اختلافات قومی و قبیله ای و… اعدام میشوند.

در سالهای اخیر دهها و شاید صد ها جوان معترض، برخی با جرم سیاسی  به غنوان ارازل و اوباش اعدام شده اند.

هنوز نگاه  جوانی که مهربانی و شجاعت درنگاهش آشکار و طناب دار  بر گردنش آویزان بود پس از سالها از خاطرم محو نگردیده.

در واقع جمهوری اسلامی دست بزنی در برابر کسانی که در موقعیت ضعف هستند، کسانی که در بند و گروگان این نظام ضد بشری هستند، دارد. به نمونه جوان 17 ساله افغانی فقیری نگاه کنیم که برای دفاع از خود در برابر تجاوز به اجبار مرتکب قتل شد(2). سازمان عفو بین الملل تصمیم حکومت ایران را که مجددا قصد اعدام بزهکار کودک را دارد و نمونه بارز نقض تعهدات بین المللی ایران است  را محکوم کرده.  اما  طالبان  ایران اصرار عجیبی بر اجرای این حکم دارند. انساتهای فقیری که دسترسی به امکانات دفاع از خود ندارند بیشترین قربانییان این نظامند.  وگرنه فرزند حجت السلام فلاحیان که در ملاعام مرتکب قتل عمد میگردد به سادگی آزاد میشود. نمونه هایی از این نوع “عدالت” در این حکومت  “ارزشی” فراوانند.

به نام هر چه که شرف انسانی اش مینامیم جلو این شقاوت و وحشی گری باستیم و به آن اعتراض نماییم.

مجازات اعدام نوعی شکنجه است و در بیشتر کشور های دنیا ممنوع و غیر قانونی است.
بطور کلی منع مجازات اعدام در کشور های مختلف رابطه مستقیمی با درجه شعور اجتماعی و رشد دمکراسی دارد.
بیشترین اعدام ها توسط دولت های ایران، چین،عربستان،  پاکستان که گل های سر سبد دمکراسی و ازادی ! هستند انجام شده.(3)

اعدام یعنی قتل، مجازات اعدام یعنی جنایت در داخل زندان با مجوز “قانونی“.

آیا قتل پوینده،  مختاری، پروانه وداریوش فروهر بوسیله گروه های ترور با مرگ “تصادقی”  زهرا کاظمی و سعیدی سیرجانی در زندان فرقی دارد. اعدام  دکتر فاطمی و سعید سلطان پور چطور؟ نه، قتل آنها تصادفی نبود و با مجوز قانونی انجام گرقت!!!

ما در شرف یک تحول بزرگ سیاسی هستیم. جوانان ما هر روز در خیابانها  کشته و در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی شکنجه میشوند. برای چه؟

برای تحول دمکراتیک، برای تغیر معیار‌های قرون وسطأئی  و پذیرش  اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر به عنوان پرنسیپ‌هایی‌ که باید در پندار و روابط اجتمأعی ما نهادینه شوند. ما میخواهیم با فرهنگ استبدادی در جامعه خود مبارزه کنیم. یک پیش شرط اساسی‌ برای این کار دفاع بدون قید و شرط از نقض حقوق انسانی‌ تک نک هموطنانمان است.

با اعتراض جدی به احکام وحشیانه و ضد انسانی،   نشان دهیم که یک هدف مهم جنبش آزادی خواهی منع شکنجه و اعدام  و  احترام به حقوق انسانی هر فرد مستقل از عقیده و مرام اوست.

تلاش های خود را با توجه به امکاناتمان  گسترش دهیم. از جمله:  نوشتن نامه به سازمانهای حقوق بشر،  اطلاع رسانی گسترده در رابطه با اعدام ها،  حمایت از مبارزات مدنی سازمانهای مدافع  حقوق بشر در ایران،… و  شاید از همه مهمتر. تلاش برای سرنگونی این نظام طالبانی که بزرگترین مبلغ خشونت، جهل و  عامل جنایت های سازمانیافته در کشورمان می باشد.

1. از وبلاگ   کمپین رسمی دفاع از فرزاد کمانگر     http://www.f-kamangar.hra-iran.org

2. در آستانه روز جهاني عليه اعدام٬ خطر اعدام هشت نوجوان محكوم به مرگ جمهوری اسلامی هشت نوجوان را زیر تیغ اعدام نهاده است.

http://www.equal-rights-now.com/ny_side_429.htm

3. مجازات اعدام در 137 کشور  جهان بطور کامل غیر قانونی است. از 58 کشور باقی مانده.  88 در صد از اعدام های در جهان در 5 کشور  عربستان، چین، ایران،  پاکستان و امریکا انجام شده.

http://en.wikipedia.org/wiki/Capital_punishment

ا. پوینده

Read Full Post »

در برابر این حکومت زن ستیز

غلبه فرهنگ استبدادی در کشور ما فقط در رابطه با دیکتاتوری سیاسی چهره وحشتناک خود را نشان نمیدهد. فرهنگ استبدادی، ظلم و زور گویی را در هر نوع رابطه قدرت و رابطه بین «ضعیف» و «قوی» نشان میدهد.

از ظلم علیه  اقلیت های دینی گرفته تا انواع تجاوزات به حقوق فرهنگی و سیاسی هموطنان کرد و بلوچ  و  …. از ظلم علیه کارگران بدون اتحادیه و سندیکا گرفته تا کودکان بی سرپرست خیابانی. و از همه مهم تر و گسترده تر ظلم علیه نیمی از جمعیت کشورمان:  زنان  ایران.

یکی از بزرگترین عوامل باز تولید فرهنگ استبدادی حاکمیت سیاسی است. بخصوص حاکمیتی مانند نظام ولایت سفیه که نقشی فعال و همه جانبه در بازتولید  فرهنگ استبدادی از طریق نظام آموزشی اش؛  تیلیغات گسترده رسانه ای  و انواع خرافه دارد.

نقض مکرر ابتدایی ترین حقوق انسانی زنان ایرانی یکی از اصلی ترین سیاست های نظام  اسلامی در 30 سال گذسته بوده است. این سیاست با کنار گذاستن قانون حمایت از خانواده بوسیله خمینی وطرح شعار یاروسری با تو سری از فردا ی انقلاب در پیش گرفته شد. کمی بعد انواع  تبعیضات جنسیتی بر اساس قوانین شرعی یکی پس از دیگری صورت قانونی بخود گرفت.  اساس این قوانین بر پایه نابرابری زن و مرد از نظر حقوقی و اجتماعی  بنا شده. از جمله کنار گذاشتن زنان از قضاوت و مشاغلی که متعلق به رجل سیاسی مسلمان  شیعه هست، قوانین شرعی ارتجاعی که ارزش شهادت زن را نصف ارزش مرد میداند و یا داشتن حق ارث نصف و یا کمتر از مردان . اگر مردی فرزندش را به قتل برساند مشمول دیه میگردد. اما اگر زنی چنین کاری انجام دهد میتواند مشمول مجازات قصاص گردد. قوانین ظالمانه خانواده در رابطه با حقوق نابرابر از جمله حق صیانت کودکان و حق طلاق از دیگر نماد های این فرهنگ قرون وسطایی هستند.

در تداوم این سیاست های  ضد انسانی و انواع تبلیغات زن ستیزانه و خرافی از طرف ارگانهای حاکمیت، شاهد رشد  خشونت علیه زنان در عرصه های مختلف هستیم. از جمله قتل های ناموسی(1) تنها در پایتخت با میانگین 627 مورد در سه ساله ی اخیر، وجود 45 نوع خشونت خانگی علیه زنان ایران، تجربه 66 درصدی خشونت خانگی برای زنان متاهل ایرانی. این خشونت ها دیگر انواع  ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی بیمار گونه را که بطور روزمره در سراسر  کشورمان بسبب سیاست های فرهنگی ارتجاعی  حکومت جریان دارند را شامل نمیشوند. از خود سوزی زنان در مناطقی مانند کردستان و لرستان گرفته تا ازدواج های زود هنگام دختر بچه ها که عمدتا موجب ایجاد انواع مشکلات در زندگی آنان میگردد.

یکی ازمهمترین  اصول ایدئولوژیک نظام» مقدس»   اسلامی، برآمده  از «اندیشه های امام راحل» و همفکران ایشان زن ستیزی  عمیق این تفکر است.  یک زن آزاده با استقلال فکری موجودی خطرناک برای حکومت اسلامی به حساب میآید. ضدیت حاد «نظام مقدس» با آزادی پوشش سمبلی از این ترس است. در عرض 30 ساله گذشته، مبارزه با «بدحجابی» گاه شکل کمدی بخود گرفته. تصور نمایید در حکومتی که دروغ گویی و حق ضعیف خوری و ربا و تقلب و تزویر و انواع دزدیها و تجاوزات موضوعاتی عادی و معمولی بحساب میایند. موضوع  رعایت»حجاب اسلامی» همیشه در سر لوحه تلاش های نظام برای اسلامی کردن  و «فرهنگ سازی» بوده.  مبارزه بی انتهای نظام بر علیه ازادی پوشش در واقع  ابزاری برای تعرض به حقوق مدنی زنان و گسترش جو سرکوب و خفقان بوده است.  انچه مجال بیشتری به رهبران نظام برای  تاختن در این عرصه داد. غلبه فرهنگ استبدادیدر جامعه و سکوت معنا دار اکثریت مردان ایرانی  در برابر این قوانین زن ستیز بوده است.

اکنون  ادامه سیاست های  تبعیض های جنسی  را در طرح های سهمیه بندی و بومی گزینی جنسیتی در دانشگاه ها و تلاش برای گسترش دانشگاه های تک جنسیتی، مشاهده میکنیم.

شوخی تاریخ با «نظام مقدس» در این است که با شدیدتر شدن مبارزه بر علیه حقوق زنان. زنان ایرانی به حقوق خود آگاه تر شده و با تلاش دو چندان در عرصه دانش و فرهنگ و هنر توانایی های خود را بیشتر نشان میدهند. بطوریکه سال گذشته طالبان ایران  درصدد محدود نمودن پذیرش زنان واجد ضرایط در دانشگاها شدند.

در جنبش آزادی خواهی کنونی نیز شاهد نقش فعال و کلیدی زنان در رشد کیفیت این جنبش و ایستادگی شجاعانه آنان در برابر مزدوران  هستیم. در بسیاری از موارد زنان آزاده ایرانی خود را سپر بلای همرزمان مرد نموده اند. البته مزدوران هم بروشنی نشان داده اند که وقت یورش به مردمی که برای حق خود بپا خواسته اند تبعیضات و آپارتایید جنسی «نظام مقدس» را کنار گذاشته و همه را به یک چوپ میزنند.

امروز مبارزات  زنان  نقش عمده ا ی  در جنبش رنگین کمانی ما  دارد. تجارب  های سازمان های مدنی دفاع از حقوق زنان (کمپین یک ملیون امضا، تغییر برای برابری و…) در چند سال اخیر تجریبات ارزنده ای را به جنبش عمومی آزادی خواهی منتقل نموده است.  از جمله  فعالیت های غیر متمرکز و افقی، که شامل  همگانی کردن آموزش و انتشار اطلاعات برای توانمند شدن تک تک اعضای جنبش بوده.  حکومت اسلامی تجارب زیادی در سرکوب سازمان های با تشکیلات هرمی داشته است. با تبدیل کردن حرکت از انحصاری به عمومی و تمرکززدایی از سازماندهی، مانند چیزی که در کمپین یک ملیون امضا اتفاق افتاد، جنبش در شرایطی  سخت قادر به ادامه راه خود شد. در جنبش زنان هرکس سعی کرد خود یک رسانه باشد. نوشتن مقاله، ایجاد سایتهای اینترنتی زنان و ارتباط شبکه ای برقرار شد. منظور از ارتقای آگاهی صرفا خواندن کتاب نبود؛ ایجاد سایت اینترنتی، رفتن به خیابان و حرف زدن با مردم، اجرای تئاترهای خیابانی زنان، ارتباط چهره به چهره و جمع آوری امضا، که نمود کامل آن را در کمپین یک میلیون امضا شاهد بودیم، مطالبات این جنبش را به شکلی ملموس تر به مردم نشان داد.(2)

اگرچه  امروز به گواه تصاویر، زنان آزاده  با حضور پررنگ در تمامی عرصه ها، با رساترین صدا «بودن» خود را در تاریخ ثبت می کنند. حضوری که انکارشدنی  نیست. وقت آن رسیده که نیروهای سیاسی و داعیه دار بجای طرح شعارهای مبهم  و کلی،  انواع تبعیضات جنسی » قانونی»  را محکوم نموده و بطور شفاف از خواسته های پایه ای زنان  ایرانی که شامل برابری حقوقی و مبارزه علیه ستم  اجتماعی و فرهنگی  است دفاع نمایند.

1) قتل‌های ناموسی فاصله ما با حقوق شهروندی   (محمد تهوری)

2) جنبش زنان و جنبش سبز در ایران، ارتباط، موانع و راهکارها»؛ سخنرانی پروین اردلان در دانشگاه بوخوم

Read Full Post »

شاید لازم نباشد بفکر مجازات مقامات وایادی نظام باشیم. اینطور که پیش میره اینها خودشون یکی یکی همدیگر رو سکته قلبی یا داروی نظافتی میکنند!!

البته در مورد بچه های سپاه سقوط هلی کوپتر از واجبی بهتر جواب میده.

از طرف دیگر بقولی:

پزشكان علت مرگ  دوکتور کردان را كار كشيدن زياد از مغز در دوران تحصيل ذكر كرده اند.

با این حساب بیشتر از 99 در صد مقامات نظام که همگی  دارای دکترای قلابی از آکسفورد و کمبریج و دانشگاه مطالعات استراتژیک در الهیه!!  هستند  قاعدتا باید بزدوی به مرگ مغزی دچار شوند.

این  موضوع بوسیله دوکتور شریعت مداری تایید شده. به گفته ایشان آخرین ترفند تربچه های

پوک امریکای جنایت کار بعد از شکست در کودتای مخملی  داروی نظافتی کردن  تمام سران نظام یکی پس از دیگری است.

ظاهرا قرار است به آخرین بازمانده از سران نظام مقدس یک بلیط یکسره به گینه بیسائو تقدیم شود.

Read Full Post »


چگونه نظام جهل و جنایت  ولایت سفیه را بزیر بکشیم.

در جوامع استبداد زده بزرگترین وحشت نظام دیکتاتوری  از اتحاد و همفکری شهروندان آگاه و قدرت متشکل انان است.  چرا که دیکتاتور ها غالبا  از حمایت اقلیت محدودی بر خوردارند و  بزرگترین ابزار سرکوب حکومتی، قدرت سازماندهی شده و متمرکز آن در برابر شهروندان  غیر  مشکل  و پراکنده است.

اگر به تجریه سی سال گذشته و یا تجربه اعتراضات خیابانی در چند ماه گذشته توجه نماییم. در هر دو مورد، هدف سرکوب گران پراکنده ساختن نیروهای مردمی بوده است. این هدف در اعتراصات خیابانی با کوشش در جهت جدا نمودن  و  گسستن صفوف شهروندان صورت میگیرد و در  مقیاسی تاریخی با سرکوب و تلاش برای از هم پاشیدن هر گونه سازماندهی مستقل مدنی  و جایگزین نمودن این تشکلات باگروه های وابسته به حکومت صورت گرفته است.

بنایراین دو  ستون اصلی برای موفقیت جنبش آزادی خواهی:

1. آگاهی شهروندان و در داشتن اهداف مشخص

2. قابلیت سازماندهی موثر آنان در برابر حکومت متجاوز  است.

1. آگاهی عمومی با تاکید بر درک دقیقتر  ریشه های مسائل و مشکلات اجتماعی و شناخت

دقیق از تاریخچه مبارزات جنبش آزادی خواهی در 150 سال گذشته بدست میاید. حکومت اسلامی در سی سال گذسته تلاش های گسترده ای  برای رشد خرافه و تحریف تاریخ و بوحود آوردن یک نظام آموزشی ایدئولوژیک داشته است. اما زندگی در عصر ارتباطات موفقیت در این هدف  را برای نظام همواره محدود ساخته.

تلاش های همه جانبه نیروها و هموطنان دمکرات  در جهت اطلاع رسانی در رابطه با موضوعات جاری و  گفتگو  و روشنگری و کمک به درک عمیق تر مسائل  و استفاده موثر از تمامی امکانات موجود یک  پیش شرط  اساسی موفقیت جنبش آزادی خواهی و  تقویب فرهنگ دمکراتیک است.

در نتیجه این تلاش ها اهداف مهم جنبش آزادی خواهی  برای اقشار مختلف شفاف میگردنند. در اینصورت امکان عوام فریبی سیاست مداران و به یغما بردن حاصل تلاش ها، نظیر انچه که در انقلاب 57  اتفاق افتاد بسیار کمتر میگردد.

2. سازماندهی موثر در برابر حکومت.

برای سازماندهی موثر  جنبش آزادی خواهی میبابد برنامه و هدف های شفاف داشت.

در ارتباط با این هدف ها و با توجه به شرایط،  شیوه های سازماندهی مناسب میباید مورد بررسی قرار گیرد.

در غیاب احزاب قدرتمند دمکراتیک و مردمی به سبب اختناق کنونی، بخش عمده سازماندهی در این مرحله میباید بصورت غیر متمرکز صورت گیرد. راه حل پيشنهادی شامل بوجود آوردن  تشکلات کوچک (١ الی ۷ نفر) است که بطور مستقل ولی گسترده در محلات، ادارات، دانشگاهها، آموزشگاهها و کارخانجات … بصورت خود سازمانده و غیر هرمی شکل می گیرند. اعضای گروه با يکديگر از طريق محيط  کار، مکان تحصيل ، محيط زندگی (محله) و يا محيط خانوادگی آشنايی کامل داشته و به هم اعتماد دارند.  (تاکيد بر محدود بودن اعضا  بخاطر راحتر بودن تماس و کاهش ريسک امنيتی است). اين مجموعه وسيع وغير متمرکز ازطريق ارتباطات راديو وتلويزيونی ماهواره ای وکانالهای اينترنتی و روشهای خلاق ارتباط گيری و اطلاع رسانی تبديل به يک شبکه گسترده نهادهای مردمی ميشوند.

این سازماندهی در بسیاری نقاط بصورت پراکنده  وجود دارد. تشکلات مدنی مانند گروههای زنان ، انجمن های دفاع از حقوق بشر، و حفظ محیط  زیست ، هسته های دانشجویی و کارگری  و معلمان وجود داشته و فعال هستند.

این هسته ها با ا گاهی و در هر مرحله با توجه به توانشان برای رسیدن به هدف های جنبش تلاش میکنند. این هدف ها شامل  سازماندهی اشکال متنوع مبارزه در مرحله کنونی است.

در طی 5 ماه گذشته جنبش آزادی خواهی توانسته قدرت خود را به نمایش بگذارد. جنبش در هفته آخر خرداد  گستردگی خود را به نمایش گذاشت. در تیر ماه و مرداد ماه با اتکا به سازماندهی گسترده و غیر هرمی خود توانست در برابر شدیدترین سرکوب های رژیم  در جهت ارعاب مردم و تلاش برای بازگرداندن آنان به خانه هایشان پایداری نماید.  حضور گسترده مردم در روز قدس در شهریور ماه  بیانگر نقطه عطفی در رویارویی با نظام بود. برای اولین بار جنبش آزادی خواهی موفق شد یک روز تاریخی را که برای 28  سال صحنه جولان رژیم بود در اختیار گیرد.   سپس با شروع سال تحصیلی بدنه جنبش دانشجویی تمرین تسخیر فضاهای عمومی دانشگاهی را با قدرت آغاز کرد.

در 13 آبان جنبش پویایی و رشد خود را در گسترش اعتراضات به شهر های بزرگ و زیر سئوال بردن اصل ولایت فقیه نشان داد.  در مرحله بعدی جنبش آزادی خواهی میباید با شفاف شدن بیشتر اهداف و سازماندهی گسترده به مصاف نظام ولایت فقیه برود.  بدنه جنبش آزادی خواهی با روشن شدن این موضوع که این رژیم اصلاح پذیر نیست. می باید در جهت گسترش  و متنوع کردن  اشکال مبارزه از جمله آماده شدن و برنامه ریزی برای اعتصابات سراسری تلاش نماید.  هدف به زانو در آوردن نظام و فلج نمودن دستگاه سرکوب نظام ولایت فقیه است. در این مسیر نباید منتظر دستور  سیاستمدارانی بود که هدفشان حفظ نظام و استفاده از جنبش آزادی خواهی برای معامله با جناح غالب است.

ضرورت تشکیل هسته های مقاومت مدنی در جهت  آماده شدن  برای این نبرد اساسی است. دانشجویان آگاه و مبارز و فعالین سیاسی میباید در صدد تشکیل این هسته ها در دانشگاهها و محلات ومدارس و کارخانجات و ادارات بر آیند. هدف کمک به رشد آگاهی و اطلاع رسانی و سازماندهی  اقشار وسیع مردم برای کسب و حفظ آزادی و نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک است.

هدف گسترش مبازه مدنیست. بجای 10 نفر 100 نفر را همراه نماییم. رژیم  را نباید دست کم گرفت. تمام امکانات اقتصادی و نظامی در اختیارنظام طالبان ایران است. اگرچه ضربه خورده ولی قادر یه سازماندهی صد ها هزار مزدور میباشد.  تشدید تضادهای درونی رژیم و ریزش نیروهایش و ترس یا عدم تمایل بخشی از نیروهای انتظامی به سرکوب مردم محتمل است. اما فعالان جنبش آزادی خواهی باید خود را برای سرکوب های شدیدتر و بازی های پیچیده تر سران نظام آماده نمایند.

این  تشکلات در هر مرحله با توجه به نیازهای جنبش فعالیت های خود را در حد توان سازمان میدهند.  عملکرد شان به مبارزه با دیکتاتوری در این مرحله محدود نمیشود.در مرحله سرنگونی وظیفه شان شامل حفظ امنیت و آرامش است. در دوران گذار و باز شدن فضای سیاسی میتوانند تبدیل به عناصر  تشکیل دهنده سازمانهای سیاسی نوین گردند و  یا یه احزاب و سازمانهای دمکراتیک بپیوندند . در واقع حفظ دست آورد های جنبش  و تعمیق مبارزه برای نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک در فردای سرنگوتی نظام ولایت فقیه رابطه مستقیم با قدرت احزاب و سازمان های دمکراتیک  خواهد داشت.  در دوران استقرار آزادی و نظام جمهوری، وظایف ارگان های پایه ای مدنی  در کنار تلاش برای سازندگی، جلوگیری از تمرکز قدرت بیش از حد و سو استفاده رهبران احزاب سیاسی در قدرت از قدرت است.

یک جامعه پیشرفته مدنی  حول سه محور  اصلی آگاهی، مسئولیت پذیری و  داشتن حقوق شهروندی بنا میگردد.  اصل آگاهی مهمترین و پایه ترین  اصل است. بدون آگاهی صحبت از شهروندی بی معنی است. یک بعد این آگاهی ما  را به اصل دوم میرساند و آن آگاه بودن به حقوق انسانی ماست. این حقوق شامل داشتن آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی  است و در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر روشنی طرح گردیده اند.

بخش سوم و تکمیل کننده مفهوم شهروندی اصل مسئولیت پذیری است. بدست آوردن

آگاهی و کسب و حفظ حقوق انسانی مستلزم تلاشی پایدار و همیشگی است. کسب و حفظ آزادی  و ساختن جامعه ای آباد جز با تلاش  جمعی  حاصل نمیگردد. مسئولیت پذیری از ابتدایی ترین مفاهیم مانند نریختن آشغال در خیابان شروع شده و به بنیادی ترین مفاهیم مانند تلاش برای حق تعیین سرنوشت و شرکت خلاقانه ما در ساختن محله، شهر و کشورمان ختم میگردد.

در اینجا مفهوم عبارت آزادی بهایی دارد و ما حاضریم آن بها را پرداحت نماییم، آشکار میگردد.

کسب و حفظ آزادی در هر مرحله، چه در زمان حکومت استبدادی، چه در مرحله گذار و چه در مرحله استقرار نظام دمکراتیک مستلزم  تلاش ماست. بدون این تلاش آزادی بدست نمیآید و یا آنکه ماندگاریش را  پشتوانه ای نخواهد بود. چرا که گرایش طبیعی قدرت مداران همیشه در جهت تمرکز قدرت و در نتیجه بوجود آوردن زمینه استبداد و نقض عدالت اجتماعی است.

با این تعبیر از شهروندی و مسئولیت پذیری نیازی به قهرمان پروری نیست. هر شهروند آگاه یک قهرمان، یک رهبر سیاسی و یک کوشش گر اجتماعی است. در واقع صدها هزار بلکه ملیونها قهرمان خواهیم داشت. در این صورت هیچ نظام استبدادی یارای مقابله با چنین نیرویی را نخواهد داشت.  بیایید با قدرت خلاق خود » ما بیشماران»  را تبدیل به نیرویی قدرتمند برای بزیر کشیدن نظام جهل و جنایت نماییم. باشد که هر در بهار پیش رو  و در فضایی دمکراتیک برای ساختن ایرانی آزاد و آباد  تلاش نماییم.

ضرورت تشکیل جبهه متحد آزادی خواهی  و ایجاد بدیل دمکراتیک قدرتمند:

Read Full Post »

متجاوزان به سرزمین ما،  یک جوان پاک و مبارز ایرانی دیگر را بقتل رساندنند.

علیرغم تمام اعتراضات، هدف چیست؟ این جنون قتل و جنایت از کجا ریشه میگیرد؟

اگر به قصد زهر چشم گرفتن از جنبش آزادی خواهی این جنایت را مرتکب شدید بدانید:

از نظر حقوقی تمامی کسانی به نحوی در اجرای چنین احکامی نقش دارند. در جرم سیاسی شرکت داشته  و مسئول کردارشان  خواهند بود. حالا چه شکنجه باشد ، چه اعدام و چه دفاع از مزدوران شکنجه گر و جنایت کار و چه برنامه ریز و چه تبلیغات چی. همه باید جوابگو باشند. این را بیاد داشته باشند. اعتقاد به عدم خشونت در جنبش مردمی هم به معنی عدم مجازات مجرمین نخواهد بود. همه مجرمین سیاسی در این نظام بدون استثنا محاکمه خواهند شد.  مطمئن باشند بعد از جنایات 30 سال گذشه به بدترین مجازات ها که در قانون برای مزدوران در نظر گرفته خواهد شد محکوم خواهند گشت.
اگر فکر میکنند میتوانند بهترین جوانان این مملکت را شکنجه و اعدام کنند  و یا به آنان تجاوز کنند. یک عده هم کارهای تبلیغی اطلاعاتی شان را  انجام دهند  و مردم ازگناه شان بگذرند هنوز ایرانی عدالت خواه را نشناخته اند. ما نه فراموش میکنیم. نه به این سادگی ها که بعضی ها فکر میکنند میبخشیم.
امروز نسل جوان  مثال بسیار کوچکی را که این نظام جنایت و جهل بر پدران و مادران و برادران و خواهران بزرگترشان اعمال کرد، بوضوح میبینند. در آن سالها  خمینی حکم اعدام 100 ها نفر را در یک روز صادر میکرد و روزنامه کیهان با بیشرمی تمام اسامی کشته شدگان را در ستون اصلی مینگاشت. تثبیت نظام ضد بشری با وحشیاته ترین جنایت ها بر علیه پاک ترین فرزندان این مرز و بوم این گونه امکان پذیر شد. جوانهایی پاک، که با هر ذهنیتی، هدفی جز ساختن  آینده بهتر و ایرانی آباد نداشتند و مسلما  سزاوار مرگ و تجاوزات وحشیانه و اعدام های بدون محاکمه نبودند.

نسل جوان و کلا مردم کشورمان برای ساختن آینده ای بهتر،  برای ساختن ایرانی آزاد و دمکراتیک و قدرتمند میباید به تاریخ خود آشنایی کامل داشته باشند. این تجربه تاریخی مفت بدست نیامده و برای شناخت عمیق از فرهنگ استبدادی در کشورمان ضروری است.

چرا که هنوز بعد از 28 سال از این جنایات گسترده که منجر به سلطه کامل ارتجاع دینی به اسم «جمهوری» اسلامی شد. بعد از شکست کامل انقلاب ضد استبدادی و محدود شدن تلاش های مردم به جابجایی یک نظام استبدادی با نظامی بمراتب وحشی تر عقب مانده تر شد. بجای اینکه در جهت رشد آزادی و رفاه و آبادانی، رفع ستم از مناطق فقیر و قومیت های تحت ستم و رشد اقتصاد ملی قدم برداریم مساله مان تبدیل به حفظ «حجاب اسلامی» زدن شلاق در ملا عام برای مصرف مشروبات و بسط و ترویج عقب مانده ترین خرافه های امام زمانی و جمکرانی شد. هنوز مسببان اصلی این فاجعه کماکان ادعای رهبری و هدایت اخلاقی جامعه را دارند!
بعد از 28 سال صدها و شاید هزاران قربانی این نظام جهل و جنایت ناشناس و شناحته نشده باقی مانده اند و خانوادهشان در سوگ این جنایت بی جواب غمگین و در انتظار حمایت از مردم برای داد خواهی هستند.
هنوز قاتلان و تجاوز گران به هزاران تن از پاک ترین جوانان این سرزمین راست راست میگردند و از مواهب جنایات خود نیز طور کامل برخوردارند. آیا شما اجازه میدهید که یک متجاوز بدون محاکمه ( حالا مجازات بماند) راست راست در محله تان راه برود. خوب کشور ما محله بزرگ ماست. ایتطور نیست؟

هدف انتقام گیری نیست. هدف آگاهی از جنایات و ابعاد آن و جلوگیری از تکرار آن است. عده ای مجازات حواهند شد و عده ای عفو میگردند. این بستگی به نوع و شدت و درجه مسولیت مجرم دارد. ما نه  فراموش میکنیم. نه می بخشیم.

Read Full Post »

ولع سیری ناپذیر حکومت اسلامی برای جنایت و گسترش خشونت در جامعه.

نظام قرون وسطایی ولایت فقیه   اینبار حکم اعدام  یک هموطن  کرد ( احسان فتاحیان) را صادر نموده است.  این در حالی است که حکم دادگاه اولیه 10 سال حبس بوده.  اما در دادگاه تجدید نظر این حکم تبدیل به مجازات اعدام گردیده. دلیل این رفتار غیر معقول که حتی از نظر معیارها ی قضایی  رژیم غیر قانونی است چیست؟

هدف زهر چشم گرفتن از جنبش آزادی خواهی و محک زدن واکنش های مردمی است.  رژیم جهل و جنایت تنها  راه بقا خود را در سرکوب کامل اعتراضات مردمی  و به  خانه  فرستادن مردم میداند. برای اینکار روش انتخاب شده بوجود آوردن جو وحشت و خفقان  در مرحله اول بود.  تلاش برای سرکوب اعتراضات مردمی  با استفاده از تک تیراندازها و تجاوزات در زندانها، اسیب رساندن به اموال مردم و تجاوز به حریم  خانه های مردم در فاز اول برنامه های رژیم ولایت سفیه اجرا شد.

این روشها نه تنها به عقب نشینی ایرانیان آزادی خواه منجر نشد. بلکه باعث خشم بیشتر مردم،  ریزش بیشتر طرفداران رژیم وگسترش اعتراضات گردید. رشد جنبش آزادی خواهی در اعتراضات مدنی شهریور ماه و سپس گسترش سراسری این اعتراضات در 13 آبان  قابل مشاهده است. وحشی گری  حکومت  در برابر مردم در 13 آبان دوباره  نشان  داد که زبان اصلی طالبان ایران  زبان خشونت است. عدم موفقیت رژیم در 13 آبان انها را بفکر انتقام گیری بوسیله اعدام یک  جوان  کرد نمود.  این روش همیشگی رژیم است. کرنش در برابر قدرت مداران جهانی و ظلم به کسانی که در موقعیت ضعیف قرار دارند.  هشیار باشیم که در صورت عقب نشینی جنبش آزادی خواهی هدف بعدی فعالین دانشجویی و مدنی در دیگر شهرهای ایران  خواهند بود.

اکنون مشخص گردیده که اعدام در این رژیم اساسا یک حربه سیاسی است و با هدف های  زیر دنبال میشود:

* ایجاد جو وحشت در جامعه  و توجیه  خشونت که از ضروریات تداوم این نظام طالبانی است.

* ناتوانی نظام جمهوری اسلامی در بحث استدلالی با مخالفان و توسل به حذف فیزیکی آنها و سرکوب آنان. نظام جمهوری اسلامی از جبهه ملی تا مخالفان رادیکال خود را در عرض سی سال گذشته به جوخه های اعدام سپرده.  برای شکنجه و سرکوب هر نوع مخالفی دلیلی پیدا می شود.

* تلاش بنیاد گرایان دینی در تحمیل قوانین شرعی متعلق به 1400 سال پیش و تحمیل دیدگاه فکری واپس گرایانه ای که  می خواهد که با زور شمشیر حکومت  کند . آن  دیدگاه فکری  که تصور می کند می توان  با قتل انسانها بریدن دست و پا و انگشتان  و ایجاد ترس مانع از ارتکاب جرم شود از پایه متناقض و به جای مانده از”منطق” دوران قرون وسطی و جاهلیت است.

* ناتوانی نظام از حل مشکلات جدی اجتماعی نظیر اعتیاد، گسترش بیکاری. مغز معیوب رهبران نظام راه حل اینگونه مشکلات را  بعضا در سرکوب و اعدام می بیند.

اعدام و شکنجه در یک جامعه آزاد و متمدن جایی ندارد.

بیاد بیاوریم که چه انسان هایی به نا حق  اعدام شده و یا قربانیان آینده این نظام اند. از کسانی مانند دل آرا دارابی و بهنود شجاعی که حتی جرمشان اثبات نشده بود؛ تا  کسانی که بخاطر فقر اقتصادی و فرهنگی (که مقصر اصلی آن همین طالبان ایران هستند) به بزه کاری و اعمال خلاف روی میآورند. از مبارزان قدیمی راه آزادی مانند  زنده یاد سعید سلطان پور تا دختران 16 ساله ای که بجرم پخش اعلامیه یا روزنامه ای به جوخه های مرگ سپرده شدند. تا زنی که به جرم زنا در گودالی تا نیمه بدن خاک شده و به فجیع ترین وجهی با سنگ هایی نه چندان بزرگ زجر کش میشود.

سرکوب ها و نقض حقوق انسانی  همطنان عزیز ما در نواحی دور افتاده از تهران مانند کردستان و خوزستان و بلوچستان شدت بیشتری دارد.   بیایید با دفاع جانانه از حقوق هموطنانمان در هر جای ایران رژیم  متجاوز را عقب نشانده و عزم خود را برای اتحاد  آگاهانه وساختن ایرانی  آزاد و آباد نشان دهیم. یکی برای همه. همه برای یکی.

بیاییم با سازماندهی  تحصن های گسترده در برابر دادگستری مخالفت خود را با این اعدام ها بیان نماییم.  بیاییم با گسترش اعتراضات واعتصابات برای سرنگونی این رژیم متجاوز به جان و مال و حقوق هموطنانمان تلاش نماییم.   طالبان ایران راه دیگری در برابر ما قرار نمیدهند.

Read Full Post »

.

«نظام مقدس»  و تبعیضات ( آپارتاید ) جنسیتی.

نقض مکرر ابتدایی ترین حقوق انسانی زنان ایرانی یکی از اصلی ترین سیاست های نظام «جمهوری اسلامی در 30 سال گذسته بوده است. این سیاست با کنار گذاستن قانون حمایت از خانواده بوسیله خمینی وطرح شعار یاروسری با تو سری از فردا ی انقلاب در پیش گرفته شد. کمی بعد انواع  تبعیضات جنسیتی بر اساس قوانین شرعی یکی پس از دیگری صورت قانونی بخود گرفت.  اساس این قوانین بر پایه نابرابری زن و مرد از نظر حقوقی و اجتماعی که متعلق به عصر جاهلیت است بنا شده. از جمله کنار گذاشتن زنان از قضاوت و مشاغلی که متعلق به رجل سیاسی مسلمان  شیعه هست، قوانین شرعی ارتجاعی که ارزش شهادت زن را نصف ارزش مرد میداند و یا داشتن حق ارث نصف و یا کمتر از مردان . اگر مردی فرزندش را به قتل برساند مشمول دیه میگردد. اما اگر زنی چنین کاری انجام دهد میتواند مشمول مجازات قصاص گردد.  از طرف دیگر بخاطر اشاعه فرهنگ طالبانی شاهد رشد چند همسری افزایش قتل های «ناموسی» در بسیاری از نقاط کشورمان هستیم.   اشاعه این فرهنگ  باعث  ایجاد انواع محدودیتهای اجتماعی و حتی ورزشی برای زنان ایرانی گردیده. بخاطر بیاورید دورانی را که دوچرخه سواری دختران و زنان از موضوعات مهم مورد بحث بین آیات عظام و مراجع «تقلید» بوده است.

در واقع یکی ازمهمترین  اصول ایدئولوژیک نظام مقدس «جمهوری» اسلامی، برآمده  از «اندیشه های امام راحل» و همفکران ایشان زن ستیزی  عمیق این تفکر است.  یک زن آزاده با استقلال فکری موجودی خطرناک برای حکومت اسلامی به حساب میآید. ضدیت حاد «نظام مقدس» با آزادی پوشش سمبلی از این ترس است. در عرض 30 ساله گذشته، مبارزه با «بدحجابی» گاه شکل کمدی بخود گرفته. تصور نمایید در حکومتی که دروغ گویی و حق ضعیف خوری و ربا و تقلب و تزویر و انواع دزدیها و تجاوزات موضوعاتی عادی و معمولی بحساب میایند. موضوع  رعایت»حجاب اسلامی» همیشه در سر لوحه تلاش های نظام برای اسلامی کردن  و «فرهنگ سازی» بوده.  مبارزه بی انتهای نظام بر علیه ازادی پوشش در واقع  ابزاری برای تعرض به حقوق مدنی زنان و گسترش جو سرکوب و خفقان بوده است.  انچه مجال بیشتری به رهبران نظام برای   تاختن در این عرصه داد. غلبه فرهنگ استبدادی در جامعه و سکوت معنا دار اکثریت مردان ایرانی  در برابر این قوانین زن ستیز بوده است.

شوخی تاریخ با «نظام مقدس» در این است که با شدیدتر شدن مبارزه بر علیه حقوق زنان. زنان ایرانی به حقوق خود آگاه تر شده و با تلاش دو چندان در عرصه دانش و فرهنک و هنر توانایی های خود را بیشتر نشان میدهند. بطوریکه سال گذشته طالبان ایران صددمحدود نمودن پذیرش زنان واجد ضرایط در دانشگاهاشدند.

در جنبش آزادی خواهی کنونی نیز شاهد نقش فعال و کلیدی زنان در رشد کیفیت این جنبش و ایستادگی شچاعانه آنان در برابر مزدوران  هستیم. در بسیاری از موارد زنان آزاده ایرانی خود را سپر بلای همرزمان مرد نموده اند. البته مزدوران هم بروشنی نشان داده اند که وقت یورش به مردمی که برای حق خود بپا خواسته اند تبعیضات و آپارتیید جنسی «نظام مقدس» را کنار گذاشته و همه را به یک چوپ میزنند.

خواست رفع تبعیضات جنسیتی همراه با رفع دیگر تبعیضات ( قومی عقیدتی و مذهبی) یکی از پایه ای ترین خواسته های جنبش آزادی خواهی است. وقت آن رسیده که نیروهای سیاسی و داعیه دار بجای طرح شعارهای مبهم  مانند «دولت سیز ملی» که دارای مفهوم خاصی نیست،   بطور شفاف از خواسته های پایه ای زنان  ایرانی که در جهت رهایی و جدا شدن از فرهنگ استبدادی تمامی جامعه است دفاع نمایند.

کلمات کلیدی : تبعیض حقوق  زنان / آپارتاید جنسیتی /زن  ستیزی  / نظام مقدس / فرهنگ استبدادی.

ا. پوینده

https://poyandeh.wordpress.com/

Read Full Post »

ننگ بر دیکتاتور  و فرهنگ استبدادی:     در آستانه 13 آبان  (به یاد زنده یاد محمد مختاری)

فردا قرار است مردم ما در اعتراض به نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی خود در اعتراض به این نظام ضد ارزش های زیبای انسانی  به خیابان ها بروند.  اما  صدای اعتراض انان به سرکوب و استبداد که امروز  سرکوب گران را به وحشت انداحته ، همیشه اینقدر رسا نبوده.  مبارزانی بودند که در تاریک ترین روزها   برای آزادی اندیشه و بیان  در عرصه تفکر و قلم به مبارزه ای پیگیرانه دست  یازیدند. اما نظام جهل و جنایت ناتوان از خاموش نمودن صدای این انسانهای فرهیخته به روش همیشگی خود،  بدنهایشان را به مسلخ برد.

به مقاله  سهراب مختاری در این شب مهم نگاه میکردم. میخواهم با اجازه او این نوشته زیبای او را در باره نظرات پدرش راجع به فرهنگ استبدادی  به همه کوشندگان  راه آزادی تقدیم دارم.

او در این مقاله با ارزش در مورد ضرورت فرهنگ مدارا برای دست یابی به دمکراسی صحبت میکند. او همچنین به تفاوت «مدارا» با تمکین می پردازد. قرهنگ «بی چرا» را نقد میکند. بقول او: فرهنگ ما «بی چرا» است. ما عادت به پرسیدن یا پرسیده شدن و به طور کل شک داشتن به خودمان را نداریم. در عرصهء سیاسی حق پرسیدن از مردم ما همیشه صلب شده است. زیرا شاه یا رهبر گویا دارای توانایی فرابشری بوده اند….،

راهش پر فروغ و استوار باد.

بر گرفته شده از مقاله:

: «محمد مختاری و فرهنگ استبدادی«
«به مناسبت نهمین سالگرد قتل های زنجیره ای»

سهراب مختاری

Read Full Post »

یک شرط لازم برای پویایی جامعه و بوجود آوردن زمینه رشد انسانها داشتن آزادی است. در جوامع بسته و استبداد زده بسیاری از مسائل و معضلات  آزادانه و شفاف طرح نمیشوندو دیالوگ های صادقانه بر مبنای خرد جمعی امکان بروز در رسانه های جمعی پیدا نمی کنند. در نتیجه  راه حل هابرای مسائل اجتماعی نه بر مبنای خرد جمعی و منافع  اساسی جامعه بلکه عمدتا بر مبنای منافع قدرتمندان  شکل میگیرد.

هر چه دامنه آزادی های اجتماعی و سیلسی محدود تر باشد  توانایی جامعه در یافتن راه کار های موثر و اجرا ی موفق آن راه کار ها محدود تر می گردد.  از طرف دیگر فقدان وجود آزادی، دست فرصت طلبان و افراد و گروههای قدرتمند را برای  فساد و سو استفاده های کلان باز نگاه میدارد. بی دلیل نیست که  عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی و سو استفاده از قدرت در بدترین شکل خود را در جوامع استبداد زده نشان میدهد.

در اینگونه جوامع مشکلات هیچوقت حل نمی شوند. از اشتباهات و شکست ها درس گرفته نمی شود و جامعه در کلیت خود درجا میزند.  در چنین  جوامعی ارگانهای مستقل و مدنی به بهانه های واهی سرکوب شده و امید برای ساختن فردایی بهتر علیرغم تلاش های صادقانه فردی تبدیل به یاس و سرخوردگی می گردد. منابع و فرصت ها ی ملی یکی پس از دیگری هدر میروند.

در شرایط خفقان ایدئولوژیک و حکومت های توتالیتر(خود کامه) نظیر “جمهوری” اسلامی این خفقان اثرات خود را در ابعاد فرهنگی بصورت  رواج فرهنگ دروغ گویی و تظاهر و استفاده ابزاری از مفاهیم و پرنسیب های انسانی نشان میدهد.  تاملی بر هنجارهای غالب بر کشورمان بخوبی نشان دهنده این ادعاست. معیارهای مثبت اخلاقی یکی پس از دیگری فرو میریزند. دزدی و حقه بازی “زرنگی” تعبییر میشود. قانونمندی تبدیل به جوک می شود ومقوله های با ارزشی چون حقوق شهروندی و شرکت در حق تعیین سرنوشت و تلاش برای سازندگی تبدیل به شعارهایی  پوچ از طرف حکومت  می گردند.

به این دلیل نیاز به آزادی نه یک شعار کلی بلکه ضرورتی بنیادین برای رشد و سلامت جامعه  است.

چرا  تلاش برای کسب و حفظ آزادی نه یک فعالیت مقطعی، بلکه مستلزم تلاشی همیشگی است:

تا کنون مدینه فاضله ای وجود نداشته و به احتمال بسیار قوی  وجود نخواهد داشت.هیج جامعه بشری به “تکامل مطلق نمیرسد جرا که تکامل مطلقی وجود ندارد

هر جامعه پیچیده ای دائما با مسائل جدید روبرو میشود. که نیاز به تحلیل، بررسی و ارایه راه حل دارد.

همچنین تاریخ همیشه شاهد گرایشات قدرت طلبانه و تمامیت خواهانه  گروهی از انسانها  برای کنترل ، تحمیق،  اعمال تبعیض و سرکوب حقوق بخشی دیگر از انسانها بوده و هست. از طرف دیگر گروههایی که حقوقشان  تضییع ونفی شده و آزادیشان گرفته شده در صورت داشتن شعور کافی و … برای ازادی و حقوق  از دست رفته شان تلاش می کنند. وقتی جامعه در اثر این تلاش به توازن میرسدآزادی نسبی بدست میآید.  اما هرگز نمیتوان فرض کردکه آزادی کسب شده بطور خودکار حفظ می شود.  در این مرحله تلاش برای حفظ آزادی های بدست امده  اهمیت پیدا میکند. تا درجه ای که اعضا جامعه ای راجع به این موضوع بی تفاوت باشند خود و نسل بعدی را در معرض تعرض نیروهای تمامیت خواه و سلطه طلب قرار میدهند.  بنابراین منطق کلی مبارزه برای آزادی و حفظ آن مانند تلاش برای امرار معاش و زنده بودن مستلزم تلاشی همیشگی و پایان ناپذیر میگردد.

نگاه ما به تحول کنونی در کشورمان از این زاویه است. آزادی بهایی دارد و ما حاضریم ان بها را پرداخت کنیم.   چرا که خواهان  داشتن کشوری آباد و آزاد  و داشتن زندگی بهتر هستیم. نمی حواهیم ابتدایی ترین حقوقمان هر روز بوسیله مشتی جاهل پایمال گردد و به شخصیت مان توهین گردد. میخواهیم آزاد بپوشیم، ازاد فکر کنیم، آزادنه شادی کنیم. میحواهیم آزاد و بدور از قید های تحمیلی انطور که میخواهیم باشیم.  خواهان زورگویی به دیگران نیستیم ولی نمخواهیم به ما زور بگویند.

میدانیم که بهایی که برای زندگی در جامعه استبداد زده می پردازم بمراتب بیشتر از  بهایی است که با مبارزه سنجیده برعلیه آن می دهیم.پس تلاش میکنیم. برای رهایی از استبداد. مسیر ممکن است طولانی باشد.ما به تناسب توان فردی و با همیاری گروهی در هر مرحله با توجه به امکانات به سازماندهی و برنامه ریزی و فعالیت در راه اهدافمان می پردازیم. اگر در عمل به مشکل بر خوردیم دلسرد نشده بلکه چاره اندیشی میکنیم.

آنها به روش های مختلف سعی در سرکوب جنبش و برگرداندن ما به خانه هایمان دارند . اما دلسرد نمیشویم.ما شهادت طلب نیستیم  وبا هشیاری و شجاعت تلاش میکنیم. مسئله مهم اینست که از پا نشینیم جرا که برای دفاع از حقوقمان و حق زندگی خود مبارزه می کنیم.

از انجاییکه از نظر شعور، حقانبت وتعداد  قدرت با ماست پیروز خواهیم یود. با خلاقیت و برنامه ریزی قدم به قدم بر نیروی جهل و سرکوب غلبه خواهیم کرد. البته مسیر سخت است. تعدادی از ما در این راه قربانی خواهند شد. این احتمال برای تک تک ما وجود دارد. درست مثل خطری که هنگام رانندگی وحود دارد. اما با هشیاری و همیاری و سنجیده عمل کردن این خطر را به حداقل میرسانیم. جان تک تک عزیزانمان بسیار با ارزش است و نمی خواهیم حتی یک نفر از یاران خود را از دست بدهیم. اما

آزادی بهایی دارد و ما حاضریم ان بها را پرداخت کنیم.

چرا به رژیم ولایت فقیه  میگوییم     نه؟

برای اینک مخالف شکنجه و اعدام هستیم و این نظام بیشترین تعداد هموطنان ما را در طول سی سال شکنجه کرده و به قتل رسونده. برای اینکه در قوانین شرعی این تظام شکنجه و اعدام قانونی است.

برای اینکه مخالف هر گونه تبغیض بر مبنای جنسیت، عقیده، مذهب و قومیت هستیم وقوانین این نظام بر مبنای انواع تبعیضات و نابرابری حقوق  بین زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان  بنا شده.

برای اینکه خواهان  آزادی بیان، آزادی پوشش و تمامی آزادی های فردی هستیم و این نظام بر اساس قوانین شرعی اش، ابتدایی ترین آزادی های انسانی ما را با زور و سرکوب از ما دریغ داشته.

برای اینکه برای ساختن  ایرانی آباد و ساختن آینده ای بهتر برای خود و فرزتدانمان محتاج آزادی مطبوعات، آزادی تجمع، آزادی احزاب وسازمانهای مستقل هستیم و این نظام در 30 سال گذشته، با نفی ابتدایی ترین آزادی های سیاسی  باعث عقب ماندگی اجتماعی و اقتصادی کشورمان شده.

برای اینکه خواهان همیاری و همکاری و تمامی اقوام  ایرانی: کرد و لر، آذری و بلوج و خوزستانی وفارس، مازندرانی و گیلک و خراسانی برای آبادی و آزادی تمامی کشورمان هستیم و این نظام جهل  و زور با نفی حقوق دیگر هموطنان ماباعث اختلاف های ویرانگر بین هموطنان مان میگردد.

برای اینکه خواهان دمکراسی و آزادی و انتخابی بودن تمامی سران مملکت هستیم و این نظام قانونش بر اساس ولایت (دیکتاتوری) مطلقه سفیه بنا شده.

برای اینکه خواهان صلح و همزیستی با دیگر ملل دنیا هستیم و این نظام در سی سال گذشته همراه با شعار های پوج و عوام فریبانه و تلاش برای صدور ایدئولوژی ارتجاعی خود جز جنگ و ویرانی و سرزنش دنیا  چیزی برای ما به ارمغان نیاورده و با تقویت بنیاد گرایی مذهبی در عمل مانعی در برابر آزادی مردم تحت ستم منطقه شده.

برای اینکه نمیخواهینم جان هموطنان ما بی ارزش شمرده شود. وهر سال هزاران تن بخاطر ندانم کاری های یک مشت دزد بی کفایت جان خود را در تصادفات رانندگی یا سقوط هواپیماهای اسقاطی و یا دهها فاجعه قابل پیشگیری از دست بدهند و این نظام بخاطر جهالت خود هر روز عده ای از هموطنان ما را داغدار میکند.

برای اینکه نمیخواهینم جان هموطنان ما بی ارزش شمرده شود و برای اعتراض به نقض ابتدایی ترین حقوق شهروندی خود مورد تجاوز و شکنجه قرار گیرند و این نظام در طول سی سال گذشته برای حفظ خود از هیچ خیانت و دروغ گویی و جنایتی در حق هموطنانمان فرو گذار نکرده است.

برای اینکه نمی خواهیم ثروت های ملی ما به تاراج رود و طبیعت زیبای کشورمان  هر روز پژمرده تر گردد و این نظام در سی سال گذشته جز به هدر دادن ثروتهای طبیعی کشورمان (نابودی 50 درصد از جنگل ها و .سوزاندن گاز، از دست دادن حقوق ما در دریای خزر و….) کاری نکرده

برای اینکه نمیخواهینم  با داشتن میلیارد ها دلار در آمد نفت و منابع طبیعی بیشمار و داشتن هزاران هزار ایرانی متخصص تحصیل کرده شاهد فقر و زندگی فلاکت بار ملیون ها نفر از هموطنانمان باشیم (40 در صد زیر خط فقر) و صدها هزار کودک بی سرپرست خیابانی داشته باشیم. برای اینکه خواهان رفاه و عدالت اجتماعی برای همه ایرانان هستیم.

برای اینکه مخالف دروغ ،تظاهر، جهل و خرافه هستیم و این نظام با بر اساس قانونش، با دخالت بی جای دین در امر دولت به ترویج فرهنگ  دروغ ،تظاهر، جهل و خرافه پرداخت و بزرگترین مروج فقر فرهنگی از طرف وزارت “ارشاد” و صدا و سیمایش گشت.

به “جمهوری” اسلامی میگوییم   نه چون مردم ما و ملیون ها جوان باشور ایرانی به قدرت عظیم خود آگاه شده و  باشجاعت برای حق تعیین سرنوشت خود، برای آزادی و برای ساختن اینده ای روشن تلاش می کنند.

برای این خواست آگاهانه متحد شویم.

هدف ما نه صرف مبارزه با  دیکتاتور بلکه مبارزه با فرهنگ  دیکتاتوری است.

Read Full Post »

شعارهای ما برای 13 آبان  و  ضرورت گسترش اعتراضات و اعتصابات برای فلج کردن رژیم از 14 آبان.

امروز شاهد شکل گیری جنبشی گسترده در برابر نظام “جمهوری” اسلامی هستیم. ایران کشوری پهناور با اقوام وگرایشات فکری متفاوت و ادیان مختلف است. دلایل شرکت بخش های مختلف جامعه در جنبش اعتراضی اخیر نیز متفاوتند. در پشت این حرکت فراگیر دستیابی به آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعددی نهفته است. از جمله: آزادی های فردی، برابری طلبی زنان وآزادی پوشش، آزادی خواهی جوانان و دانشجویان ، احقاق حقوق  قومهای ایرانی (کرد وآذری و بلوچ و…) و اقلیت های دینی، رعایت حقوق زندانیان و منع شکنجه و مجازات اعدام، دفاع از کودکان، حفظ محیط زیست (کنترل آلودگی آب وهوا،  نابودی جنگلها و تالاب ها و گونه های گیاهی جانوری…)، تغییرات اساسی در سیستم آموزشی، خواسته های صنفی و اقتصادی کارگران و کارمندان  و معلمان و خیل عظیم جوانان بیکار. عقاید  فکری که در این چنبش نقش دارند نیز متنوعند. از اصلاح طلبان دینی گرفته تا سوسیالیست های انقلابی. از  سوسیال دمکرات ها گرفته تا مشروطه خواهان،. از دمکرات های لیبرال گرفته تا   افرادی که ضرورتا گرایش به عقیده سیاسی خاصی ندارند.

از نظر عقاید دینی و فکری نیز دیندار و بی دین، شیعه و سنی، مسیحی و بهایی و زرتشتی و یهودی و دراویش شکل دهنده تنوع افکار و عقاید در کشورمان هستند.

بر این اساس  شعار های ما نیز انعکاسی از مطالبات و خواسته های  متنوع هموطنان مان است.  این که عده ای ممکن است  بعضی شعار ها را نپسندند مشکل آنهاست. شاید بهنر باشد این افراد ظرفیت خود را برای شنیدن صدا های متنوع و گاه متفاوت افزایش دهند. چرا که خواست مهم  جنبش ما احترام به آزادی بیان و نهادینه کردن فرهنگ دمکراتیک و چند صدایی است. کسانی هم که خود را قبله عالم می بینند و به هرخواست دمکراتیک و آزادی خواهانه ای که همسو با منافع و خواسته های گروهی شان نباشد انگ رادیکال و افراطی میزنند. بهتر است   گوش های مبارک شان را به این صداهای بر حق و سرکوب شده عادت دهند.

همچنین جنبش نوین ما با تحول در پندار، کردار  و رفتار نه تنها میتواند خود را از شعار های ورشکسته حکومت اسلامی جدا نماید. بلکه با دور ریختن «شعار های مرگ بر» این و آن  میتواند شعور سیاسی  خود را اشکار نموده و مرزبندی با فرهنگ  خشونت و مرگ پرستی را با صدای بلند در شهرهای کشورمان فریاد کند.   براستی  اگر یک چینی یا فرانسوی  شعار مرگ بر چین  یا مرگ بر فرانسه را  در ضدیت با دولت کشور متبوعش بشنود ازرده نحواهد شد. آیا اگر یک ایرانی شعار مرگ بر ایران را در اعتراض مردم کشور های دیگر به عملکرد جمهوری اسلامی  بشنود به درستی از معادل کردن سیاست دولت با مردم ما ازرده نخواهد شد؟

دولت طالبانی جمهوری اسلامی برای منافع منطقه ای و باج گیری از قدرت های دیگر خود را بدروغ حامی مردم فلسطین جا میزند.  آیا برای رو کردن این دروغ و ابراز تنفر از سرکوب و کشتار مردم بیگناه ،  بهتر نیست بگوییم. نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران جه هر کجای دنیا. با چنین  شعاری نه تنها رژیم ولایت سفیه را محکوم کرده ایم. بلکه مخالفت  خود را با سرکوب در تمام دنیا به زیبایی ابراز داشته ایم.. دقت در انتخاب شعارها، تنوع  و همسویی آن شعارها با خواست  باز گرفتن حقوق انسانی ما از دیکتاتوری نظامی حکومت اسلامی  نشان دهنده رشد فکری جنبش آزادی خواهی است.

شعار های مناسب با اهداف جنبش:

شعار محوری:    آزادی آزادی آزادی

آزادی آزادی جمهوری    جمهوری

در اعتراض  به دیکتاتوری و برای مبارزه:

خامنه ای حیا کن؛ سلطنتو رها کن.
ننگ بر این دولت مردم فریب.

ننگ بر دیکتاتور ، ننگ بر استبداد.

ملت ما بیدار است / از استبداد بیزار است
دیکتاتور، دیکتاتور / این آخرین پیام است / جنبش سبز ایران / آمادۀ قیام است

ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد.

حقوق بشر و آزادی:

آزادی عقیده حق مسلم ماست.
آزادی مطبوعات حق مسلم ماست.

آزادی عقیده با توپ و تانگ نمیشه

آزادی تجمع / حق مسلم ماست.
آزادی آزادی آزادی. دوباره آزادی آزادی آزادی

آزادی اندیشه، همیشه همیشه.

در اعتراض به سرکوب:

نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران جه هر کجای دنیا.

نه سرکوب نه اعدام چه ایران چه هر کجای دنیا.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

ایران شده بازداشتگاه / اوین شده دانشگاه

تبعیضات جنسیتی ،  قومی و مذهبی و اتحاد ملی:

شیر زن ایرانی حقتو پس میگیرم.
هموطن بهایی حقتو پی میگیرم
ایرانی آزاده حقتو پس میگیرم.

آزادی پوشش حق مسلم ماست.
معلم، کارگر دانشجو اتحاد
ایرانی آزاده اتحاد اتحاد.
ننگ بر این دولت مردم فریب.

عدالت:

آزادی، عدالت جمهوری ایرانی، آزادی عدالت جمهوری ایرانی.

درابطه با عناصر منفور و جنایت کار:

احمدی ِمقدّم، استعفا استعفا
ضرغامی ِ بی حیا / استعفا استعفا

راه برای آزادی و اسقرار دمکراسی در کشورمان طولانی است. هر روز دامنه اعتراضات و اعتصابات را برای فلج کردن رژیم را گسترش دهیم. دیکتاتوری نظامی مذهبی کنونی را نباید دست کم گرفت. اگر چه مردم آزادی خواه در برابر این نظام مبارزه میکنند. اما محدود کردن اعتراضات و عدم تاکید بر اعتصابات سراسری میتواند به نفع نظام ودر جهت تثبیت آن قرار گیرد. هشیار باشیم و اجازه ندهیم که دشمنان تحول دمکراتیک و آزادی با وقت کشی جنبش ما را تضعیف نمایند. تلاش برای کسب و حقظ آزادی نه یک فعالیت مقطعی بلکه مستلزم تلاشی همیشگی است. حوادث، منافع گروههای با تفکر استبدادی و تمامیت خواه، منافع دولت های خارجی و غیر قابل پیش بینی بودن بعضی ترفند های سران رژیم ولایت سفیه همه و همه چالش هایی جدی در برابر حرکت آزادی خواهی قرار خواهند داد. همچنین بخاطر داشته باشیم که گذار از فرهنگ استبدادی و نهادینه شدن فرهنگ آزادی خواهی و دمکراتیک مستلزم وجود فضای باز سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و آزادی احزاب است. به این ترتیب حتی با گذار از نظام ولایت سفیه و اسقرار جمهوری، چالش های جدیدتر مطرح خواهند گشت. با توجه به این نکات: مهمترین ضامن پیروزی جنبش آزادی خواهی در مرحله اول درجه آگاهی و در مرحله دوم قدرت سازمان یافته آن است. هر جه سازماندهی ما قدرتمند تر باشد، سختی ها و هزینه ها برای این دوران گذاز کمترخواهد بود باشفاف نمودن .اهداف، شیوه های مبارزه و اتحاد آگاهانه مبارزه جنبش آزادی خواهی را قدرتمند کنیم

https://poyandeh.wordpress.com

Read Full Post »

Older Posts »