Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2009

تویی که این جوان رو به قتل رسوندی. واقعا برات چه فرقی میکرد که بجای سرش به پاش تیر میزدی؟ یا اینکه اصلا تیر نمیزدی. فکر کن با کشتن این جوان بیگناه، اگه حتی یک ذره وجدان داشته باشی، تا ابد برای خودت عذاب وجدان خریدی. بجز عزادار کردن خانواده ای برای یک عمر واقعا چه چیز دیگری بدست آورده ای؟ یک حقوق ماهیانه یا یک پاداش که بخون یک بیگناه آغشته است.
مزدور فکر کن. اسمت که فردا رو شد. چطور میتوانی به چشم پدر مادر، همسر و فرزندت و همسایه هات نگاه کنی؟ در کدام محله میتوانی زندگی کنی؟ برای قتل چه مجازاتی رو باید تحمل کنی. همکاران تو هم خوب فکر کنند. دفعه بعد که خواستید مرتکب قتل عمد بشوید. برای چه؟
به چه قیمتی؟ سران نظام شما پولها رو خارج کردند. اونها دستور قصابی میدهند. شماها مرتکب قتل نشوید.
خوب فکر کن.

Read Full Post »

یک جامعه پیشرفته مدنی  حول سه محور  اصلی آگاهی، مسئولیت پذیری و  داشتن حقوق شهروندی بنا میگردد.  اصل آگاهی مهمترین و پایه ترین  اصل است. بدون آگاهی صحبت از شهروندی بی معنی است. یک بعد این آگاهی ما  را به اصل دوم میرساند و آن آگاه بودن به حقوق انسانی ماست. این حقوق شامل داشتن آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی  است و در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر روشنی طرح گردیده اند.

بخش سوم و تکمیل کننده مفهوم شهروندی اصل مسئولیت پذیری است.

بدست آوردن آگاهی و کسب و حفظ حقوق انسانی مستلزم تلاشی پایدار و همیشگی است. کسب و حفظ آزادی  و ساختن جامعه ای آباد جز با تلاش  جمعی  حاصل نمیگردد. جنبش گسترده و چند صدای آزادی خواهی ایرانیان برای موفقیت به تلاش تک تک ما نیازمند است. تلاش هر ایرانی در حد توانش  برای کمک به تحول دمکراتیک  در کشورمان با ارزش است. چرا که از قطره هاست که رودهای بزرگ تشکیل میگردند.  این تلاش فردی  برای رسیدن به هدفی جمعی، در واقع ما را  به وظیفه ی شهروندی مان آگاهتر نموده و آمادگی مان را برای مشارکت در ساختن ایرانی آباد و آزاد از امروز شکل میدهد.

جنبش آزادی خواهی کشورمان در چند ماه گذشته هم از نظر کمی و هم از نظر کیقی رشد یافته. اعتراضات مردمی برای حق تعیین سرنوشت و در اعتراض به تقلب گسترده  که بصورت ناگهانی در خرداد ماه شکل گرفت و با سرکوب و قتل و تجاوزات در زندانهای نظام اسلامی روبرو شد. هدف رژیم برگرداندن مردم به خانه هایشان با ایچاد حداکثر وحشت و ادامه حکومت  استبداد دینی به قامت دیکتاتوری نظامی مذهبی سپاه بود. اما اعتراضات گسترده در تهران در روز قدس و سپس گسترش دامنه اعتراصات به شهرهای بزرگ در 13 آبان . بالاخره گسترش مبارزه فعالین دانشجویی به یک جنبش فراگیر و سراسری  دانشجویی در  16 آذر، این آرزوی رژیم را نقش بر آب کرد.  خواست بزیر کشیدن نظام ولایت فقیه واستقرار  جمهوری ایران بر اساس موازین مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و عدم  دخالت مذهب در امر حکومت  هر روز قوی ترگشته و میرود تا بزدوی تبدیل به هدف استراتژیک  و محوری جنبش آزادی خواهی گردد.   شفاف شدن  خواسته ها بر اساس احقاق حقوق از دست رفته فردی، اجتماعی و سیاسی در سی سال گذشته شرط لازم برای رشد کیفی  باعث جنبش آزادی خواهی است. انچه که این جنبش را   قدرتمند گردانده و برای تحول دمکراتیک  آماده میگرداند درجه سازماندهی و همیاری بخش های مختلف جنبش برای تحقق اهداف آن است.

دراین رابطه  به  نقش ایرانیان خارج از ایران در پیشبرد اهداف جنبش آزادی خواهی میپردازم.

هدف از این فعالیت ها ایزوله نمودن رژیم،  روشنگری در مورد جنایات، پیگیری دزدی های کلان و انتقال سرمایه های ملی توسط عوامل و ایادی رژیم بطور مستقیم و غیر مستقیم است. همچنین وارد نمودن  فشار اقتصادی با تاکید بر سیاست هایی است که باعث حداقل فشار به مردم عادی می گردند. مثلا تحریم دارویی یا قطعات هواپیماهای مسافربری بر خلاف منافع مردم است. ولی مشخصا  فروش هر گونه  تکنولوژی  نرم افزازی و سخت افزاری که مورد استفاده برای سرکوب دارند باید شدیدا ممنوع گردد.  هدف تاکید بر منافع جنبش آزادی خواهی و نه حساب گری های کشور های دیگر باشد. برخی از این فعالیت ها  احتیاج به همکاری گروهی دارد. گروههایی از ایرانیان آزادی خواه در این موارد مشغول فعالیت هستند. در این گونه موارد میتوان با متناسب با توانایی فردی به این فعالیت ها ملحق شد از جمله:

* تشکیل کمیته های حقوقی برای پی گیری شرکت ها و کشور هایی که با رژیم قرار داد های اقتصادی می بندند و اخطار به انها که این قرار داد ها با رژیم کودتا از نظر حقوقی  مورد قبول مردم ایران نخواهد بود. همچنین هر گونه ضرر و زیان جانی و مالی بواسطه عقد این قرارداد ها پیگرد قانونی خواهد داشت.

* پیگیری دزدی های سران نظام که بوسیله انتقال ثروت ملی مردم ایران به بانک ها و شرکت هایی در خارج از ایران انجام شده . اخطار به این موسسات و بانک ها که مخفی نگاه داشتن  این گونه منابع به مثابه همکاری با کودتا گران بوده و با تمام توان مورد پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.

* پیگیری و تهیه لیست مستند از جنایات  رژیم جمهوری اسلامی درطی30 سال اخیر و بانیان آن و تشکیل پرونده در دادگاههای جهانی.

بخشی دیگر از فعالیت ها میتوانند بصورت فردی پیگیری شوند از جمله:

* کمک به سازماندهی نهادهای مستقل مدنی ازطريق ايجاد ارتباطات با فعالين در ايران و بررسی راههای همياری از نظر فکری و تشکیلاتی.

* کمک به دور زدن سانسور: در این رابطه نرم افزار http://psiphon.ca/

میتواند موثر و با درجه بالایی از ایمنی عمل نماید.

* ارسال مقالات به روزنامه های متعدد در باره مسائل ايران. اين فعاليت هم  نشانگر آگاهی و حساسيت ايرانيان در رابطه با حقوق هموطنان خويش است و هم باعث فشار بر سياست مدارانی است که وسوسه منافع و انعقاد قرار دادههای پرسود، موضوع سرکوب گری نظام ولايت فقيه را از خا طراشان دور می کند.

برای مثال به  تلاش عده ای از دوستان در ارسال مقالات در رابطه با 16 آذر به روزنامه های استرالیایی توجه فرمایید:

http://picasaweb.google.com/khaliband0/Australian#5417500543947198194
http://picasaweb.google.com/khaliband0/Australian#5417500552245652034

* واضحترین  راه شرکت در راه پیمایی ها و اعتراضات علیه نظام «جمهوری» اسلامی است. با همراه نمودن شهروندان در کشور  محل سکونت میتوانیم برد این اعتراضات را گسترده تر نماییم.

قطره قطره گر جمع گردیم وانگهی دریا شویم.

.

Read Full Post »

.

تا حالا به این فکر  کردهاید که چرا تک تیراندازهای رژیم سر و گردن جوانها رو میزنند؟

دلایل استفاده از تک تیر اندازها بنظر من:

1. رژیم میخواهد با حداقل قتل (نه اینکه از قتل ابایی داشته باشند. نگرانی شان هزینه کشتار گسترده است)   حداکثر ترس را دل مردم برای باز گردانیدنشان به خانه هایشان ایجاد کند. اینکه تا کنون چقدر موفق بوده و اینکه از این به بعد چکار میکند بحث دیگری است.

2.   با استفاده از قوای رسمی سرکوب که ظاهرا فقط باطون دارند، میخواهد ادعای متمدن بودن نماید. این برای تبلیغات در نقاط دیگر مورد استفاده قرار میگیرد. ( مثلا برای مقاله های  داریوش سجادی).

3.   با استفاده از تک تیرانداز مخفی رژیم می تواند قتل های مرتکب شده بوسیله نیروهای اطلاعاتی و نظامی اش را منکر شود. در عین حال با دستگیری مبارزینی از قبل نشان شده؛ با دیگر افراد مناسب،  آنها را وابسته به نیروهای مخالف و کشورهای خارجی قلمداد نماید.

4.  ایجاد شبهه و دو دلی در میان بخشی از مردم. بهرحال این رژیم توانسته بود مدت سی سال با دروغ و تظاهر بخشی از مردم را جذب نموده و میلیونها ایرانی دیگر را دچار شک وتردید نماید. از مبارزات «ضد امپریالیستی» گرفته تا  دفاع از حقوق «مستضعفان». در حالیکه  خائنانه ترین قرار دادها را امضا کردند. منابع طبیعی را به حراج گذاشتند. و اینک فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی از هر زمان دیگری بیشتر بوده و به ادعای خود رژیم بیشتر از 40 در صد مردم زیر خط فقر بسر میبرند.( کشوری که دارای دومین منابع نفت و گاز در دنیاست )

5. توجیه برای نیروهای طرفدار خود که شکنجه گر و تک تیرانداز نیستند. اما برای مزدوری احتیاج به توجیه سیاسی و اخلاقی دارند.

6.  قتل هایی که این وسط کاملا از دستشان در میرود را اعمال یک عده نیروی خود سر اعلام نماید. رژیم در این کار سابقه طولاتی دارد. از انفجار حزب جمهوری اسلامی و قتل بهشتی گرفته. تا قتل پسر خمینی و انفجار در مزارخمینی  تا قتل های زنجیره ای و بالاخره ماجرای جنایات کهریزک.

7. رواج خشونت و  حکومت با استفاده از ترس که یکی از ارکان نظامهای استبدادی، خصوصا استبداد از نوع مذهبی طالبانی است.

8.  هدف های خاص و گاه پیچیده سیاسی از جمله بر انگیختن حس ترس غیر مستقیم  تاثر, نفرت و یا انحراف افکار عمومی از موضوعات دیگر.

اما دم خروس چند جا میزند بیرون:

1.  سابقه طولانی «خدعه» های رژیم جمهوری اسلامی در عرض 30 سال گذشته. سابقه جنایات رژیم در شکنجه . اعدام های بدون محاکمه، قتلهای سیاسی در داخل و خارج از کشور؛ انفجارها , آدم ربایی ها و…, بدون قبول مسئولیت.

مسخره ترین دروغ ها در مورد قتل های زنجیره ای  ابداع شد. اینکه: عناضر نفوذی سرویس های اطلاعاتی  اقدام به قتل پروانه و داریوش فروهر و پوینده و مختاری و دوانی کردند!

یا اعدامهای سال 67 که به ئستور خمینی انجام شد و هنوز بسیاری از هر دو جناح در رژیم از قبول مسئولیت در برابر این جنایت باور نکردنی سرباز میزنند.

2 .  ممنوع کردن خبرنگاران خارجی و زندانی کردن و قتل خبرنگارن مستقل داخلی.  قطع اینترنت در شرایط حساس.

3. داشتن انواع مختلف نیروهای مخفی و اطلاعاتی موسوم به لباس شخصی. هر کسی که در اعتراصات خیابانی شرکت میکند با کمی دقت متوجه حضور انواع نیروهای نظامی امنیتی میشود که جدا از ماموران با یونیفورم انتظامی مشغول «انجام وظیفه» هستند.

4. عکس ها و ویدئوهایی که بطور  مشخص نشان میدهد چگونه ایادی و مزدوران رژیم در حال تیراندازی به مردم هستند و یا با قمه و چاقو به جان مردم افتاده اند.

. 5عدم پیگیری جنایتاتی که رژیم ادعا دارد بوسیله مخالفین انجام شده.  برگذاری دادگاههای غیر علنی و بدون حضور وکیل مدافع.

6.  این ادعا که رژیم به موضوعات امنیتی اشراف کامل دارد. در روزهای خاص اعتراضات هر 4 متر یک مامور در خیابانهای مرکزی قرار داده. اما در روز روشن تیم های «منافقین» مردم را با قمه میزنند. یا «جاسوسان انگلیس» ده ها نفر را از راه دور به قتل میرسانند و عناصر «مشکوک» با استفاده از اتومبیل های یگان ویژه مردم را زیر میگذارند.

7. در ابعادی وسیعتر  یک نظام مردمی و دمکراتیک احتیاجی به سرکوب روزنامه ها و مطبوعات مستقل از حکومت و ممنوعیت فعالیت هر نوع حزب و سازمان سیاسی مستقل ندارد.

رژیم جهل و جنایت  «جمهوری» اسلامی به آخر خط رسیده. این تکنیک ها در شرایط عادی جواب میدهد.  نه وقتی صدها هزار معترض در خیابانها جنایات رژیم را به چشم دیده و  دهن به دهن نقل میکنند. نه زمانی که با رشد ارتباطات در هر لحظه هزاران پیام ویدیویی و الکترونیک به تما جای دنیا بخش میشود.

مشکل رژیم زرنگی اش در عین عقب مانده بودنش است. معمولا آدمهای احمقی که فکر میکنند خیلی زرنگ هستند  عاقبت به خیر نمیشوند. این موضوع در مورد نظام های دیکتاتوری هم صدق میکند. مثالها در این مورد فراوانند!

Read Full Post »

قدم بعدی: سازماندهی اعتصابات سراسری

خیرش شجاعانه  جنبش آزادی خواهی در روز عاشورا  عزم مردم کشورمان را برای بزیر کشیدن نظام جهل و جهالت بیش از هر زمان دیگری آشکار کرد. استبداد دینی ولایت فقیه  دچار همان اشتباه تاریخی شده که گریبان گیر اکثر  نظامهای استبدادی میشود. نظام اسلامی  سالها در جنایت و سرکوب  خواسته های مردم کشورمان موفق بوده.   فکر میکردند که اینبار نیز با ایجاد رعب و وحشت و استفاده از چماقدارانشان  موفق خواهند بود. زهی خیال باطل. سرکوب آنان ما را نابود نکرد. حافظه جمعی ما تجارب را ذخیره کرد. خشم جوانان انبار شد، مردم آگاه تر شدند. و امروز مبارزه  مردم وارد مرحله جدیدی گردیده.

اما نباید رژیم را دست کم گرفت. اگرچه ضربه خورده ولی قادر به سازماندهی هزاران مزدور میباشد.  تشدید تضادهای درونی رژیم و ریزش نیروهایش و ترس یا عدم تمایل بخشی از نیروهای انتظامی به سرکوب مردم محتمل است. فعالان جنبش آزادی خواهی باید خود را برای سرکوب های شدیدتر و بازی های پیچیده تر سران نظام آماده نمایند. دیروزرژیم چاره ای نداشت. گرد همایی میلیونی در شهرهای مختلف بمنزله یک رفراندم برای سرنگونی میبود. تنها «راه حل»  تلاش برای جلوگیری از تجمع ملیونی مردم به هر قیمت بود. با وحشی گری  خود باز  جنایت کردند و فقط در تهران  بیشتر از ده کشته وصدها زخمی  داشته ایم.

دامنه  اعتراضات و اعتصابات را برای فلج کردن رژیم را گسترش دهیم و خود را برای نبرد نهایی آماده کنیم. از واکنش های احساسی دوری جوییم.  قدم به قدم  با توجه به آمادگی قدم

پیش بگذاریم.

تشکیل هسته های مقاومت مدنی در جهت  آماده شدن  برای این نبرد اساسی است. دانشجویان آگاه و مبارز و فعالین سیاسی میباید در صدد تشکیل این هسته ها در دانشگاهها و محلات ومدارس و کارخانجات و ادارات بر آیند. هدف کمک به رشد آگاهی و اطلاع رسانی و سازماندهی  اقشار وسیع مردم برای کسب و حفظ آزادی و نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک است. این  تشکلات در هر مرحله با توجه به نیازهای جنبش فعالیت های خود را در حد توان سازمان میدهند.  عملکرد شان به مبارزه با دیکتاتوری در این مرحله محدود نمیشود.در مرحله سرنگونی وظیفه شان شامل حفظ امنیت و آرامش است. در دوران گذار و باز شدن فضای سیاسی میتوانند تبدیل به عناصر  تشکیل دهنده سازمانهای سیاسی نوین گردند و  یا یه احزاب و سازمانهای دمکراتیک بپیوندند . در واقع حفظ دست آورد های جنبش  و تعمیق مبارزه برای نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک در فردای سرنگوتی نظام ولایت فقیه رابطه مستقیم با قدرت احزاب و سازمان های دمکراتیک  خواهد داشت.  در دوران استقرار آزادی و نظام جمهوری، وظایف ارگان های پایه ای مدنی  در کنار تلاش برای سازندگی جلوگیری از تمرکز قدرت بیش از حد و سو استفاده رهبران احزاب سیاسی در قدرت از قدرت  است.

در مرحله کنونی ، اعتراضات خیابانی به احتمال  زیاد  به تنهایی قادر به بزیر کشیدن طالبان ایران نخواهند بود. فعالین سیاسی میتوانند  از هسته های مقاومت مدنی برای سازماندهی اعتصابات در فضاهای عمومی ادارات ؛ کارخانجات و… استفاده نمایند.  اعتصابات سراسری حلقه نهایی مبارزات ما برای   سرنگونی استبداد مذهبی خواهد بود.

برنامه ریزی برای اعتصابات میتواند در چند مرحله و بشکلهای مختلف انجام بشود. انتخاب روش متناسب با شرایط در هر مکان و با استفاده از خلاقیت فعالین سیاسی و آزادی خواهان است. در مرحله اول فعالین مدنی متشکل در هسته های مقاومت میتوانند با همفکری راجع به امکانات اعتصاب در محیط کار؛ دانشگاه,مدرسه و یا اداره تبادل نظر کنند. سپس میتوان پیشنهادهای خلاق را در سطح گسنرده تری مطرح نمود. وبلاگ ها مینوانند در این مرحله نقش مهمی در اطلاع رسانی داشته باشند. میتوان  برای روزهای خاص، مثلا سالروز جان باختن مبارزان ویا در اعتراض به سرکوب گری رژیم برای یک روز  پیشنهاد اعتصاب عمومی داد. قدر مسلم اینکه سازماندهی برای اعتصابات احتیاج به برنامه ریزی و کار گروهی هماهنگ دارد.

تلاش برای کسب و حقظ آزادی نه یک فعالیت مقطعی بلکه مستلزم تلاشی همیشگی است. حوادث، منافع گروههای با تفکر استبدادی و تمامیت خواه، منافع دولت های خارجی و غیر قابل پیش بینی بودن بعضی ترفند های سران رژیم ولایت سفیه همه و همه چالش هایی جدی در برابر حرکت آزادی خواهی قرار خواهند داد. همچنین بخاطر داشته باشیم که گذار از فرهنگ استبدادی و نهادینه شدن فرهنگ آزادی خواهی و دمکراتیک مستلزم وجود فضای باز سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و آزادی احزاب است. به این ترتیب حتی با گذار از نظام ولایت سفیه و استقرار جمهوری، چالش های جدیدتر مطرح خواهند گشت. با توجه به این نکات: مهمترین ضامن پیروزی جنبش آزادی خواهی در مرحله اول درجه آگاهی و در مرحله دوم قدرت سازمان یافته آن است. هر جه سازماندهی ما قدرتمند تر باشد، سختی ها و هزینه ها برای این دوران گذاز کمترخواهد بود باشفاف نمودن اهداف، شیوه های مبارزه و اتحاد آگاهانه مبارزه جنبش آزادی خواهی را قدرتمند کنیم.

خواسته اساسی جنبش آزادی خواهی :

استقرار جمهوری ایران بر اساس موازین طرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر، از جمله نفی تبعیصات قومی، مذهبی؛ جنسی و دینی است.

زنده باد خاطره جانباخته گان راه آزادی.

Read Full Post »

مبارزه علیه نظام جهل و جنایت ادامه دارد و محدود به روز یا ماه خاصی نیست.  اگرچه با توجه به شرایط و موضوعات خاص برنامه ریزیها تغییر میکند و میباید از هر گونه فرصتی برای پیشبرد جنبش استفاده کرد.   یک جامعه پیشرفته مدنی  حول سه محور  اصلی آگاهی، مسئولیت پذیری و  داشتن حقوق شهروندی بنا میگردد.  اصل آگاهی مهمترین و پایه ترین  اصل است. بدون آگاهی صحبت از شهروندی بی معنی است. یک بعد این آگاهی ما  را به اصل دوم میرساند و آن آگاه بودن به حقوق انسانی ماست. این حقوق شامل داشتن آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی  است و در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر روشنی طرح گردیده اند.

بخش سوم و تکمیل کننده مفهوم شهروندی اصل مسئولیت پذیری است.

بدست آوردن آگاهی و کسب و حفظ حقوق انسانی مستلزم تلاشی پایدار و همیشگی است. کسب و حفظ آزادی  و ساختن جامعه ای آباد جز با تلاش  جمعی  حاصل نمیگردد. جنبش گسترده و چند صدای آزادی خواهی ایرانیان برای موفقیت به تلاش تک تک ما نیازمند است. تلاش هر ایرانی در حد توانش  برای کمک به تحول دمکراتیک  در کشورمان با ارزش است. چرا که از قطره هاست که رودهای بزرگ تشکیل میگردند.  این تلاش فردی  برای رسیدن به هدفی جمعی، در واقع ما را  به وظیفه ی شهروندی مان آگاهتر نموده و آمادگی مان را برای مشارکت در ساختن ایرانی آباد و آزاد از امروز شکل میدهد.

 

مبارزه جنبش آزادی خواهی علیه نظام جهل و جنایت و استبداد دینی تعطیل بردار نیست. ما جز بزیر کشیدن دیکتاتوری نظامی طالبانی ولایت فقیه راه دیگری نداریم. چرا که استمرار این رژیم به مفهوم  انکار ابتدایی ترین حقوق انسانی ماست. ادامه این رژیم به مفهوم فقر و نکبت روز افزون برای اقشار وسیعی از مردم کشور ماست که زیر بار فشار های ناشی از یک افتصاد ورشکسته و بیمار، هر روز فقیرتر میگردند. ادامه  حیات این رژیم به مفهوم هدر دادن فرصت ها برای ساختن ایرانی آباد و آزاد علیرغم ثروت های بیشمار ماست. ادامه این رژیم یعنی فرار مغزها که فقط در بعد اقتصادی سالیاته یبشتر از 100 میلیارد دلار یه کشورمان ضربه میزند.  ادامه  حیات این رژیم یعنی کنترل جان و مال وزندگی ما بوسیله  دیوانگان جنایتکار،  کسانی که نه تنها  لیاقت حکومت بر کشوری پرعظمت با 7000  سال سابقه تمدن را ندارند بلکه با عقب ماندگی قرون وسطایی خود و با سرکوب هموطنان از کرد و ترک و بلوچ و فارس و گیلک و مازندرانی تخم کینه و خشونت را پخش میکنند. کسانی که بواسطه تمامیت خواهی و قدرت طلبی و اندیشه های ضد انسانی خود،هموطنانمان را در معرض انواع تهدیدات جدی نظامی قرار داده اند.  بحران سازی،  از روز اول قدرت گیری خمینی و همفکرانش، یک شرط لازم برای بقای این نظام بوده است. چرا که این تفکر در ایرانی آزاد و دمکراتیک و  خواهان همزیستی صلح آمیز با دیگر کشورهای جهان جایی نخواهد داشت.

بهایی که مردم ما برای زندگی زیر یوع استبداد مذهبی پرداخت نموده اند بمراتب بیشتر از بهایی است که برای مبارزه در راه آزادی خود پرداخت میکنند. کافیست به امار مرگ و میر ناشی از  تصادفات رانندگی به سبب جاده های غیر استاندارد، سقوط هواپیماهای اسقاطی ؛ آمار مرگ ومیرناشی از آلودگی شدید هوا در شهرهای بزرگ، مرگ و میر اجتناب پذیر ناشی از زلزله ها،  درجه رشد اعتیاد  و…. نگاه کنیم. بهایی  که بابت زندگی زیر یوغ استبداد میدهیم شامل  هزاران  هزار مرگ زود رس و درگیری میلیونها نفر از هموطنانمان با انواع ناملایمات اجتماعی فرهنگی و سیاسی است. بیشتر از 30 درصد جمعیت بزرگ سال کشور ما دچار نگرانی های روحی و افسردگی هستند. بخش قابل توجهی از این مشکلات ناشی از حاکمیت جاهلان بی لیاقتی است که مسئله اصلی شان نه خدمت گداری به مردم بلکه حفظ نظام «مقدسشان» است.

برای کسانی که خواهان  استقرار دولتی دمکراتیک، با قوانینی مبتنی بررعایت اصول جهانی حقوق بشر در کشورمان هستند، این نظام اصلاح پذیر نیست.   چرا که  انواع تبعیصات دینی؛ قومی و جنسی از ماهیت این نظام ناشی می شود. مشکل بنیادین این نظام نه فقط ولایت مطلقه فقیه بلکه مجموعه معیارها و قوانین حاکم بر ان است  که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام «جمهوری» اسلامی با مجاس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش

و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق انسانی ایرانیان مانعی غیر قابل اصلاح در برابر حق تعیین سرنوشت مردم ایران است.

جنبش آزادی خواهی کشورمان در چند ماه گذشته هم از نظر کمی و هم از نظر کیقی رشد یافته. اعتراضات مردمی برای حق تعیین سرنوشت و در اعتراض به تقلب گسترده  بصورت ناگهانی در خرداد ماه شکل گرفت و با سرکوب و قتل و تجاوزات در زندانهای نظام اسلامی روبرو شد. هدف رژیم برگرداندن مردم به خانه هایشان با ایجاد حداکثر وحشت و ادامه حکومت  استبداد دینی به قامت دیکتاتوری نظامی مذهبی سپاه بود. اما اعتراضات گسترده در تهران در روز قدس و سپس گسترش دامنه اعتراصات به شهرهای بزرگ در 13 آبان , بالاخره گسترش مبارزه فعالین دانشجویی به یک جنبش فراگیر و سراسری  دانشجویی در  16 آذر، این آرزوی رژیم را نقش بر آب کرد. این نیروی عظیم به بواسطه سی سال سرکوب و نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی  با ترس ریخته به حرکت درآمده، نیاز به شفاف شدن خواسته ها و اهداف برای استمرار جنبش دارد. خواست بزیر کشیدن نظام ولایت فقیه واستقرار  جمهوری ایران بر اساس موازین مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و عدم  دخالت مذهب در امر حکومت  هر روز قوی ترگشته ومیتواند بزدوی تبدیل به هدف استراتژیک  و محوری جنبش آزادی خواهی گردد.

با  رشد جنبش اعتراضی شاهد  شکاف و افزایش تضادها  در میان جناح های  مختلف نظام اسلامی و ریزش برخی  نیروهای سرکوب گر هستیم.  این موضوع فرصتی عالی برای نیروهای تحول خواه و دمکرات بوجود  آورده.  با توجه به عدم  وجود سازمان ها  و احزاب مستقل بواسطه سالها سرکوب مستمر سازماندهی موثر با توجه به شرایط موجود اهمیتی  فوق العاده دارد.

در این شرایط  باید هشیار بود که تفرقه در جنبش اعتراصی باعث تثبیت جناح طالبانی نگردیده. از طرف دیگر باید مراقب کسانی بود که هدفشان استفاده از کارت جنبش برای بازگشت به قدرت و حفظ ساختار نظام استبداد مذهبی  با حداقل تغییرات  است.

برای نیل به این هدف میباید بر اصول و موازین دمکراتیک تاکید نمود. باید خصوصیات فرهنگ استبدادی در افکار، گقتار و کردار جمعی ما باز شناخت.

 

برخی علل شکست انقلاب 57 را باید  در مبهم بودن شعارها، نا روشنی هدف ها، دروغ گویی و عوام فریبی آشکار رهبران مذهبی خصوصا خمینی در توضیح اهداف و از همه مهمتر ضعف گفتمان دمکراتیک جستجو نمود.. و گرنه انموقع علیرغم آگاهی محدود مردم، کمتر کسی خواستار تعویض استبداد سلطنتی با استبداد ولایت سفیه بدین گونه بود .جو گیر نشویم. اجازه ندهیم بلای سال 57 را دوباره سر ما بیاورند. شعارها را بدون آگاهی تکرار نکنیم.

آزادی، آزادی و باز هم  آزادی   و ننگ بر دیکتاتوری محوری ترین شعار ماست که میتواند  ایرانیان مذهبی و غیرمذهبی . زرتشتی و مسیحی را حول خواست مشترک گرد هم آورد.  مانع از سو استفاده  «جمهوری» اسلامی خواهان در تحمیل شعارهای سیاسی شان به بهانه  های واهی شویم.

 

خواسته های  محوری جنبش آزادی خواهی را جایگزین  شعارهای شخصیت پرستانه نماییم.

 

استقلال، آزادی،  جمهوری ایران .

بیژن پوینده.

4 دی 1388.

 

https://poyandeh.wordpress.com/

 

Read Full Post »

آیا  اکثریت ایرانیانی که در انقلاب 57 شرکت کردند، خواسته هاشان همسو و معادل  انچیزی بود که خمینی و همفکرانش برای ایران میخواستند؟

شکی نیست که بعد از قرنها سلطه حکومت های استبدادی به ناگهان نمی شد با سرنگونی شاه به نظامی دمکراتیک رسید. اما در میان امکانات موجود غلبه تفکر خمینی بدترین امکان را برای مردم ما رقم زد. اکثر مردم درکی از دمکراسی و نظام دمکراتیک نداشتند و مشکل اصلی این بود. ولی تصور نمایید اگر بجای این شیاد جاهل؛ نیرویی با تفکر جبهه ملی و  یا حتی  افرادی مانند بازرگان و طالقانی در راس قرار می گرفتند، آیا   باز دچار چنین نکبت جنگ و کشتار ی می شدیم؟ هدف من تایید تفکرات بازرگان یا طالقانی نیست. بلکه تاکید بر این نکته هست  که در راس  قرار گرقتن یک شخصیت  قدرت پرست،تمامیت خواه و جاهل میتواند مشکلات  و بحرانهای  اجتماعی و سیاسی را تشدید کند.  متاسفانه در جوامع عقب مانده  و فاقد ارگانهای  جاافتاده و قدرتمند مدنی، کاراکتر» رهبر» می تواند در مقاطعی،  نقشی  بسیار مهم  ایفا کند. مقایسه  بین نلسون ماندلا و یا گاندی با خمینی این نکته را روشن مینماید. ما در اوایل سالهای 80 میلادی می توانستیم در مسیر بسیار متفاوتی قرار بگیریم. کما اینکه کشورهایی مثل کره جنوبی، ترکیه و آرژانتین قرار گرفتند و از نظر توسعه سیاسی و اجتماعی از ما پیشی گرفتند.  نمیتوان ادعا کرد که اکثریت مردم در این کشورها از نظر آگاهی سیاسی، برتری   خاصی نسبت به ایرانیان، در سال 57  داشتند. البته واقعیت آن است که هست. هرجامعه ای در دراز مدت و نهایتا با شعور جمعی، آینده خود را رقم میزند. اما  آشنایی   محدود عمومی با ایده ها  و روشهای دمکراتیک (بدلیل   عقب ماندگی فرهنگی  و زندگی زیر سلطه استبداد  سلطنتی، نداشتن مطبوعات و احزاب آزاد  و آزادی  بیان و عقیده و دیگر مکانیسم های پر اهمیت دمکراتیک و …. ) مساوی آن نبود که مردم خواهان شلاق زدن یا سنگسار هموطنانشان در ملا عام باشند. ظرفیت زورگویی خمینی و تفکرات استبدادی اش بسیار حاد تر از «عدم درک دمکراسی» از طرف عامه بود.

«جبر» تاریخی که بعضی به آن اشاره دارند آنقدر ها هم خشک و از قبل تعیین شده نیست. هر سیستم پیچیده ای یک طیف امکانات را به عنوان نتایج ممکن احتمالی در خود آماده دارد. اینکه در میان این نتایج احتمالی، کدامیک به واقعیت تبدیل گردد بستگی به شرایط و تداخل نیروهای موثر در زمان خاص دارد. خیلی از وقایع مهم تاریخی غیر قابل اجتناب نیستند. در اینکه بعد از انقلاب 57 کشورمان میبایست از یک دوران گذار پرتنش عبور میکرد شکی نیست.  در اینکه نهادینه شدن نظم  و ارزشهای دکراتیک  نیز احتیاج به زمان دارد و یک شبه و یا  بسرعت بدست نمی آید  نیز شکی نیست.  اما شاید میشد  در مسیر متفاوتی قرار بگیریم.   فضای باز و نسبتا دمکراتیکی  در یکسال بعد از سرنگونی شاه در جامعه بوجود آمده بود . اگر این فرصت نفش کشیدن از  مردم گرفته نمیشد، زمینه  برای رشد آگاهی مردم  و  بلوغ سازمانهای سیاسی نوپا بوچود میآمد.  اینکه دچار 8 سال جنگ بشویم و خیلی مسائل دیگر شاید قابل اجتناب بود. زمینه استبداد دینی در فرهنگ ما وجود داشت اما خمینی و تفکراتش عقب مانده ترین و وحشیانه ترین نوع آنرا در مقطعی کلیدی به جامعه ما تحمیل کردند. برای همین هم بعد از 30 سال متوسط شعور شهری و مدنی ایرانی با تجاوزات این نظام به حیطه فردی و اجتماعی معترض است.

آیا اکثریت جامعه خواستار «انقلاب فرهنگی» بود که رژیم به جامعه دانشگاهی با زور و سرکوب و اخراج هزاران هزار دانشجو و استاد تحمیل کرد. آیا اکثریت مردم جامعه خواهان جاسوسی و تحویل دادن مخالفان رژیم آنطور که خمینی تقاضا کرد، بود. آیا طرح یا روسری یا توسری شعار اکثریت مردم عادی بود؟

آیا  اکثر مردم ما خواستار حمله به مهمانی ها و عروسی ها  به بهانه «بد حجابی»یا  مصرف مشروبات الکلی  بودند.  اگر چه خیلی ها بخاطر اعتقادات دینی مشروب نمیخوردند . اما آیا اکثر همین افراد خواهان شلاق زدن هموطنانشان در ملا  عام بخاطر نوشیدن مشروب بودند؟

آیا اکثریت جامعه ایرانیان خواستار تماشای حلق آویز شدن انسانها در خیابانها همراه با کودکان خود هستند؟

آیا اکثریت جامعه خواستار تداوم جنگ برای 8 سال برای رسیدن به کربلا بود؟

اینکه اکثرمردم ایران دارای اعتقادات مذهبی هستند دلیل نمی شود که ادعا کنیم طرفدار ایدئولوزی بنیاد گرایانه خمینی و یا نظام سیاسی ولایت فقیه هستند. خمینی و طرفدارانش دیدگاهی شدیدا سیاسی و واپسگرایانه  از اسلام را به جامعه مدنی نوپای ما تحمیل کردند.

بنظر من نظام جمهوری اسلامی بوسیله اقلیت ایدئولوژیک و حاد مذهبی و سو استفاده از بحران سیاسی و شرایط ژئوپولیتک جهانی به اکثریت این جامعه با زور  تحمیل  شد. البته نا آگاهی سیاسی بخش های عمده ای از مردم این تحمیل  را آسانتر ساخت.

امروز حرف از اندیشه های «امام راحل » میزنند. اما خمینی که بود؟

کسی که دستور قتل  بیشترین  تعداد ایرانیان آزادی خواه را در قرن گذشته داده.

کسی که  همراه با دیکتاتوری دیوانه در انسوی مرز، عامل ادامه جنگی خانمان سوز به قیمت جان باختن و زخمی شدن صدها هزار جوان، ایرانی و عراقی  برای رسیدن به مقاصد سیاسی و تثبیت نظام اسلامی اش شد. نظامی که همیشه بخاطر ناتوانی اش در پاسخ گویی به خواسته های اکثریت مردم  برای بقا احتیاج به بحران داشته و دارد. از حمله به کردستان گرفته تا تعطیل کردن فله ای روزنامه ها در اول انقلاب.  از مجبور کردن زنان به پوشش اجباری تا ترویج انواع خشونت در جامعه. از «انقلاب فرهنگی» در دانشگاهها  تا  اشغال سفارت. از ایجاد بحران در منطقه گرفته تا اتش زدن به شعله های جنگ. بقول خود او ” این جنگ بزرکترین نعمتی بود که خدا بما داده”.

به  مدد  تفکرات  قرون وسطایی او، ابتدایی ترین   حقوق زنان ایرانی بوسیله قواتین حکومت اسلامی پایمال گشت.  تفکر او و همفکرانش  بانی گسترده ترین تبعیضات جنسی در کشورمان گشت. قانون حمایت از خانواده  نقض شد   و شعار یا روسری یا  تو سری از فردا ی انقلاب تبدیل به سیاست رسمی نظام گشت

خمینی با کمک همفکرانش، بر موج  فراگیری که هدفش مبارزه  با نظام فاسد  و زورمدارانه شاه  بود  سوار شد و با فریب و نیرنگ، حکومتی بنیادگرا و  مذهبی  را به مردم کشورمان تحمیل کرد. خفقانی بمراتب وحشتناک تر  بوجود آورد، هر صدای مخالفی را بشدت سرکوب کرد و  باعت مهاجرت و تبعید  و آوارگی و صدها هزار ایرانی از وطنشان در سراسر دنیا گشت.هر سال بطور متوسط  150000  هزار نفر از تحصیل کرده ترین اقشار جامعه بخاطر انواع محدودیت های اجتماعی و سرکوب های سیاسی و نا کار امدی این نظام در حل ابتدایی ترین نیاز های جامعه کشورمان را بقصد مهاجرت ترک میکنند.  آمار مهاجرت ایرانیان به خارج دهها و گاه صد ها برابر مهاجرت کشورهایی با امکانات مشابه است.

دوره ای که میتوانست تبدیل به دوران شکوفایی، رشد دمکراسی و آزادی و پیشرفت کشور گردد،  تبدیل به سیاه ترین دوره های زندگی مردم گشت. علیرغم پتانسیل های خارق العاده آزاد شده بعد از انقلاب 57،  کشور از  بسیاری جهات سالها به عقب بازگشت.

قبل از به قدرت رسیدن حرفهای زیبا  زد و بعد از به قدرت رسیدن چهره  جنایت کاراته خود را افشا کرد. از مجانی کردن آب و برق گرفته تا اینکه حتی کمونیستها میتوانند در «جمهوری اسلامی» آزادانه فعالیت کنند. به دروغ گفت که چادر و روسری را اجباری نخواهد کرد فقط خانمها بهتر است پوشش مناسب داشته باشند.  او یک ماکیاولیست به تمام معنی بود که هدف برایش هر گونه وسیله ای را توجیه میکرد. وحشی گری و خشونت ذاتی باور نکردنی داشت. سرکوب آزادیهای سیاسی و تعرض  به حقوق انسانی مردم  با تثبیت و جا افتادن نظام اسلامی تشدید شد. آزادی مطبوعات در ظرف یکسال  با زور  و چماق  گرقته شد. سرکوب سازمانهای سیاسی در سالهای 58 و 59 شدت یافت و  اعدامهای سال 60 خفقانی باورنکردنی را بر مردم کشورمان تحمیل کرد و  در سال 67  هزاران زندانی سیاسی   بدستور مستقیم او  قتل عام شدند.   .

خمینی با تحمیل ایدئولوژی عقب مانده اش فرهگ دروغ ،تظاهر، جهل و خرافه را در سرزمینمان اشاعه داد.

چند نمونه در باب تشویق جاسوسی همسایگان از یکدیگر و جاسوسی دانش آموزان از معلمان:

“واجب بر همه ما، بر همه شماست که اگر توطئه‌ای دیدید و اگر رفت و آمد مشکوکی دیدید خودتان توجه کنید و اطلاع دهید. بر همه ما واجب است که جاسوسی کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم که غائله‌ای پیدا شود. منع جاسوسی از حرف‌های احمقانه‌ای است که از همین گرو‌ه‌ها القا می‌شود که جاسوسی خوب نیست. اما برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است.”

“مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا به مجازات خود برسند.”

“دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند… فرزندان عزیزم در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند وسعی کنند اینکارخود را به صورت مخفی انجام دهند.”

خمینی دشمن آزادی عقیده،  آزادی بیان  و  شکوفابی کشورمان بود. در 10 سال وجود نکبتش انهدام فرهنگی در دانشگاهها؛ کشتار در کردستان و ترکمن صحرا و هزاران اعدام بی محاکمه در زندانها انجام گرفت

کسی که ادامه دهنده خلف راه شیخ اقاسی، شیخ فضله الله نوری  (سرسخت ترین و وحشی ترین دشمنان آزادی در 150 سال اخیر)   بود.  به ادبیات او راجع به دکتر محمد مصدق؛ آزادی احزاب و حقوق دمکراتیک توجه کنید:

“آنهایی که فریاد می‌زنند باید دموکراسی باشد، این‌ها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست.ما اسلام می‌خواهیم.”

به آنها که از دموکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می‌کنند می‌شکنیم.”

در باب آزادی:

«ما دیگر نمي‌توانيم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.”

او پایه گذر این نکبت بود. او بانی ولایت فقیه بود. نظریه ای که مردم را از نظر عقلی ناقص و محتاج به داشتن ولی فقیه برای هدایت آنان چون هدایت گوسفندان بوسیله چوپان میبیند. او تا انجا مردم رو قبول داشت که بدون تفکر مستقل دنبالش برند و از او اطاعت کنند جمله معرف خمینی :  اگر 35 میلیون بگن آره، من میگم نه شاهدی بر این ادعاست.

خامنه‌ای وارث خلف خمینی هست. در واقع آنچه را که امروز بعنوان رژیم «جمهوری» اسلامی میشناسیم. این دیکتاتوری نظامی مذهبی: چیزی جز  تداوم طبیعی افکار ضد دمکراتیک؛ تمامیت خواهانه و قرون وسطایی «امام» راحل نیست. این نکته ای است که  طرفداران از قدرت اخراج شده خط امام  از بررسی صادقانه آن خوداری میکنند.

موضوع دفاع از خمینی بوسیله برخی سران نظام محدود به یک علاقه شخصی نیست. مسئله دفاع از مجمموعه عقایدی است که بمدت سی سال بدترین نوع اخنتاق  و نقض مکرر حقوق بشر را در کشورمان بدنبال داشت. کسانی که کماکان از عقاید این منفورترین جنایتکار تاریخ معاصر ایران دفاع میکنند یا بسیار نا آگاه هستند و یا شارلاتان های سیاسی.   سیاست مداران کهنه کاری که او را مقدس میشمارند و بسختی کوتاه ترین انتقادی از او را برمیتابند در واقع در صدد توجیه گذشته  و تفکرات  بغایت واپس گرایانه خود و بعضا اعمال و جنایت هایی هستند که خود بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در آن شریک بوده اند. کسانی که حاصل سالها مبارزه مردم ایران بر علیه استبداد را به یغما بردند و امروز وقیحانه  خود را مالک آن حرکت پرشور مردمی میدانند. به دروغ  اهداف ضد  دیکتاتوری انقلاب 57 را با خواسته های خود برای برپایی حکومت استبداد دینی با نام  سراسر متضاد «جمهوری» اسلامی یکی میکنند.  فروختن حکومت مذهبی ولایت فقیه به اسم «جمهوری» از آن شوخی های تاریخی است که تنها از تفکرات مغشوش و التقاطی کسانی برمیاید که نمیتوانند تکلیف خودرا بین خواست رای و نظر مردم  بعنوان بالاترین مرجع قدرت و شریعت اسلام و روحانیت بعنوان قدرت حاکم روشن نمایند.

جنبش آزادی خواهی با تاکید بر خرد جمعی چنین رفتاری را قبول نخواهد کرد. هدف تحول دمکراتیک، نقد هر نظر وایده ای در رابطه با عملکرد واقعی و منطقی است که آن اندیشه ارائه میدهد. هیج کسی مقدس نیست. دیر یا زود راه  افراد با چنین تفکراتی که سنخیتی با فرهنگ دمکراتیک و ایده های حقوق بشری ندارند از راه آزادی خواهان و کسانی که خواهان برچیده شدن بساط  استبداد به هر نوع در کشومان هستند جدا خواهد شد.

Read Full Post »

«جمهوری» اسلامی به آخر خط رسیده. هشیار باشیم.

حکومتی که مجبور باشد هر ماهی یکبار ازترس اعتراضات گسترده و سراسری مردمی سیستم اینترنت کل کشور را قطع کند. خبرنگاران بین المللی را قرنطینه کند. و دانشگاههای کشور را تعطیل نماید، به آخر راه رسیده.  اسطوره های رژیم یکی پی از دیگری فرو میریزد.  اخرین اسطوره دروغینی که  به خاک سپرده خواهد شد  نقد و نفی کامل اندیشه های «امام راحل»  بنیان گذاز نظام جهل و جتایت در بین طرفداران «نظام مقدس» است.

طالبان ایران این روزها بهترین فرصت را در اختیار ایرانیان آزادی خواه و دمکرات برای اینکار قرارداده اند!

کنترل دولتی عمدتا بوسیله دو سلاح تبلیغات در جهت تحمیق و  سرکوب فیزیکی در جهت ایجاد ترس  و در هر دو حالت در جهت منفعل کردن  مردم  صورت میگیرد.  قدرت طلبان تا جایی که بتوانند از سلاح تبلیغات و  تاثیر گذاری بر عقاید شهروندان استفاده مینمایند. با کم اثر شدن سلاح تبلیغات، سلاح دوم که استفاده از زور و سرکوب فیزیکی باشد بیشتر  مورد استفاده قرار میگیرد. در واقع هر نظام سیاسی برای حفظ ساختار قدرت از این دو وسیله استفاده میکند.   اگر چه متناسب با درجه دمکراتیک بودن و عادلانه بودن نظام سیاسی و اجتماعی  نسبت استفاده از این دو وسیله تغییر میکند.

برای مثال در یک نظام دمکراتیک که  عمدتا بر پایه حقوق شهروندی و  عدالت اجتماعی بنا شده سیاست های دولت عمدتا در راستای منافع  شهروندان بوده و نیاز به  تبلیغات عوام فریبانه و سرکوب عملا نفی میشود.  اما با تمرکر قدرت و درجه غیر دمکراتیک شدن نظام سیاسی و یا عدم توجه به  عدالت اجتماعی احتیاج به استفاده از تبلیغات و در نهایت سرکوب فیزیکی بیشتر میگردد.

یک معیار ثبات سیاسی جوامع،  نسبت استفاده حکومت ها از این دو وسیله است. افزایش استفاده از قدرت سرکوب فیزیکی بوسیله یک دولت بطور کلی  نشان دهنده کاهش مشروعیت  نظام سیاسی است.  یک نشانه بحران در  ساختار سیاسی استفاده مفرط و گسترده حکومت از سلاح سرکوب فیزیکی  مردم است. این روش  همچنین میتواند   بیانگر عدم توانایی حکومت در پاسخ گویی به خواسته های  مردم آن کشور باشد.

تاکید نظام «جمهوری» اسلامی بر سرکوب گسترده و محروم نمودن شهروندان از ابتدایی ترین حقوق مدنی خود، بیانگر بحران فزاینده  سیاسی در کشورمان است.بحران کنونی زاییده ناتوانی  حکومت استبداد  دینی در حل مسائل اقتصادی و اجتماعی کشورمان و  تجاوزات به حقوق انسانی اقشار مختلف جامعه و ماجرا جویی های بیخردانه در عرصه بین المللی است.

نظام استبدادی  ولایت فقیه در سیر » تحول»   30 ساله خود  بر اساس سیاست حذف هر صدای مخالف  و در نهایت تلاش برای حذف  جناح میانه رو عملا تبدیل به یک دیکتاتوری نظامی مذهبی شده که حتی   اصول مندرج در قانون اساسی سر اپا متناقض خود را نقض می نماید. براحتی جنایت میکند و با ناتوانی فزاینده  در  استفاده از  تبلیغات  متوسل به سرکوب فیزیکی در  ابعاد خطرناکی گردیده است.

در عین حال شاهد رشد جنبش آزادی خواهانه ای  هستیم که در برابر این سرکوب با شجاعت ایستادگی کرده است.  سئوال مهم اینجاست که این جنبش چگونه میتواند  در برابر این  نظام  متجاوز ایسادگی کرده و در نهایت آنرا بزیر بکشد.

در جوامع استبداد زده بزرگترین وحشت نظام دیکتاتوری  از اتحاد و همفکری شهروندان آگاه و قدرت متشکل انان است.  چرا که دیکتاتور ها غالبا  از حمایت اقلیت محدودی بر خوردارند و  بزرگترین ابزار سرکوب حکومتی، قدرت سازماندهی شده و متمرکز آن در برابر شهروندان  غیر  مشکل  و پراکنده است.

بنایراین دو  ستون اصلی برای موفقیت جنبش آزادی خواهی:

1. آگاهی شهروندان و داشتن اهداف مشخص

2. قابلیت سازماندهی موثر آنان در برابر حکومت متجاوز  است.

مقاله:   آزادی، آزادی، جمهوری، جمهوری به موضوع اول می پردازد.

مقالات :  1. چگونه نظام جهل و جنایت  ولایت سفیه را بزیر بکشیم.

2. ضرورت تشکیل جبهه متحد آزادی خواهی  و ایجاد بدیل دمکراتیک قدرتمند:

موضوع دوم  را بررسی مینماید

تلاش های همه جانبه نیروها و هموطنان دمکرات  در جهت اطلاع رسانی در رابطه با موضوعات جاری و  گفتگو  و روشنگری و کمک به درک عمیق تر مسائل  و استفاده موثر از تمامی امکانات موجود یک  پیش شرط  اساسی موفقیت جنبش آزادی خواهی و  تقویب فرهنگ دمکراتیک است.

در نتیجه این تلاش ها اهداف مهم جنبش آزادی خواهی برای اقشار مختلف شفاف میگردنند. در اینصورت امکان عوام فریبی سیاست مداران و به یغما بردن حاصل تلاش ها، نظیر انچه که در انقلاب 57  اتفاق افتاد بسیار کمتر میگردد.

هدف ما  مقاومت با اشکال متنوع. در دفاع از حقوق انسانی‌ مان در برابر اعمال و سياست های سرکوبگرانه رژيم است. بطوری که هزينه سرکوب وعدم پاسخگويی به خواست های مردم هر روز سخت تر گردد. در غیاب احزاب قدرتمند دمکراتیک و مردمی به سبب اختناق کنونی، سازماندهی در این مرحله میباید بصورت گسترده در محلات، ادارات، دانشگاهها، آموزشگاهها و کارخانجات … با تکیه با هدف های شفاف ( اسقرار جمهوری بر مبنای رای مردم و اعلامیه جهانی حقوق بشر) و بصورت خود سازمانده و غیر هرمی شکل گیرد. این ارگان های مدنی قدرت سازماندهی شده ما برای بزیر کشیدن نظام جهل و جنایت  و دوران گذار به نظام جمهوری خواهد  بود. بیاد داشته باشیم هدف گسترش مبازه مدتی است. بجای 10 نفر 100 نفر را همراه نماییم.   برای مثال  بخشی از  فعالیت های دانشجویان دمکرات و آزادی خواه می تواند بر سازماندهی جنبش دانش آموزی متمرکز گردد.

در نتیجه:

1. قوای سرکوب برای دانشگاهها کمتر می شود.

2. کنترل دبیرستان ها به خاطر تعداد زیاد بسیار مشکل و شاید غیر ممکن می گردد.

3. فضا های اعتراضی اجتماعی گسترش یافته و نماد های نا موفق سرکوب جنبش آزادی خواهی گسترش می یابد.
4. دانش آموزان سال اخر با امادگی بیشتری از نظر فعالیت در جنبش مدنی وارد دانشگاه و محیط کار شده. در حین تحصیل از بهترین درس های زندگی که تلاش برای حق تعیین سرنوشت خود است بهره می برند.

علیرغم ورشکستگی کامل رژیم در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی، تا روز بزیر کشیدن کامل رژیم جهل و جتایت نباید آنرا دست کم گرفت. تمام امکانات اقتصادی و نظامی در اختیار نظام  طالبان ایران است. اگرچه ضربه خورده ولی قادر یه سازماندهی صد ها هزار مزدور میباشد.  تشدید تضادهای درونی رژیم و ریزش نیروهایش و ترس یا عدم تمایل بخشی از نیروهای انتظامی به سرکوب مردم محتمل است. اما فعالان جنبش آزادی خواهی باید خود را برای سرکوب های بسیار شدیدتر و بازی های پیچیده تر سران نظام آماده نمایند. فعالین مدنی و دانشجویان مبارز آزادی خواه حتما میباید بخش هایی از نیروهای خود را بصورت مخفی سازماندهی نمایند. بیاد داشته باشیم هر چه سازماندهی ما قدرتمند تر باشد. سختی ها و هزینه ها برای این دوران گذار کمتر بوده  و امید به اینکه ریشه هر گونه استبداد در کشورمان خشک گردد بیشتر خواهد بود. به یاد داشته باشیم قدرت مساوی خشونت نیست. با گسترده و قدرتمند کردن جنبش آزادی خواهی میتوانیم اشتهای خشونت سرکوب گران را به حداقل رسانده و در عین حال معیار های نوینی را برای رفتار اجتماعی بر مبنای احترام به حقوق شهروندی پایه گذاری کنیم.  اگرچه همانطور که آزادی خواهان برای رسیدن به آزادی هزینه میدهند؛ مزدوران  نیز برای ایستادن در برابر آزادی هزینه خواهند داد

.مقالات مربوط

آزادی، آزادی، جمهوری، جمهوری به موضوع اول می پردازد.

https://poyandeh.wordpress.com/2009/11/02/a14/

چگونه نظام جهل و جنایت  ولایت سفیه را بزیر بکشیم.

https://poyandeh.wordpress.com/2009/11/22/org/

ضرورت تشکیل جبهه متحد آزادی خواهی  و ایجاد بدیل دمکراتیک قدرتمند

https://poyandeh.wordpress.com/ufli-m-2/

.

Read Full Post »