Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2010

1. برنامه آقای موسوی برای بزیر کشیدن دیکتاتوری نظامی طالبانی سپاه چیست؟

آیا ایشان معتقد است که با نصیحت و حرف زدن میتوان امثال طایب، رادان ، احمدی مقدم ها و…لاجوردیها و سران سپاه را ملزم به رعایت حقوق مردم نمود؟  آیا با روشی غیر از اتکا به آگاهی گسترده شهروندان و سازماندهی قدرتمند مدنی و گسترش اعتراضات میتوان سران سپاه  را مجبور به خواسته های مردم نمود؟
2. آیا ایشان به گسترش اشکال مبارزات غیر خشونت آمیز ( نظیر اعتصابات سراسری ) که میتواند منجر به فلج کردن کامل کودتا و بزیر کشدن نظام ولایت فقیه شود معتقد است؟

3. در نوشته های سران اصلاح طلب دولتی، موارد متعددی از دفاع از «اندیشه های امام راحل» و باز گشت به دوران دهه اول انقلاب وجود دارد.  در عین حال شاهد عدم نقد  معنا دار از آن دوره هستیم. دوره ای که در آن 8 سال جنگ ارتجاعی بخاطر منافع نظام با صدها هزار کشته و لطمات سنگین به اقتصاد  ادامه پیدا کرد. دوره ای که در آن هزاران مخالف سیاسی با نظرات و گرایشات مختلف بدون محاکمه و با دستور مستقیم خمینی و دیگر سران نظام در زندانها به قتل رسیدند. دوره ای که در آن باطرح «انقلاب فرهنگی»، هزاران استاد و دانشجوی دگر اندیش از دانشگاها ی کشور اخراج گردیدند. دوره ای که  با شعار » یا روسری یا تو سری» آغاز شد و با انواع قوانین تبعیض آمیز  بر علیه حقوق برابر زنان با مردان  ادامه پیدا کرد.  دوره ای که در آن دستاوردهای انقلاب 57 یکی پس از دیگری بوسیله اسلامگرایان حکومتی  با زور چماق، شکنجه،  زندان،  و تبعید و مهاجرت اجباری صد ها هزار ایرانی دگر اندیش نابود شد  آنچه که امروز مطرح است. فقط انتقاد از سیاست های جنایت کارانه سران کنونی نظام ولایت فقیه نیست.   لازم است آقایان در مورد اینکه این نظام  چگونه به اینجا رسید توصیح دهند. چه مشکلات اساسی در تفکر، شیوه اراده کشور و قانون اساسی وجود داشت. که در کمتر از سی سال حاصل انقلابی بزرگ تبدیل به دیکتاتوری نظامی مذهبی به مراتب وحشتناک تر از رژیم قبلی گردید؟
4. آیا تحول دمکراتیک با توجه به ساختار قدرت ( سپاه، بسیج و دیگر ارگانهای سرکوب) شورای نگهبان و مجلس خبرگان و قانون اساسی موجود در چهارچوب نظام ولایت فقیه امکان پذیر است؟

5. چرا خواسته های دمکراتیک و ضد استبدادی جنبش کنونی را با  استفاده از کلماتی مانند ساختار شکنی و دفاع از حکومت دینی زیز ستوال میبرید؟ آیا شعاره های ننگ بر دیکتاتور؛ مرگ بر اصل ولایت فقیه ، استقلال آزادی جمهوری ایران بخش مهمی از شعارهای مردم در اعتراضات به نظام ولایت فقیه نیست؟

6. آیا خواست قدرتمند بودن جنبش و سازماندهی موثر آن در برابر نظام استبدادی خشونت طلبی است؟ آیا خواست جدایی مذهب  در امر دولت به معنی نفی اعتقادات دینی مردم است؟ اگر چنین نیست، چرا سران اصلاح طلب دولتی این نکات غلط را دائما به اشکال مختلف تبلیغ میکنند؟

7. در رابطه با نفی خشونت، چرا خشونت دولتی در تمام اشکال آن محکوم نمیشود؟ چرا اعدام های سیاسی در کردستان و بلوچستان محکوم نمیگردد؟  و چرا محکوم کردن اشکال متعدد خشونت  از طرف نظام ولایت فقیه؛ بصورت گزینشی انجام میگیرد؟

8. آیا خواسته ها و  گرایشات متعدد در جنبش آزادی خواهی کنونی به برنامه اصلاح طلبان دولتی و تغییرات در چهار جوب نظام ولایت فقیه محدود میشود؟ اگر پاسخ منفی است چرا ایشان خواسته های جنبش را محدود به اصلاحات در چهارچوب نظام کنونی میدانند. آیا این شیوه برخورد تمامیت خواهانه و حذف گرایانه نیست؟

9. آیا  حاضرید در راه  اتحادی گسترده برای  دست یابی به مطالبات اساسی جنبش آزادی خواهی

(آزادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، حق تعیین سرنوشت و نفی  کنترل روحانیت بر انتخابات و نفی انواع تبعیصات جنسی، مذهبی، قومی و عقیدتی) قدم برداشته و بجای تاکید بر حفظ نظام ولایت فقیه،  همراه ایرانیان دمکرات و آزادی خواه  تاکید را بر ضرورت تحول دمکراتیک و نفی هر گونه استبداد در کشورمان بگذارید؟

Read Full Post »

چگونه  رژیم  را مجبور به آزادی زندانیان سیاسی  کنیم:

بازداشت ها و دستگیری گسترده فعالین سیاسی در نقاط مخالف کشورمان ادامه دارد. سرکوب وحشیانه مبارزین در مناطقی مانند کردستان بسیار شدید تر است. هدف رژیم شناسایی  فعالین حقوق بشری، دانشجویان مبارز ، هموطنان متشکل در تشکلات  زنان، فعالین سندیکایی، روزنامه نگاران  و دیگر فعالین مدنی است هدف از پا انداختن  جنبش آزادی خواهی با استفاده از تهدید؛ شکنجه  از یک طرف و از طرف دیگر استفاده  ازجنگ نرم و انواع ابزار های تبلیغاتی است. با اتحاد و حمایت از زندانیان سیاسی  رژیم  را مجبور به عقب نشینی کرده و جنبش آزادی خواهی را  حمایت نماییم.

با سازماندهی در محلات،  ادارات کارخانه ها، مدارس و بازار… در اعتراض به جنایات رژیم اسلامی در زندانها و خواست آزادی تمامی زندانیان سیاسی با یک تیر چند نشان بزنیم:

1.  با اطلاع رسانی گسترده راجع به جنایت نظام اسلامی در زندانها  ، موجبات  پیوستن اقشار گسترده را  به  خانواده های زندانیان سیاسی در اعتراض به سیاست های رژیم فراهم نماییم.  تجربه انقلاب 57 نشان میدهد که تنها با گسترش قدرت جنبش آزادی خواهی میتوان رژیم های استبدادی را مجبور به آزادی زندانیان سیاسی نمود.

2. با  تشویق حضور گسترده مردم در جنبش آزادی خواهی، فشار بیش از حد از دوش فعالین سیاسی کم گشته  و توانایشان در رویا رویی با سرکوبگران افزایش می یابد.  بجای شرکت فردی در تظاهرات فکر سازماندهی و تشویق 20 نفر برای این کار باشیم.  بقولی بجای روشن کردن آتش با روزنامه بفکر روشن کردن کنده درخت باشیم.

3. جو خفقان و سرکوب را  با وسیع کردن صداهای اعتراضی تضعیف نماییم تا موجبات فضای نسبتا باز فراهم گردد.  یک  شرط لازم برای رشد جنبش از نظر کمی و کیفی  باز شدن فضای سیاسی و شکستن جو اختناق و سرکوب است.  برای اینکار احتیاج به سازماندهی و همراه نمودن اقشار گسترده مردم داریم.
4.  جنبش آزادی خواهی را ریشه دار کنیم  تا بتوانیم خواسته های دمکراتیک و آزادی  خواهانه خود را بدست آوریم. این رژیم فقط زبان قدرت را می فهمد. برای مبارزه با رژیم قدرتمند شویم.
***

نظام قرون وسطایی ولایت فقیه بطور دائم حکم قتل صادر میکند و ایرانیان را به قتل میرساند. گاه  اعدام  برای بزه کاری، گاه اعدام  آزادی خواهان و معترضین به سیاست های سرکوب، گاه  اعدام معترضین گمنام  تحت عنوان قاچاقچی یا “ارازل و اوباشَ”، گاه  نویسندگان و فعالین سیاسی را بدون قبول مسئولیت و بوسیله تیم های ترور به قتل میرساند. گاه زندانیان سیاسی را بدون داشتن حکم اعدام تحت عنوان “خودکشی” یه قتل میرساند. ذهنیت تمامیت خواه و ضد دمکراتیک و حذفی طرفداران نظام ولایت فقیه  باعث شده که رژیم  در مقاطعی دست به قتل مهمترین عناصر و سران خود بزند.  این سیاست تازه ای در این نظام نیست. در واقع آمار قتل ها و اعدام های سیاسی در دهه اول قدرت گیری اسلام سیاسی در ایران  بسیار بیشتر از آمار اعدام ها ی نظام اسلامی در دو دهه بعد آن است.   اساسا توسل یه خشونت یکی از خصوصیات بارز نظام ولایت فقیه است. این رژیم بیشتر از هر نیروی دیگر در 150 سال گذشته به قتل و اعدام آزادیخواهان در کشورمان پرداخته.

اما آخرین اعدام ها با هدف مشخص ایجاد جو ارعاب و تلاش رژیم برای محدود کردن اعتراضات  جنبش  آزادی خواهی است.  بنظر میرسد که علیرغم جنایات متعدد در دوره اخیر و اعدام زندانیان سیاسی در کردستان و تهران برای ایجاد وحشت،  توانایی رژیم برای قتل عام و یا کشتار گسترده به سبب تضادهای درونی نظام و عدم اطمینان سران سپاه به بدنه نیروی های انتظامی با محدودیت روبرو باشد. سران نظام  «جمهوری» اسلامی همیشه از روش های متعدد برای سرکوب و  حفظ  نظام خود استفاده نموده اند.  این بار نیز بطور حساب شده ای سعی در  کنترل و به شکست کشاندن جنبش آزادی خواهی دارند. برخی روش های مورد استفاده عبارتند از:

1.  جنگ روانی؛ تهدید های مستقیم  و تلاش در جهت ایجاد فضای ارعاب و وحشت. مثالهای این تاکتیک خود را در بلوف های  احمدی مقدم در باره کنترل اینترنت، دعوت از قاتلان دیوانه ای چون کجویی در مصاحبه های تلویزیونی، احکام اعدام و گسترش جو خفقان در دانشگاهها و برخی  فضاهای عمومی نشان میدهد.

2. دستگیری گسترده فعالین سیاسی، سعی در خنثی کردن آنان از طریق انواع شکنجه های روانی و جسمی. اخراج دانشجویان مبارز از دانشگاهها؛  سعی در منهدم کردن شبکه های نوپای اجتماعی و از بین بردن امکان شکل گیری سازماندهی مدنی، سعی در کنترل شدید برنیروهای خودی انتظامی و…   ترور شخصیت های سیاسی .

3. سعی در کنترل و کند کردن جنبش با استفاده از ابزارهای پیچیده،  از جمله بازی های سیاسی سران نظام، از جمله:

4. ایجاد سایت های اینترنتی در قالب  نیرو های مخالف ( اصلاح طلب و مخالف نظام). پخش اطلاعات نادرست در مورد وقایع، کارشکنی  و ایجاد موانع مخالف در برابر سازماندهی موثر اعتراضات به شیوه های مختلف.

5. ایجاد چند دستگی بین نیروهای مخالف نظام با تقسیم بندی های ساختار شکن؛ اصلاح طلب. مومن و غیر مومن، خارج نشین و داخل نشین.  تبلیغ شعارهای عقب مانده و دفاع از مسایلی که مورد تایید بخش قابل توجهی از ایرانیان نیست.  سعی در محدود کردن خواسته های جنبش و تاکید بر شعارهای مذهبی به بهانه های مختلف. عدم تاکید بر اشکال متنوع اعتراضی ( از جمله گسترش اعتصابات)،  تلاش در جهت تحمیل تک صدایی و برای دلسرد کردن و ایجاد تشتت،  بوسیله  کسانی که خود را همراه با جنبش اعتراضی قلمداد میکنند. اما علاقه ای به  قدرت گیری و سازماندهی جنبش آزادی خواهی ندارند.

هموطنان عزیز باید با توجه به ماهیت این رژیم، خود را برای سرکوب های گسترده تر آماده کنند.  فعالین  سیاسی میباید بخشی از نیروهای خود را در هسته های مقاومت بطور مخفی سازماندهی نمایند.

بهترین ابزار ما برای موفقیت جنبش آزادی خواهی و رسیدن به خواسته های عمومی داشتن برنامه شفاف  و سازماندهی موثر بر اساس این برنامه با توجه به معیارها ی انسانی و رعایت  اصول حقوق بشری در مبارزه مان در برابر این نظام  ریا کار و بی رحم است.

بخاطر داشته باشيم  با نيرويی سروکار داريم  که فقط قدرت رادرک می کند. با قدرت جنبش آزاديخواهی می توان باعث تحول دمکراتيک با حداقل هزينه  شد

جنبش آزادی خواهی روز به روز قدرتمندتر میشود.  50 هزار یا صد هزار نیروی انتظامی قادر به  سرکوب میلیونها نفر ایرانی آزادی خواه نخواهند بود. کافی بود روز عاشورا مردم میتوانستند  مسالمت آمیز راهپیمایی کنند.  آنوقت 5 میلیون در تهران و میلیونها نفر در شهرستانها را مقابل خود میدیدند.  کافی بود مردم در 22 بهمن با سازماندهی مستقل از طرفداران  نظام «جمهوری» اسلامی  قدرت واقعی خود را به نمایش میگذاردند.

مقاومت مشتی بسیجی جاهل در برابر میلیونها جوان فرهیخته دانشگاهی که روز به روز با سازماندهی متشکل تر میشوند بجایی نخواهد رسید. گسترش خشونت در بدترین حالت واکنشی را به همراه خواهد داشت که نتیجه اش غرق شدن هر سرکوب گر  در میان صدها ایرانی مبارز و جان به لب رسیده است.

یکایک روزهای عمومی بوسیله جنبش بالنده مردم فتح  شده و فتح خواهد شد.  روز قدس، روز 13 آبان؛ روز 16 آذر و عاشورا، هر کدام نمایشگر عزم و گسترش همبستگی ایرانیان آزادی خواهی بودند که دیگر نمیترسند.

چرا که به خوبی دریافته اند که بهایی که بابت زندگی زیر یوغ استبداد میدهند، بمراتب سنگین تر از بهایی است که برای آزادی پرداخت میکنند. فردا روز جهانی زن و سپس چهار شنبه سوری در راه است. این رژیم رفتنی است. هر چقدر قدرت سازماندهی ما بیشتر باشد. هر چقدر با توجه به خرد جمعی، پرنسیب های انسانی، روش های دمکراتیک و خواسته های شفاف، تلاش هایمان را سازمان دهیم،  مبارزه مان   با انواع دغل  کاری ها و سیاست بازی های کسانی که خواهان حفظ این نظام هستند موثر تر بوده و زودتر به نتیجه خواهد رسید. زودتر نظام جهل و جنایت بزیر کشیده خواهد شد و  به هدف مرحله ای مهمی در راه  ریشه کنی فرهنگ  استبدادی خواهیم رسید.  اما باید از نظر فکری و سازماندهی آماده باشیم تا بتوانیم  با صرف حداقل هزینه  و مشکلات  از دوران گذار عبور نموده و به نظامی دمکراتیک  دست بیابیم.  نظامی در خور تمام تلاش ها و مبارزات  هزاران هزار ایرانی آزادی خواه.  نظامی در خور مردمی آزاده ، با خاطره های غمگین اما   پر افتخار هزاران هزار  ندا و سهراب.

رژیم ولایت فقیه  با جنبشی روبرو خواهد بود که منسجم تر و قدرت مند ترخواهد شد. روز جهانی زن،  چهارشنبه سوری  سیزده بدر،  روز جهانی کارگر ؛ 25 خرداد و 18 تیر سال دیگر در راهند. این روزهای تاریخی که بخشی از هویت فرهنگی ما را تشکیل میدهند، در عین حال روزهایی مهم برای آزادی ما از یوغ هر گونه استبداد خواهند بود.

فضاهای عمومی: دانشگاهها، دبیرستانها،  بازار ادارات و کارخانجات  با گسترش اعتراضات به اشکال متنوع و اعتصابات در کنترل جنبش قرار خواهند گرفت. هسته های مقاومت مدنی محله ها را در اختیار خواهند گرفت و تمامی مراکز سرکوب را شناسایی خواهند نمود. مردم هر بار منسجم تر و با قدرت تر در اعتراضات شرکت خواهند کرد. سندهای جنایات هر روز بیشتر  بطور وسیع در تمامی نقاط ایران بخش خواهد شد. روز به روز صفوف ملت قدرتمندتر خواهد شد. روز بروز از شمار کسانی که خواهان ادامه جنایت در برابر جنبش بر حق آزادی خواهی هستند کاسته خواهد شد.

هر روز ادامه حیات این نظام جنایتکار بمعنی تداوم اعدام و شکنجه فرزندان این سرزمین و نفی ابتدایی ترین حقوق انسانی ماست.با شفاف شدن خواسته ها و سازماندهی موثر، نظام جهل و جنایت بزیر کشیده خواهد شد.

به امید هر چه زودتر رسیدن بهار آزادی و استقرار جمهوری ایران بر اساس موازین مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر.

نوشته های مرتبط:

هسته های مقاومت مدنی

بیژن پوینده

Read Full Post »

جنایت کاران دلقک به آخر خط میرسند .  «قانونمندی نظام اسلامی «در  شورای حقوق بشر سازمان ملل!

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز از ژنو گزارش داد:

شورای حقوق بشرسازمان ملل در ژنو در نشست بررسی عمومی دوره ای خود در باره وضعیت حقوق بشردر ایران به جمعبندی رسید، دولت ایران با پذیرش و رد همزمان پیشنهادات نمایندگان هئیت های سازمان ملل که شرایط بحرانی حقوق بشر در ایران را طرح کرده بودند، نهایت عدم احترام به هنجارهای پذیرفته شده بین المللی را به نمایش گذاشت.

«جمهوری» اسلامی با خواسته های زیر مخالفت کرد:

1. عدم تضمین رعایت قانون مجازات و حقوق تضمین شده در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران عضو آن است.

2. مخالفت با  دعوت از گزارشگر ویژه در مورد شکنجه برای دیدار از ایران .

3.  مخالفت با  اصلاح قوانین تبعیض آمیز علیه زنان و دختران در قوانین کشوری» در عین «امضاء پیمان رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان» از سوی «جمهوری» اسلامی.

4.   مخالفت با  توقف فوری اعدام نوجوانان و زندانیان سیاسی.

5. مخالفت با توقف شکنجه در بازداشتگاه ها و تحقیق در مورد شکنجه های ادعا شده و تعقیب قضایی موضوع.

6.  مخالفت با تضمین آزادی فوری همه بازداشت شدگان غیر قانونی.

7.  مخالفت با  تضمین استقلال نظام قضایی، صرف نظر کردن از دادگاه های جمعی و اجرای موثر حق دفاع.

8.  مخالفت با پایان دادن به محدودیت های شدید در مورد حق آزادی بیان، تجمع و تشکل، و پایان دادن به آزار و اذیت و محاکمه روزنامه نگاران و وب لاگ نویسان.

9.  مخالفت با  محاکمه مقامات امنیتی که در شکنجه، تجاوز جنسی و قتل نقش داشتند.

جالب اینکه  برخی پیشنهادات پذیرفته شده، مشابه همین پیشنهاداتی هستند که با  مخالفت  نظام  روبرو شدند. این رفتار و موضع دوگانه متناقض در یک موضوع مشخص، نشان دهنده عدم احترام  دولت ایران برای هئیت ها و مراجع بین المللی و فرآیندهای اساسی منطقی – قانونی جامعه بین المللی است.

ببینید دولت قانون مدار چند اصل اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر را در عرض چند  ماه اخیر زیر پا گذشته: اگر دقت کنید، می‌بینید که طالبان ایران حداقل ۲۰ از ۳۰ اصل اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر را به طور دائم زیر پا میگذارند. از جمله: ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد. ماده ۵: هيچکس را نبايد مورد ظلم و شكنجه و رفتار يا کيفری تحقيرآميز ،موهن ، یا خلاف انسانیت و شان بشر قرار داد. ماده ۹: احدی را نمی‌توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود. ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد. ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می‌باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می‌تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید. ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.

شاهد  ورشکستگی 100 در صد اخلاقی نظامی هستیم که «امام» راحل پایه گذار آن بود.

طرفداران   نظام اسلامی ، حکومت دینی و دین حکومتی  به این موضوع فکر کنند که چگونه به اینجا رسیدند؟ چگونه ظرفیت های «مثبت » قانون اساسی در کمتر از سی سال حاصل یک انقلاب ضد دیکتاتوری عظیم را به این تراژدی غم انگیز تبدیل نمود؟

بیژن پوینده

Read Full Post »

(قسمت اول)

بعد از  شروع اعتراضات گسترده مردمی در چالش کشاندن  نظام ولایت فقیه و تثبیت نسبی جنبش آزادی خواهی، چند گزینه  در آینده نزدیک محتمل است:

1.  تثبیت  جناح نظامی امنیتی حاکم و افت جنبش. سناریویی که آینده مخوفی را برای مردم کشورمان در بر دارد. در صورت شکست یا افت قابل توجه  جنبش شاهد تثبیت دیکتاتوری نظامی مذهبی و پاکستانی شدن یا عراقی شدن حاکمیت خواهیم بود. تعداد زیادی از مبارزین آزادی خواه  بوسیله نظام اعدام خواهند شد. با توجه به شرایط بین المللی میباید شاهد  وجود عدم ثبات سیاسی و امکان تجاوز نظامی و در عین حال دیکتاتوری حاد نظامی مذهبی باشیم.

2. عقب نشینی جناح امنیتی نظامی( سران سپاه)، مرگ احتمالی خامنه ای به سبب بیماری،  تغییرات  در چهارچوب نظام اسلامی، از جمله جابجایی  چند مهره (احمدی نژاد و چند نفر از منفورترین فرماندهان نظامی).  بازگشت به دوران  ماقبل انتخابات و استمرار نظام «جمهوری» اسلامی.

3.  سرنگونی نظام ولایت فقیه،  ورود به دوران انتقالی برای استقرار نظام جمهوری و تدوین قانون اساسی نوین بر اساس موازین حقوق بشری و جدایی دخالت مذهب در امر دولت.

برخی دلایل ضرورت  تشکیل جبهه دمکراتیک:

1. سناریوی شماره 2 مورد نظر سران اصلاح طلب مذهبی است. در این سناریو؛ متناسب با توازن قوای متشکل جنبش در برابر ماشین سرکوب نظام و برنامه های طیف اصلاح طلب دولتی درجات متفاوتی از رفرم در قانون اساسی محتمل است.  این رفرم ها میتواند، متناسب با درجه سازماندهی جنبش محدود به جابجایی چند مهره  و یا در ابعادی گسترده تر منجر به  تغییراتی  در قانون اساسی برای محدود کردن قدرت ولایت فقیه  و بازبینی نظارت استصوابی گردد. اما بنظر نگارنده؛ امکان آزادی مطبوعات مستقل از نظام و آزادی احزاب ( سوسیالیستی، سوسیال دمکراتیک؛  لیبرال و دمکراتیک و ملی) در این سناریو امکان پدیر نخواهد بود. چرا  که وجود این درجه از آزادی،  ساختار قدرت نظام اسلامی را بسرعت مورد چالش قرار خواهد داد.  ساختار قدرت در این نظام ( مجموعه سپاه؛ الیگارشی مذهبی و روحانی) ظرفیت قبول دمکراسی و تفویض قدرت بطور ادواری، در یک  انتخابات آزاد را ندارد.  در این سناریو دست آوردها و آزادی های بدست آمده بوسیله جنبش در صورت تثبیت نظام اسلامی محو خواهد شد.  تجربه شکست انقلاب 57 و ظرفیت طرفداران حکومت دینی برای تحمل نظر مخالف در 30 سال گذشته و تا به امروز دلیلی بر این ادعاست.

اما برای هر چه بیشتر محتمل نمودن  تحول دمکراتیک ( سناریو شماره 3) چه تلاش هایی ضروری است:

اول اینکه   حتی برای مطالبه خواسته های حداقلی جنبش آزادی خواهی مانند آزادی زندانیان سیاسی و  عقب زدن جو خفقان و سرکوب و باز شدن نسبی فضای سیاسی  میباید قدرتمند بود.

بهترین راه حل برای کم کردن هزینه مبارزه با استبداد حاکم قدرتمند بودن جنبش است. چرا که تنها در اینصورت خواست  نظام به  تحمیل خشونت کاهش پیدا میکند.

دوم:  برای  تحول دمکراتیک،  جنبش آزادی خواهی باید  بتواند با داشتن اهداف روشن  شبکه های مقاومت مردمی و تشکل های مدنی سازماندهی نماید.  با برنامه ریزی قدم به قدم زمینه برای اعتصابات سراسری و اشکال موثز مبارزه برای فلج شدن نظام آماده شود. روند گسترش اعتصابات و اعتراضات باعث ریزش هر چه بیشتر قوای سرکوب شود. بخش هایی از نیروهای انتظامی به جنبش بپیوندند.  دستگاه سرکوب و خشونت رژیم خنثی و  فلج شده  و در نهایت جنبش  با اتکا به قدرت خود با صرف حداقل  هزینه باعث سقوط نظام ولایت فقیه گردد.    دولت موقت و اتتلافی  تشکیل گردد. شبکه های مقاومت و تشکلات مدنی با برنامه ریزی؛ اتکا به خرد جمعی  و پیشنهادهای جبهه دمکراتیک زمینه آرامش و امنیت در  دوره انتقالی را فراهم نموده  و شرایط  برای انتخابات آزاد  تدوین پیشنویس قانون اساسی و استقرار نظام جمهوری  را مهیا مینمایند.

2. برای  احقاق حقوق اولیه و خواسته های حداقلی؛ احتیاج به  اتحاد گسترده تمام نیروهایی است که  خواهان مبارزه با سران کودتاچی سپاه و خامنه ای هستند. اما این اتحاد و همکاری تاکتیکی نباید به معنی  عدم داشتن هدف   برنامه روشن و سازماندهی قدرتمند در میان ایرانیان دمکرات و سکولار باشد. هدف از  تشکیل جبهه دمکراتیک نفی مبارزه ایرانیانی که با هدف  اصلاحات مبارزه میکنند و یا هر گروه دیگری نیست. اما  کنترل جنبش آزادی خواهی بوسیله سران اصلاح طلب مذهبی  میتواند نتایج فاجعه باری داشته باشد. از جمله:

* عدم کمک به سازماندهی قدرتمند برای  بریز کشیدن نظام ولایت فقیه.  توجه داشته باشیم که بعد از هر تجمع اعتراضی عمده بوسیله مردم از جمله اعتراصات در روز قدس، 13 آبان، 16 آدز و عاشورا؛ بخشی از پیام  سران اصلاح طلب در مذمت شعارهای «ساختار شکنانه» بوده! شعارهایی  که انعکاسی از خواسته های بدنه جنبش بوده.  مرگ بر دیکتاتور؛ مرگ بر اصل ولایت فقیه. استقلال، آزادی جمهوری ایرانی.

بعد از نمایش قدرتمند جنبش در روز عاشورا که پایه های جناح های مختلف رژیم را بسختی لرزاند.  از چند طرف شاهد  تلاش برای تضعیف جنبش بوده ایم.

از طرف کودتاچیان شاهد طرحهای ترور،  اعدام و گسترش جو خفقان بوده ایم. از طرف سران اصلاح طلب و «اتاق فکر» ایشان شاید انواع زمزمه های سازش؛  حمله های لفظی به ایرانیان مخالف اصلاح طلبان  و تقسیم ایرانیان به خارج و داخل نشین بوده ایم. جناحی از امت حزب اللهی طرفدار اصلاح طلبان تا انجا پیش رفت که «خارج نشینان منافق» را مسئول کشته شدن جوانان در اعتراصات خیابانی و زندانهای نظام ولایت فقیه قلمداد نمود!  طرح های جرس برای 22 بهمن شامل شعار «استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي»  بوده. در این سایت تاکید شده :»  با غير سبزها و حتي بسيجي‌ها با محبت برخورد نمائيد». در عین حال » مراقب دام و فريب شيادان باشيد – ممكن است با نماد سبز شعارهاي هنجار شكن بدهند، عكس پاره كنند، و … هرگز با آنان هم صدا نشويد». خاتمی مخالفان نظام اسلامی را عده ای روانپریش که از انقلاب ضربه خوردند نامید و بالاخره آقای نبوی برای غافل گیر کردن  حکومت کودتا از یک هفته قبل طرح غافل گیرانه تروا را مطرح کرد!! از طرف دیگر؛ شاهد پاس  دادن حرکات اعتراضی از عاشورا به 22 بهمن  و برخورد انفعالی این مجموعه در رابطه با هرگونه سازماندهی و فراخان برای گسترش مبارزات بوده ایم.

* عدم طرح بسیاری از خواسته های جنبش از جمله رفع انواع تبعیضات عقیدتی؛جنسی؛ قومی  و نژادی. مسلما نباید از اصلاح طلبان مذهبی انتظار داست تا برای اعتراضات در روز جهانی زن به سیاست های آپارایید جنسی نظام اسلامی فراخان  دهند! همانطویکه نیاید از ایشان انتظار داشت در محکوم کردن اعدام هموطنان کرد اعتراضی کنند. چرا که خود در سرکوب خواسته های اقوام مختلف ایرانی در این سی سال سهیم بوده اند.  حمایت فعال از خواستهای جنبش کارگری و سندیکایی نیز در  چهارچوب «برنامه مبارزاتی»  ایشان نمی گنجد. چرا که  با گسترش اعتصابات عمومی در بازار  و ادارات و مدارس؛ موجودیت کل نظام بخطر خواهد افتاد.  بهترین نوع مبارزات برای اینان تجمعات با مجوز از دولت  هر چند ماه یکبار و بدون طرح شعارهای «تند» و  و » ساختار شکنانه» است.

*  نفی  خصوصیت چند صدایی جنبش بر اساس ماهیت تمامیت خواهانه طرفداران حکومت دینی و دین حکومتی.  در اینجا مجال بررسی عوام فریبی خاتمی در رابطه با سکولاریزم و یا منتصب کردن مخالفان نظام به مشتی «سلطنت طلب و منافق» بوسیله مهاجرانی گل سر سبد «روشنفکری مذهبی» و وزیر ارشاد  دولت اصلاحات نیست. اما تلاش برای تک صدا کردن جنبش اثری منفی در روحیه  کسانی دارد که سالها قربانی سیاست های سرکوبگرانه این نظام بوده اند. این شامل فعالین جنبش زنان، اقلیت های مذهبی؛ اقوام ایرانی تحت ستم و میلیونها ایرانی میشود که قربانی  سرکوب؛ اعدام اعضا خانواده یا دوستان، تبعید و… شده اند.

* نقد ناپذیری این مجموعه.  رهبران هر جنبش موفقی میبابد قابلیت نقد اشتباهات گذشته خود را داشته باشند.  این مجموعه هنوز با ناباوری هر ایرانی آگاه از دستاورهای «امام راحل» و باز گشت به «دوران طلایی» دهه اول انقلاب   صحبت میکد!   صاحبان چنین تفکراتی نه تنها  لیاقت رهبر جنبش رنگین کمانی و چند صدای کنونی را ندارند. بلکه  تبدیل به مانعی در برابر آن خواهند گشت.

احقاق حقوق اولیه و خواسته های حداقلی؛ احتیاج به سازماندهی موثر و اتحاد گسترده تمام نیروهایی دارد که  خواهان مبارزه با سران کودتاچی سپاه و خامنه ای هستند. هدف اصلی بزبر کشیدن  جناح نظامی امنیتی (سران سپاه) است که قدرت واقعی را در حال حاضر در دست دارد.  اما این اتحاد و همکاری تاکتیکی نباید به معنی  عدم داشتن هدف برنامه روشن و سازماندهی قدرتمند در میان ایرانیان دمکرات و سکولار باشد. چرا که در صورت تمایل  سران اصلاح طلب برای سازش بر سر خواسته های جنبش با جناح دیگر، وجود جبهه ای قدرتمند و متشکل میتواند مانع از شکست جنبش آزادی و به هدر رفتن جانفشانی ها و تلاش های پرافتخار هموطنان آزادی خواه مان  گردد.

این سئوال در ذهن بسیاری از ایرانیان تحول خواه مطرح است که اگر جنبش آمادگی بالقوه برای بزیر کشیدن ولایت فقیه و کل نظام را پیدا نماید. آیا بخشی از سران همین نظام به مانعی در برابراین هدف تبدیل نخواهند گشت؟
تعمق راجع به یکایک این سئوالات، ضرورت ایجاد  آلترناتیو دمکراتیک و قدرتمند را تایید میکند.

در نوشته بعدی  به موانع و امکانات تشکیل  جبهه دمکراتیک پرداخته  و یک پیشنهاد مشخص و قابل اجرا،  با توجه به شرایط کنونی ارائه می نماییم.

بیژن پوینده

Read Full Post »

روز جهانی زن  در راه است.  از امروز برای سازماندهی  اعتراضات، روشنگری راجع به قوانین و سیاست های زن ستیز نظام ولایت فقیه تلاش کنیم.

جنبش آزادی خواهی کشورمان در چند ماه گذشته هم از نظر کمی و هم از نظر کیقی رشد یافته. اعتراضات مردمی برای حق تعیین سرنوشت و در اعتراض به تقلب گسترده  در خرداد ماه شکل گرفت، اگرچه زمینه های شکل گیری این جنبش از مدتها قبل مهیا شده بود و بخاطر شرایط دیر یا زود با جرقه ای آماده شعله ور شدن بود.  اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز مردم با سرکوب و قتل و تجاوزات در زندانهای نظام اسلامی روبرو شد.  بگزارشی تاکنون یشتر از 750 نفر در اعتراضات 8 ماه گذشته بوسیله مزدوران رژیم به قتل رسیده اند. هدف رژیم برگرداندن مردم به خانه هایشان با ایجاد حداکثر وحشت و ادامه حکومت  استبداد دینی به قامت دیکتاتوری نظامی مذهبی سپاه بود. اما تداوم اعتراضات در 18 تیر، تایید عزم راسخ مردم برای تداوم مبارزه در روز قدس و سپس گسترش  دامنه اعتراصات به شهرهای بزرگ در 13 آبان , بالاخره گسترش مبارزه فعالین دانشجویی به یک جنبش فراگیر و سراسری  دانشجویی در  16 آذر، این آرزوی رژیم را نقش بر آب کرد.  یکایک روزهای عمومی بوسیله جنبش بالنده مردم فتح  شده و فتح خواهد شد.  روز قدس، روز 13 آبان؛ روز 16 آذر و عاشورا و 22 بهمن هر کدام نمایشگر عزم و گسترش همبستگی ایرانیان آزادی خواهی بودند که دیگر نمیترسند.

اعتراضات خیابانی برای تجدید قوا و یاد آوری قدرت جنبش به اشغال گران لازم است. اما برای تعمیق و قدرتمند شدن بیشتر جنبش در برابر نظام «جمهوری» اسلامی اتکای محض بر تظاهرات هر یک یا دو ماه یکبار کافی نیست.  بیاد داشته باشیم  تمامی امکانات ملی ما در دست این رژیم است. آنها برای حفظ خود هر چقدر که بتوانند از کیسه ملت هزینه میکنند.  برنامه ریزی برای  مناسبتهای مختلف در پیش از جمله  روز جهانی زن؛ چهارشنبه سوری؛ سیزده بدر؛ روز جهانی کارگر و…نمیباید  فقط محدود به اعتراضات خیابانی در آن روز خاص باشد. هدف میباید سازماندهی موثر اشکال متنوع مبارزه برای بزانو در آوردن رژیم باشد. در غیر اینصورت تاثیر  تلاش ها و فداکاریهای هموطنان آزادی خواه ما در یک سلسله اعتراضات  منقطع میتواند بازدهی محدودی داشته باشد.

اعتراضات گسترده خیابانی تاکتیک خوبی است اگر همراه با یک استراتژی و سازماندهی هدفدار قرار بگیرد. در غیر اینصورت نظام با وقت کشی، شناسایی  و دستگیری فعالین مدنی و گسترش جو ارعاب و سرکوب میتواند  به جنبش آزادی خواهی مردم ما ضربه بزند. باید برای بزیر کشیدن این نظام آمادگی پیدا کرد. این آمادگی یکشبه حاصل نمیگردد. عقب نشینی های احتمالی و ظاهری این نظام را نباید جدی گرفت.  این نظام با هر عقب نشینی ظاهری، خود را برای زدن ضربه بعدی به جنبش آماده میکند.  هر روز ادامه حیات این رژیم جنایت کار قرون وسطیی به معنی قتل؛ شکنجه، ادامه و تشدید فقر، بی ثباتی  بیشترکشور و بخطر انداختن جان هزاران هموطن   بخاطر انواع ندانم کاری ها و بی لیاقتی سران این رژیم  در انجام مسئولیت هایشان است. هموطنان ما میباید به این موضوع کلیدی آگاه باشند که:

امکان تحول دمکراتیک در چهارچوب این نظام به هیچ وجه امکان پذیر نیست.  آزادی احزاب و مطبوعات مستقل و عقیده  و بیان هیچگاه در این نظام وجود نداشته و رسیدن به این خواسته ها  با وجود ساختار تمامیت خواه و استبدادی این نظام به هیچ عنوان امکان پذیر نیست. چرا که  انواع تبعیصات دینی؛ قومی و جنسی از ماهیت این نظام ناشی شده و تار و پود آنرا تشکیل میدهد. مشکل بنیادین این نظام نه فقط ولایت مطلقه فقیه بلکه مجموعه معیارها و قوانین حاکم برآن است  که از روز اول با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام «جمهوری» اسلامی با مجاس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تضمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق انسانی ایرانیان مانعی غیر قابل اصلاح در برابر حق تعیین سرنوشت مردم ایران است. در نتیجه برای احقاق حقوق شهروندی و ساختن ایرانی آباد و آزاد چاره ای جز بزیر کشیدن این نظام استبدادی و از بین بردن ساختار قدرت سرکوبگر آن نداریم. از نظر عملی نیز قدرت واقعی در حال حاضر در دست  رهبران سپاه  و مافیای نظامی امنیتی است که بطور مستقیم عامل جنایات 8 ماه اخیر بوده و بعید بنظر میرسد که با مذاکره و مصالحه جناح رانده شده از قدرت ؛ قدرت را رها نموده  وآنطور که در بیانیه های موسوی درج شده در جهت تفویض قدرت و محاکمه مسولان جنایات اخیر گام بردارند! تاکید بر نقش کدخدامنشی  خامنه ای برای حل «بحران» حاکمیت نیز دغل کاری سیاسی بیش نیست. چرا که قدرت واقعی در دست سران سپاه هست. استفاده سپاه از خامنه ای بیشتر بر پایه احتیاج به «رهبر از جنس حیدر» برای ذوب شدگان در ولایت و برای گذار از موقعیت کنونی است. کسانی که نقش خامنه ای را در وقایع اخیر محوری تصویر میکتتد به واقعیت ساختار واقعی قدرت کم توجهی میکنند.

اگر هدف ما احقاق حقوقمان و استقرار نظام جمهوری ایران باشد. اگر هدف مان استقرار دمکراسی و رفع انواع تبعیضات  عقیده ای؛ جنسی؛ قومی نهادینه شده در نظام «جمهوری اسلامی باشد. لازم است که دست بکار سازماندهی قدرتمند  شویم.

مهمترین تلاش های «امنیتی» رژیم های استبدادی در جهت نابود کردن سازمانها و احزاب مسقل و آزادی خواه و تشکلات مدنی است. چرا که بزرگترین خطر برای نظام های سرکوبگر بعد از آگاهی و بعد از ریختن ترس شهروندان همان قدرت متشکل و سازماندهی شده  آنان برای مقابله با دستگاه سرکوب است. بی دلیل نیست که نظام «جمهوری» اسلامی از روز اول بقدرت رسیدن،  بیشترین تلاش های خود را در راه نابودی و بی اثر کردن تشکلات مستقل قرار داده. از سرکوب  و نابودی فیزیکی سازمانهای سیاسی در دهه اول انقلاب گرفته تا سرکوب اتحادیه های صنفی معلمان. از  عدم اجازه فعالیت سازمانهای حقوق بشری گرفته تا سرکوب سندیکای کارکنان شرکت واحد.  از تلاش برای نابود کردن سازمانهای دفاع از حقوق زنان گرفته تا سرکوب و قتل اعضا یی که صادقانه ترین تلاشها را در جهت سازماندهی کانون نویسندگان انجام دادند. رژیم از هر اتحاد و تشکل مستقلی وحشت دارد. از  تجمع دراویش گنابادی گرفته تا تشکلات مستقل دفاع از محیط زیست. این رژیم با  سازمانهای مدنی و ارگانهای مدافع حقوق انسانی  شهروندی ضدیتی انکار ناپذیر دارد و خواستار نابودی هر گونه تشکل مستقل مدنی  است.  زیرا  تنها در اینصورت میتواند  احزاب و سازمانهای زرد خودی و نیم خودی و شحصیت های» از صافی مجاس خبرگان گذشته را به ملت تحمیل نماید. . هدف قتل فروهر ها خنثی کردن سازماندهی آزادی خواهان بود. اگرچه هر نوع سرکوب و نقض حقوق انسانی انسانها به هرشکلی محکوم است ، اما توجه داریم در این مسیر رژیم همیشه گزینشی عمل کرده. جدی ترین مخالفان به قتل میرسند و ناپدید میگردند. در حالی که مخالفان نیم خودی به زندانهای کوتاه مدت محکوم شده و نهایتا آزاد میگردند. پادزهر ما در برابر  نظام جهل و جنایت. در مرحله اول  رشد آگاهی خود و کمک به رشد آگاهی هموطنانمان ما از نظر اجتماعی و تاریخی ( سم زدایی از دروغ های تبلیغاتی، ایدئولوژیک؛ فرهنگی و آموزشی نظام «جمهوری» اسلامی). در مرحله دوم خود باوری  و ریخته شدن ترس و در مرحله سوم سازماندهی برای  کسب آزادی مان است.  سازماندهی قدرتمند شرط لازم برای بدست آوردن آزادی و حق تعیین سرنوشت ماست.

برای دستیابی به خواسته های ضروری مانند مبارزه موثر با اعدام و سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی و تلاش برای عقب زدن جو خفقان و ایجاد فشای باز سیاسی میباید  قدرتمند بود. چرا که این استبداد خشن و عوام فریب فقط زبان قدرت را میفهمد.  فقط با سازماندهی قدرتمند میتوان با حداقل هزینه مانع  گسترش خشونت شد. فقط با سازماندهی قدرتمند میتوانیم به خواسته های انسانی و بر حقمان دست یابیم. فقط با سازماندهی قدرتمند میتوانیم نقشه های سازش سیاست بازان بر علیه منافع مردم را خنثی کنیم. فقط با سازماندهی گسترده میتوانیم دوران گذار از نظام ولایت فقیه به نظام مکراتیک را با کمترین هزینه و حداکثر تنیجه  طی کنیم.

این سازماندهی میتواند با اتکا به برنامه روشن وحول خواسته های متعدد جنبش آزادی خواهی شکل بگیرند. از خواسته های اقتصادی اقشار زحمت کش گرفته، تا همگامی با خواسته های زندانیان سیاسی و خانواده هایشان برای آزادی این هموطنان در بند. از خواسته های  حفظ محیط زیست و رفع آلودگی هوا گرفته تا خواسته های صنفی گارگران. از خواسته های رفع تبعیضات جنسی و آزادی پوشش گرفته تا خواسته دمکراتیک اقوام ایرانی. از خواسته های جوانان بیکار گرفته تا دفاع از حقوق کودکان و مخالفت با مجازات اعدام. از خواسته های آزادی خواهانه دانشجویان گرفته تا خواسته های جوانان برای داشتن فضای باز و امید برای آینده ای روشن. این سازماندهی میتواند بوسیله شما در گروه های کوچک  چند نفری (3 الی 10 نفر) در محلات، ادارات؛ محیط های آموزشی  دانشگاهها و کارخانجات بوجود آید.( هسته های مقاومت  مدنی) میتوانند متناسب با امکانات، ظرفیت و موقعیت هر گروه کوچک چند نفره  به هدفهای جنبش آزادی خواهی یاری رسانند. هدف ها شامل اطلاع رسانی، برنامه ریزی برای اعتصابات و خنثی کردن سیاست های سرکوب، استفاده از  خلاقیت در شکل دادن به شیوه های موثر اعتراضی برای به عقب نشاندن و در نهایت بزیر کشیدن نظام  متجاوز ولایت فقیه  است.

یکی از این خواسته های اساسی رفع انواع تبعیضات علیه زنان است. روز جهانی زن  در راه است.  از امروز برای سازماندهی  اعتراضات، روشنگری راجع به قوانین و سیاست های زن ستیز نظام ولایت فقیه تلاش کنیم. خواست رفع ستم جنسی و انواع تبعیصات  جنسی و حق آزادی پوشش را  با بقیه خواسته های  سیاسی و خواسته های عدالت اجتماعی گره بزنیم.

هدف ما در ارتباط دادن و  گره زدن این خواسته ها در چهارچوب یک برنامه شفاف است. پایه اساسی این برنامه،  خواست بر قراری جمهوری ایران بر اساس موازین طرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر ( رفع هرگونه تبعیض)  و عدم دخالت مذهب در امر دولت است.

هدف  سازماندهی محله ای و دانشجویی و کارخانه ای و متفرق هموطنان  در جبهه ای گسترده و دمکراتیک است.

در نوشته بعدی  پیشنهادهای مشخص در راه ایجاد  جبهه متحد آزادیخواهی طرح میگردد.

تا بهار آزادی.

بیژن  پوینده

Read Full Post »

چرا این شعار میتواند شعار محوری ما برای 22 بهمن باشد.
1.  ننگ بر دیکتاتوری : شامل  نفی ایده دیکتاتوری میشود از هر نوع
2. آزادی، استقلال جمهوری. بدون آزادی استقلال از مفهوم تهی میشود،  پس اول آزادی.
3. استقلال: هر نظامی از نظر سیاسی باید مستقل باشد؛ در غیر اینصورت  آزادی واقعی برای شهروندان  میتواند بخاطر منافع  بیگانه گان ( کشورهای سلطه جو  و  یا شرکت های فراملیتی مورد مصالحه قرار گیرد.)

4. جمهوری ایران. بدون حروف اضافه یعنی نفی ایدئولوژیک بودن. در تقابل با نظام ولایت فقیه و هر نظام دیگری که با  تنگ نظری های ایدتولوژیک یا شونیستی خواهان ایجاد هر نوع تبعیضی باشد.

نکات پایه ای و مهم دیگر جمهوری ایران  در روند تدوین قانون اساسی میتواند تدوین شود. اما این قانون اساسی یک خصوصیت اساسی دارد:
التزام به تمامی اصول طرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان پایه های اخلاقی نظام جمهوری. از جمله نفی هر گونه تبعیض بر اساس جنسیت، عقیده و مذهب و قومیت. عدم دخالت دین در امر حکومت یک شرط لازم برای نهادینه شدن این اصل بنیادین است
انتخابی بودن بالاترین قدرت دولتی و مکانیزم های کنترل و محدود نمودن این قدرت. این اصل نیز یک شرط لازم برای حق تعیین سرنوشت ملت است.

Read Full Post »

بسوی اتحاد گسترده ایرانیان دمکرات و آزادی خواه و گسترش اعتصابات و سازماندهی مدنی برای بزیر کشیدن نظام ولایت فقیه از 23  بهمن

امروز شاهد شکل گیری جنبشی گسترده در برابر نظام “جمهوری” اسلامی هستیم. ایران کشوری پهناور با اقوام و گرایشات فکری متفاوت و ادیان مختلف است. دلایل شرکت بخش های مختلف جامعه در جنبش اعتراضی اخیر نیز متفاوتند. در پشت این حرکت فراگیر دستیابی به آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعددی نهفته است. از جمله: آزادی های فردی، برابری طلبی زنان وآزادی پوشش، آزادی خواهی جوانان و دانشجویان ، احقاق حقوق  قومهای ایرانی (کرد وآذری و بلوچ و…) و اقلیت های دینی، رعایت حقوق زندانیان و منع شکنجه و مجازات اعدام، دفاع از کودکان، حفظ محیط زیست (کنترل آلودگی آب وهوا،  نابودی جنگلها و تالاب ها و گونه های گیاهی جانوری…)، تغییرات اساسی در سیستم آموزشی، خواسته های صنفی و اقتصادی کارگران و کارمندان  و معلمان و خیل عظیم جوانان بیکار. عقاید  فکری که در این جنبش نقش دارند نیز متنوعند. از اصلاح طلبان دینی گرفته تا سوسیالیست های انقلابی. از  سوسیال دمکرات ها گرفته تا مشروطه خواهان، از دمکرات های لیبرال گرفته  تا  افرادی که ضرورتا گرایش به عقیده سیاسی خاصی ندارند.

از نظر عقاید دینی و فکری نیز دیندار و بی دین، شیعه و سنی، مسیحی و بهایی و زرتشتی و یهودی و دراویش شکل دهنده تنوع افکار و عقاید در کشورمان هستند.

بر این اساس  شعار های ما نیز انعکاسی از مطالبات و خواسته های  متنوع هموطنان مان است.  این که عده ای ممکن است  بعضی شعار ها را «نپسندند» مشکل آنهاست. شاید بهتر باشد این افراد ظرفیت خود را برای شنیدن صدا های متنوع  و گاه متفاوت افزایش دهند. چرا که خواست مهم  جنبش ما احترام به آزادی بیان و نهادینه کردن فرهنگ دمکراتیک و چند صدایی است.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  و همچنین در رفتار برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا  توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت «انقلاب فرهنگی» و «پاکسازی» دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مخالفان سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته  تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بدستور خمینی  و بقول رفسنجانی «مشکل زندانیان سیاسی» را در سال 67  «حل» کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این سی سال گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و عده ای از سران نظام  و سپاه را در «تصادفات» و … به قتل رساندند. در روندی  همسو با تفکرات بنیان گذار نظام ولایت فقیه، امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی در نامگداری ها هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب 57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان «ضد انقلاب» سرکوب کردند.

با رفراندام ضد دمکراتیک» «جمهوری» اسلامی آری یا خیر» امکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند ، باعوام فریبی بر ارا دروغین  98  درصدی خود بالیدند. سپس  اصل ولایت فقیه  را که عقب گردی به دوران قبل از انقلاب مشروطیت بود به  قانون اساسی شان اضافه کردند. قانون اساسی که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام “جمهوری” اسلامی با مجلس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق برابر برای همه ایرانیان. قانون اساسی که با دادن اختیار مطلق به سمت انتصابی ولایت مطلقه فقیه  حق تعیین سرنوشت  را از ایرانیان  سلب نموده. کشورمان را شرایط  کنونی  کشانده .

جنبش نوین ما با تحول در پندار، کردار  و رفتار نه تنها میتواند خود را از شعار های ورشکسته حکومت اسلامی جدا نماید. بلکه با دور ریختن، شعار های «مرگ بر این» و «مرگ بر آن » میتواند شعور سیاسی  خود را اشکار نموده و مرزبندی با فرهنگ  خشونت و مرگ پرستی را با صدای بلند در شهرهای کشورمان فریاد کند.   براستی  اگر آیا اگر یک چینی یا فرانسوی  شعار مرگ بر چین  یا مرگ بر فرانسه را  در ضدیت با دولت کشور متبوعش بشنود آزرده نحواهد شد؟. آیا اگر یک ایرانی شعار مرگ بر ایران را در اعتراض مردم کشور های دیگر به عملکرد جمهوری اسلامی  بشنود به درستی از معادل کردن سیاست دولت با مردم ما ازرده نخواهد شد؟ سی سال تضاد منافع «نظام» با منافع ملت ایران این موضوع را مشخص نموده که نظام های استبدادی نماینده ملت نیستند. دولت طالبانی جمهوری اسلامی برای منافع منطقه ای و باج گیری از قدرت های دیگر خود را بدروغ حامی مردم فلسطین جا میزند.  آیا برای رو کردن این دروغ و ابراز تنفر از سرکوب و کشتار مردم بیگناه ،  بهتر نیست بگوییم. نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران جه هر کجای دنیا. با چنین  شعاری نه تنها رژیم ولایت سفیه را محکوم کرده ایم. بلکه مخالفت  خود را با سرکوب در تمام دنیا به زیبایی ابراز داشته ایم. دقت در انتخاب شعارها، تنوع  و همسویی آن شعارها با خواست  باز گرفتن حقوق انسانی ما از دیکتاتوری نظامی حکومت اسلامی  نشان دهنده رشد فکری جنبش آزادی خواهی است.

شعار های مناسب با اهداف جنبش:

شعار محوری:     آزادی اسقلال جمهوری  ایران.

در اعتراض  به دیکتاتوری و برای مبارزه:

خامنه ای حیا کن؛ سلطنتو رها کن.

ننگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر.

ننگ بر اصل ولایت فقیه

ننگ بر این دولت مردم فریب.

ننگ بر دیکتاتور ، ننگ بر استبداد.

ملت ما بیدار است / از استبداد بیزار است
دیکتاتور، دیکتاتور / این آخرین پیام است / جنبش سبز ایران / آمادۀ قیام است

ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد.

حقوق بشر و آزادی:

زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

آزادی عقیده حق مسلم ماست.
آزادی مطبوعات حق مسلم ماست.

آزادی عقیده با توپ و تانگ نمیشه

آزادی تجمع / حق مسلم ماست.
آزادی آزادی آزادی. دوباره آزادی آزادی آزادی

آزادی اندیشه، همیشه همیشه.

در اعتراض به سرکوب:

نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران چه هر کجای دنیا.

نه سرکوب نه اعدام چه ایران چه هر کجای دنیا.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

ایران شده بازداشتگاه / اوین شده دانشگاه

تبعیضات جنسیتی ،  قومی و مذهبی و اتحاد ملی:

شیر زن ایرانی حقتو پس میگیرم.
هموطن بهایی حقتو پی میگیرم
ایرانی آزاده حقتو پس میگیرم.

آزادی پوشش حق مسلم ماست.

عدالت و اتحاد:

معلم، کارگر دانشجو اتحاد

ایرانی آزاده اتحاد اتحاد.

هموطننان اتحاد، کارگران اتحاد, زحمتکشان اتحاد

نان، مسکن  آزادی

آزادی، عدالت جمهوری ایرانی، آزادی عدالت جمهوری ایرانی.

***

دو رکن اصلی فرهنگ استبدادی در ایران برای قرن ها کنترل وسلطه سلطنت و روحانیت بر دولت بوده. یکی رفت، حالا هم وقت تسویه حساب  با استبداد دینی  است. وقت تصفیه حساب با حکومتی است بیشترین تعداد آزادی خواهان را در 150 سال اخیر به قتل رسانیده. و اکنون شرایط ما را به اینجا رسانیده. حق تعیین سرنوشت که یکی از اصول اساسی اعلامیه جهانی حقوق بشر است، در تضاد با غیرانتخابی بودن بالاترین قدرت حکومتی است. حالا این مقام میخواهد ولایت فقیه باشد یا شاه. هیج جای تعجبی نیست که علیرغم برخی تفاوت های ایدئولوژیک، شیوه های تبلیغ و سرکوب در هر دو نظام مشابهت های زیادی داشته باشه. چرا که آبشخور مشترک فکری فرهنگ استبدادی بسیار عمیق تر از تفاوت های بنیادگرایی دینی با جزمیت ناشی از استبداد و شونیزم سلطنتی است.

انتصابی بودن بالاترین مقام حکومتی و پاسخگو نبودن قدرت، زمینه را برای فساد و استبداد ایجاد میکند. استبداد سیاسی به نوبه خود با قربانی نمودن آزادی بیان و اندیشه و ممانعت از بوحود آمدن نهادهای مستقل و گسترده مدنی گشته  و موجب باز تولید و تقویت فرهنگ استبدادی میگردد. در نتیجه ریشه کن کردن فرهنگ استبدادی در چهارچوب نظامهای توتالیتر(تمامیت خواه) و استبدادی امکان پذیر نیست. برای اینکار احتیاج به رشد آگاهی گسترده نسبت به مولفه های متنوع فرهنگ استبدادی هست. لازمه اینکار وجود آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی احزاب و شکل گیری تشکلهای مدنی قدرتمند و مستقل از حکومت هست.  بنابراین حتی با سرنگونی نظام کنونی احتیاج به دوران گذار برای نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک خواهیم داشت.  نظام های تمامیت خواه «اصلاح پذیر» نیستند.  پیش شرط تحول دمکراتیک در اینگونه نظام ها بزیر کشیدن  ساختار قدرت سرکوبگر  است. بهترین و کم هزینه ترین روش برای انجام اینکار گسترش ارگانهای مدنی گسترده  اما غیر متمرکز است. از انجایی که  نظام های استبدادی اجازه فعالیت علنی ارگانهای مدنی را نمیدهند، بخش عمده این سازماندهی به ناچار باید بصورت  مخفی  صورت گیرد. پیشنهاد هسته های مقاومت مدنی در محله ها، کارخانجات، دانشگاهها ، مدارس، ادارات؛  پادگانها و…  در راستای این احتیاج ضروری برای بزیر کشیدن قدرت سرکوبگر و آمادگی برای دوران گذار است با گسترش قدرت سازماندهی شده جنبش میتوان باعث تحمیل فضای باز به نظام سرکوبگر شده و از این طریق اقشار بیشتری را با ایده های آزادی خواهانه آشنا کرد.  توجه داشته باشیم که قدرت داشتن برابر با اعمال خشونت نیست. اما این رژیم جنایت کار فقط زبان قدرت را میفهمد. هر چه جنبش  از نظر سازماندهی مدنی  قدرتمند تر باشد؛ امکان گذار به نظام  جمهوری ایران و نهادینه شدن دمکراسی  معنا دار،  قوی تر میگردد.

راه برای آزادی و اسقرار دمکراسی در کشورمان طولانی است. هر روز دامنه اعتراضات و اعتصابات را برای فلج کردن رژیم را گسترش دهیم. دیکتاتوری نظامی مذهبی کنونی را نباید دست کم گرفت. اگر چه مردم آزادی خواه در برابر این نظام مبارزه میکنند. اما محدود کردن اعتراضات به  راه پیمایی های خیابانی و عدم تاکید بر اعتصابات سراسری  میتواند به نفع  نظام و در جهت تثبیت آن  با حداقل رفرمها و حفظ ساختار ارگانهای سرکوب قرار گیرد. هشیار باشیم و اجازه ندهیم که دشمنان تحول دمکراتیک و آزادی با وقت کشی جنبش ما را تضعیف نمایند. تلاش برای کسب و حقظ آزادی نه یک فعالیت مقطعی بلکه مستلزم تلاشی همیشگی است. حوادث، منافع گروههای با تفکر استبدادی و تمامیت خواه، منافع دولت های خارجی و غیر قابل پیش بینی بودن بعضی ترفند های سران رژیم ولایت سفیه همه و همه چالش هایی جدی در برابر حرکت آزادی خواهی قرار خواهند داد. با توجه به این نکات:  مهمترین ضامن پیروزی جنبش آزادی خواهی در مرحله اول درجه آگاهی و در مرحله دوم قدرت سازمان یافته آن است. هر چه سازماندهی ما قدرتمند تر باشد، سختی ها و هزینه ها برای این دوران گذار کمترخواهد بود.

یک هدف مهم  در این مرحله اتحاد گسترده ایرانیان  دمکرات و آزادی خواه است.

باشفاف نمودن اهداف، شیوه های مبارزه و اتحاد آگاهانه مبارزه جنبش آزادی خواهی را قدرتمند کنیم.

بیژن پوینده

Read Full Post »

Older Posts »