Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘تاریخ’ Category

http://www.youtube.com/watch?v=H1YpVdabYXk

Read Full Post »

  امروز بخش قابل توجهی از مردم کشورمان  و  ایرانیان  آگاه میدانند  که «جمهوری»  اسلامی  از نظر سیاسی اقتصادی فرهنگی و اخلاقی به  ورشکستگی کامل رسیده است. این نظام ناتوان  از بوجود آوردن حداقل شرایط برای شرکت شهروندان و نیروهای متنوع سیاسی در ساختمان کشوری آباد و آزاد بوده  و هست.   تداوم و حفظ این نظام با جنگ و  بحران سازی و سرکوب گسترده ابتدایی ترین  حقوق  انسانی  مردم کشورمان میسر گشته.  آنچه مردم کشورمان در 32 سال گذشته از این نظام دیده اند گسترش فقر، گسترش فرهنگ  خرافات، تظاهر، دروغ گویی و ریا بوده است.

 در این شرایط  میلیونها ایرانی مجبور به مهاجرت شده اند.  فرار مغزها در در ابعاد وسیع ادامه دارد  و درصد قابل توجهی از جوانان یا بیکارند و یا در اقتصاد بیمار دلال سالار نظام اسلامی به فعالیت های غیر مولد مشغولند.

 با  ورشکستگی  نظام ولایت فقیه،  طرفداران  استبداد سلطنتی که خود نقشی  اساسی در تداوم فرهنگ استبدادی و درنتیجه بقدرت رسیدن استبداد مذهبی داشته اند بسان ارواحی زنده شده سعی در دفاع و توجیه حکومت پادشاهی دارند. در این میان عده ای  حقوق بگیر و با استفاده از تحریفات سعی در پاک کردن حافظه تاریخی مردم و عوام فریبی دارند.

برای جلوگیری از  تکرار اشتباهات تاریخی، میباید با تاریخ و عملکرد نظام های سیاسی آشنا بود. هدف این نوشته  نشان دادن شباهت های بنیادین دو نظام سیاسی استبدادی ولایت فقیه و نظام سلطنت پهلوی علیرغم برخی تفاوت های این دو نظام است.

شکل گیری  فرهنگ در هر جامعه ای متاثر از روابط  اقتصادی، و زمینه های تاریخی  در آن جامعه  است. در کشور ما روابط اقتصادی  بر اساس  زندگی قبیله ای در برخی نقاط و تولید روستایی  و روابط ارباب رعیتی و خان خانی در دیگر نقاط برای قرن ها وجود داشته است.  در نتیجه فرهنگ غالب تحت تاثیر  روابط قبیله ای و ارباب رعیتی شکل گرفته.  توجه به این نکته ضروری است که شکل گیری فرهنگ و شیوه تفکر در ضمیر ناحود آگاه ما بوسیله تعلیم و تربیت خانوادگی و سپس  آموزش و معیار های دینی و اجتماعی و سنتی درونی شده و ریشه دوانده.

ازنظر سیاسی دوپایه  اصلی  قدرت سیاسی  در جامعه ما سلطنت و روحانیت بوده اند. بطور تاریخی این دو ارگان نقشی مهم در باز تولید فرهنگ استبدادی داشته اند. در نتیجه  نظام   سلطنتی و نظام  ولایت فقیه  دارای خصوصیات مشترکی هستند.

این خصوصیات مشترک عبارتند از:

 1. نفی  آزادی های سیاسی:

 یک خصوصیت فرهنگ استبدادی وجود تک صدایی و نفی چندصدایی و سرکوب نیروهای سیاسی  مستقل و جدا از قدرت  حاکم است. وجود آزادی های سیاسی از جمله آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی سازمان های مدنی و آزادی حق انتخاب از ابزارهای اصلی برای  رشد سیاسی و فرهنگی شهروندان ، ساختن روابط دمکراتیک در جامعه و کنترل و پاسخگو نمودن قدرت است. هر جامعه پیچیده ای برای حل بهینه مشکلات، چالش ها و مسائل جدید که بطور داتم بوجود میایند احتیاج به چرخش آزاد اطلاعات، وجود مطبوعات مستقل، سازمانهای مدنی  و صاحب نظران و اندیشمندانی دارد که بتوانند در  فضایی باز و قانونمند به بررسی و نقد و گفتگو برای حل مسائل و مشکلات بپردازند.  سلطنت پهلوی و حکومت اسلامی با نفی آزادیهای سیاسی مانع  رشد سیاسی،  گسترش سازمانهای مدنی و در نتیجه باروری و خلاقیت اجتماعی و سیاسی گردیده اند. تک صدایی در نظام ولایت فقیه با شعار حزب فقط حزب الله و در  دوران محمد رضا شاه با شعار حزب فقط  حزب رستاخیر  به جامعه تحمیل  گردید. در چنین فضاهایی قدرت مطلقه پادشاه یا ولی فقیه   حق  تعیین سرنوشت ملت  را نفی میکند.

2. وجود زندانیان سیاسی  سرکوب و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی:

 نفی حقوق مدنی  و سرکوب احزاب و نظرات سیاسی منجر به  تنش  و انواع  مبارزات علیه قدرت حاکم میگردد.  در این شرایط  راه حل نظام استبدادی  زندان، سرکوب و شکنجه و  در برخی موارد  اعدام مخالفان سیاسی است.  برخی طرفداران استبداد سلطنتی با  مقایسه  هزاران  اعدام در نظام جمهوری» اسلامی در جهت توجیه نظام استبدادی مورد علاقه خود برمیایند. حال انکه کیفیتی که مورد ستوال است نه فقط تعداد زندانیان و اعدام های سیاسی  بلکه ماهیت نظام هایی است که در انان مقوله زندانی سیاسی و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد . ستوال اینجاست که چرا باید انسانها را بخاطر عقایدشان به بند کشید؟ در کدام جامعه دمکراتیک و آزادی مقوله زندانی سیاسی و شکنجه و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد؟

3.  قانون گریزی:

در  نظام های استبدادی، حکومت های مطلقه فردی و خودکامه، قانون و مفهوم قانون کمرنگ و بیرنگ میشود. چرا که حرف اخر را شاه یا ولی فقیه  و یا نظامیان کودتاچی میزنند این موضوع چندین مشکل بوجود میآورد:

منطق و توجه به خواسته های عمومی جامعه جای خود را به خواسته های افراد در راس قدرت میدهد . زورگویی و خود کامگی بعنوان معیارهای غالب تقویت میشوند. فرهنگ استبدادی در ابعاد گسترده از طریق رسانه های عمومی و شیوه های تعلیم و تربیتی تقویت و بازتولید میشود.  تعرض به حقوق انسانی و قانونی از طرف حکومت و قدرت حاکم بطور روزمره تبدیل به الگویی منفی  در انگار اقشار نااگاه می گردد.  در نتیجه بی قانونی و عدم  احترام به حقوق فردی  و اجتماعی  تبدیل به هنجارهای غالب میگردنند. یک دلیل نقض  ساده ترین قوانین رانندگی بصورت  گسترده  در این نظام ها شاید واکنشی  است روانی  به سرکوب های سیاسی و فرهنگی نظامی که برای انسانها ارزشی قائل نیست.

4.  فساد گسترده اقتصادی اداری و رانت خواری:

قانون گریزی، عدم دسترسی به اطلاعات و پاسخگو نبودن قدرت  و ارگانهای حکومتی سبب رشد فساد اقتصادی، عدم موفقیت پروژه های ملی، گسترش رانت خواری و اقتصاد دلالی میگردد. این عوامل در دراز مدت به بی ثباتی نظام های استبدادی دامن زده  واین نظام ها را در برابر بحران های اقتصادی آسیب پذیرتر میکند.

خودکامگی در راس قدرت و عدم رعایت قانون حتی برای عوامل نظام استبدادی باعث ریزش نیروهای خودی  و تشدید تضاد درون دستگاه های استبدادی میشود.  عملکرد دو  نظام ولایت فقیه و شاهشاهی نمونه بارزی برای این ادعاست. در این نظام ها دائما شاهد تقسیم مکرر نیروها و بسته شدن فزاینده دایره قدرت هستیم. در غیاب روابط دمکراتیک و احترام به قانون،  فرماندهان نظامی بطور مرتب دچار انواع تصادفات و”سانحه” های هوایی میشوند و سیاست مداران قدیمی مورد غضب قرار گرفته مجبور به فرار شده  و یا تبدیل به “سران فتنه” میشوند.

دکتر محمد مصدق رهبر جبهه ملی و مبارز  راه آزادی و ملی شدن نفت  بخاطر منافع بیگانگان با کودتا   برکنار میشود.  شاه بجای سلطنت حکومت میکند.  با یک فرمان شاه  یک شبه نظام چند حزبی( هر چند فرمایشی) تبدیل به نظام یک حزبی ( حزب رستاخیز) میگردد! در نظام اسلامی «نخست وزیر محبوب امام»  و ریس مجلس آن جز سران فتنه میگردند. چرا که در این نظام ها قواعد بازی   و قوانین حتی در چهارچوب قراردادی خودی ها نیز داتما به فرمان رهبر معظم و شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتش داران نقض میشوند.

قدرت نامحدود و غیر پاسخگو بطور اجتناب ناپذیری فاسد میگردد.در نتیجه عقد قراردادهای خیانت بار و غارت منابع طبیعی تبدیل به امری عادی میگردد. غلبه روابط فردی بر قوانین و ضوابط منطقی، ضعف مدیریت کلان در  نظام های استبدادی را دو چندان میکند . ضعف مدیریت  بنوبه خود  در جهت هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی  تضعیف این نظام ها در دراز مدت عمل میکند.

5. هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی بخاطر حفظ منافع و قدرت عده ای معدود.

از آغاز تثبیت «نظام مقدس» اسلامی» بطور متوسط هر سال بیشتر از 100 هزار نفر با تحصیلات دانشگاهی به خاطر شرایط نامناسب و سلطه استبداد مذهبی ایران را ترک میکنند. 4.5 میلیون ایرانی در خارج از ایران زندگی میکنند. بسیاری دارای تخصص هایی باارزش هستند. بخش قابل توجهی از این گروه،  در صورت  وجود کشوری آزاد و دمکراتیک  میتوانستند در جهت رشد و آبادانی و حل مشکلات جامعه تلاش نمایند.  بهایی که مردم کشورمان برای فرار مغزها در سال پرداخت میکنند، از در آمد سالیانه نفت بیشتر است. نظام های استبدادی از فرار مغزهای آگاه و دردسر ساز استقبال میکنند. شاه خطاب به روشنفکران، آزادی خواهان و مخالفین خود میگفت هر که میخواهد پاسپورتش را بگیرد و برود! چرا که دیکتاتورها کشور را ملک شخصی خود میدانند.

عدم وجود مطبوعات و گفتمان آزاد در رابطه با اولویت ها ی اجتماعی باعث ادامه سیاست های فاجعه بار و غلط میگردد. غرامتی که مردم ایران برای جنگ 8 ساله ( نعمتی که ارزانی خمینی و» نظام مقدسش» شد) شامل صدها هزار کشته، صد ها میلیارد دلار خسارت و عقب ماندگی کشور برای سالها بود. در دوران حکومت سلطنتی در حالی که درصد بیسوادی بالای 50 درصد بود و کمتر از 8 هزار کیلومتر راه آهن داشیتم، سالیانه میلیارها دلارصرف خرید تجهیزات نظامی میشد. قرار بود ایران تبدیل به ششمین قدرت نظامی دنیا شود!

6. گسترش فقر بیکاری و نابسامانیهای  اقتصادی و اجتماعی:

  فساد و بی قانونی، روابط ناسالم قدرت و باند بازی باعث   بابسامانی  اقتصادی میگردد. قربانیان استبداد در این مرحله شامل اکثریت ملت خصوصا اقشار زحمتکش و حقوق بگیر میگردد.  در کشورمان علیرغم درآمد های میلیاردی نفتی ثروت در دست اقشار معدودی متمرکز میگردد. در زمان شاه  دربار و وابستگان شاه درآمدهای  بی حساب داشتند و در نظام ولایت فقیه  فرماندهان سپاه و بخشی از روحانیون اقتصاد کشورمان را کنترل میکنند.  در واپسین سالهای نظام سلطنتی و در  «آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ»  اطراف اکثر شهرهای بزرگ با پدیده زاغه نشینی و شکل گیری حلبی آباد ها و زورآبادها ها ومفت آبادها روبرو بودیم. امروز نیز با درامد سالیانه 70 میلیارد دلاری نفتی بیش از 40 درصد از هموطنان ما زیر خط فقر زندگی میکنند!  درصد قابل توجهی از جوانان بیکارند. در هر دونظام با پدیده فروش اعضا بدن از جمله کلیه روبرو بوده و هستیم. با استبداد  عدالت اجتماعی نیز نفی میگردد و شعارهای پوچ جای خود را به واقعیت غمگین کودکان خیابانی و کودکانی میدهد که در کوره پزخانه ها کار میکنند .  کارگرانی که در فقر زندگی میکنند و کوچکترین اعتراضاتشان با سرکوب شدید کسانی روبرو میشود که دم از دفاع از محرومین میزنند.

7.  سانسور نفی آزادی بیان و روشنفکر  ستیزی و سنت گرایی:

یکی از مهمترین پیش نیازهای  سلامت و رشد فرهنگی جوامع، آزادی بیان  و عقیده و عدم وجود سانسور است.  بزرگترین سرمایه هر جامعه ای شهروندان آگاه ومستولیت پذیری است که به حقوق خود و دیگران آگاهند. پیش شرط داشتن جامعه ای باز و پویا  گردش  آزاد اطلاعات،  آزادی رسانه های همگانی و آگاهی شهروندان از مسایل و مشکلاتی است  که در هر جامعه ای  وجود دارند.  انسانهای آگاه  با نقد و بررسی موضوعات اجتماعی و فرهنگی میتوانند  در رفع مشکلات و رشد اجتماعی بکوشند.

 نظام های استبدادی از گردش آزاد اطلاعات و شهروندان آگاه و متشکل وحشت دارند. در نتیجه در جهت کنترل اخبار و اطلاعات و محدود کردن  اگاهی شهروندان تلاش میکنند.  بزرگترین اقشار مخالف استبداد روشنفکران و دانشجویان هستند. در این زمینه نیز نظام پهلوی و نظام ولایت فقیه  عملکرد مشابهی داشته اند. جنبش های دانشجویی در برابر استبداد سلطنتی و استبداد  مذهبی  تلاشهای گسترده ای را سازمان داده اند  و هر دو نظام  سابقه ای ننگین در جهت سرکوب  این جنبش ها داشته  و دارند. 16 آذر و 18 تیر تنها دو روز   و نمادهایی ماندگار  از فعالیت های آزادی خواهانه و عدالت خواهانه دانشجویان در برابر استبداد پهلوی و استبداد مذهبی هستند. شعبان بی مخ ها و ده نمکی ها  و چماقداران «هدیه های » نظام های استبدادی به روشنفکران و دانشجویان هستند.

علیرغم ادعاهای طرفداران نظام سلطنتی،  استبداد سلطنتی همانند نظام اسلامی نه تنها مروج مدرنیسم نبود،  بلکه  مدافع معیارهای سنتی، ایدتولوژیک  و خشک مغزانه بوده است. چرا که مدرنیزم  در رابطه با تفکر انتقادی و نقد قدرت، از جمله قدرت مطلقه کلیسا و پادشاهان و در ارتباط و در ادامه دوران روشنگری شکل گرفت. مدرنیزم را در مرحله اول باید در شیوه تفکر و روابط اجتماعی و ساختارهای سیاسی مدرن از جمله سازمانهای متنوع مدنی، آزادی عقیده و آزادی نقد، نفی شخصیت پرستی و رشد فرهنگ چند صدایی در جامعه جستجو کرد و نه صرفا در تقلید و مصرف گرایی اجناس غربی.  اندیشه ای که قدرت مطلقه پادشاهش را موهبتی الهی میداند که از طرف خدا به مردم تفویض شده! اندبشه ای که مبلغ تک صدایی و نفی تفکر انتقادی است و در سانسور عقاید و کتاب  دستگاهی عریض و طویل راه میاندازد چگونه میتواند اندیشه ای بر اساس پرنسیبها و دستاوردهای تاریخی مدرنیته  باشد؟ آیا اینکه در آستانه های رسیدن به «دروازه های  تمدن بزرگ»  و بعد از 50 سال سلطنت  پهلوی  اقشار قابل توجهی از مردم <عکس آقا را در ماه دیدند>  دلیلی بر سطحی بودن درک از مدرنیزم و پوچی ادعای  مدرنیته در نظام سلطنتی نیست؟  چگونه بعد از 50 سال سلطنت و مدرنیزم پبش از 50 درصد از جمعیت کشور بی سواد باقی میمانند.؟

 8. سیاست خارجی بر ضد منافع ملی:

نظام های استبدادی پایه مردمی ندارند. در نتیجه اگر دست نشانده بیگانگان هم نباشند در روندی برای حفظ خود در برابر ملت حاضر به فروختن و حراج کردن ثروت های ملی و دخالت های بیمورد  و گاه بحران سازی در جهت  انحراف افکار عمومی میشوند. نظام جهل  و جنایت  ولایت فقیه در این مورد  سابقه اسفناکی دارد. از کاستن سهم ایران در دریای خرز تا  برباد دادن قرارداد های  نفت و گازی  و یا ناتوانی در توسعه یکی از بزرگترین ثروت های ملی ( توسعه میدان گازی پارس جنوبی) تا حمایت از گروههای بنیادگرا و ضد دمکراتیک. سابقه نظام پهلوی نیزشامل بر باد دادن ثروت های نفتی و  بزرگترین خریدهای تسلیحاتی نا متعارف  در جهت منافع شرکت های اسلحه سازی بوده است ( همان کاری که عربستان در حال حاضر انجام میدهد). همچنین فرستادن نیرو به ظفار و… نقش ژاندارمی منطقه برای برای منافع بیگانگان از دیگر دستاوردهای «سیاست مستقل ملی» در زمان محمد رضا پهلوی است. واگذاری بحرین تحت عنوان «رفراندم» از دیگر عملکردهای ستوال برانگیز دوران پهلوی است.

9. توسعه  نا همگون مناطق و ستم مضاعف مذهبی ملیتی:

نظامهای استبدادی تمرکز گرا  هستند. این نظامها  با دستاویزهای قومگرایی (شونیسم)  و یا ایدلولوژی مذهبی مروج انواع تبعیضات  و نابرابری و بیعدالتی در حق اقلیت های مذهبی  و اقوام  ایرانی بوده و هستند.  در این نظامها اقوام مختلف از حق تحصیل به زبان مادری خود در کنار یاد گیری زبان پارسی محروم هستند.  از این زاویه نیز دو نظام استبدادی پهلوی و اسلامی عملکردی مشابه  دارند. کافیست به فقر و عقب ماندگی  اقتصادی هموطنان مان در کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان و. .. توجه. کنیم تا به عمق  تبعیضات  و بی عدالتی این نظامها پی ببریم.  این  نظامها با مردم خود بیگانه هستند. معیارهای دمکراتیک در سیاست های آنان جایی ندارد. در نتیجه به جای واگذاری تصميم گيری ها ی محلی و استانی به نهادهای انتخابی همان محل در صدد کنترل و سرکوب خواسته  ها و برخی حقوق ابتدایی این هموطنانمان هستند. این نظامها  مانع از رشد موزون مناطق مختلف کشورمان شده و زمينه را برای  تقویت تنش های قومی افزایش میدهند.  تفکر استبدادی قادر به درک این واقعیت نیست  که  تنوع فرهنگی، قومی و زبانی باعث افتخار و  همبستگی ملی همه ايرانيان خواهد بود. در مورد نظام  جهل و جنایت دامنه تبعیضات  مذهبی بخاطر خصوصیات ذهتی عقب مانده  سران نظام ابعادی وحشتناک بخود گرفته و هموطنان مسیحی و سنی و زرتشتی و خصوصا و هموطنان بهایی از ستمی مضاعف در این مورد رنج میبرند.

 10. استبداد و ترس، سرکوب جنبش های مدنی و بی  ثباتی نظامهای استبدادی :

 

هر دو نظام اسلامی و سلطنتی با  رشد اعتراضات مدنی دست به کشتار و قتل معترضان و شهروندان  زدند. صد ها و شاید هزاران نفر در اعتراضات عمومی سالهای 56 و 57 بوسیله مزدوران  حکومت نظامی به رگبار بسته شدند.  آمار حداقلی از کشتار معترضین در این دو سال  بیشتر از 3000 نفر بر اساس تخمینهای های محافظه کارانه منابع غربی است. نظام  ولایت فقیه نیز در موارد متعدد از ابتدای بقدرت رسیدن  اقدام به کشتار هموطنان ما  در بسیاری از نقاط کشورمان کرده. در این نظامها تعداد دقیق قربانیان وحشی گری های نظامیان بسختی مشخص میشود. برای مثال هنوز آمار دقیقی از تعداد جانباخته گان در اعتراضات سال 88 در دست نیست!  هیچ نظام دمکراتیک و متمدنی شهروندان بی سلاح را بخاطر اعتراضات خیابانی  بصورت گروهی به قتل نمیرساند.

 

اگرچه ساختن زندان برای مخالفان سیاسی و آزادی خواهان،  استفاده از انواع شکنجه، اعدام،   و سرکوب  فیزیکی اعتراضات مدنی از ابزارهای مهم نظامهای استبدادی  برای بقا هستند؛ اما یکی از  مهمترین ابزارهای سرکوب در نظام های استبدادی استفاده از سلاح ترس است. ترس مفهومی بنیادین و کلیدی در حفظ ساختار قدرت های سرکوبگر دارد.  این مفهوم فقط  به سرکوب فیزیکی محدود نمیشود.

کسانی که در زمان شاه زندگی کرده اند بیاد دارند که برخی، حتی در مهمانی های خصوصی، هنگام صحبت در باره او از ترس صدای خود را پایین می آوردند. معمولا نظام های استبدادی سعی در بزرگ نمایی قدرت سرکوب خود نیز دارند. برای مثال ادعا میشود که نیروی بسیج 20 میلیونی است، پاسدار احمدی مقدم ادعا میکرد که نظام «جمهوری» اسلامی قادر به کنترل  و بررسی ایمیل  میلیونها کاربر اینترنتی است! در زمان شاه ادعا می شد که میلیونها نفر برای ساواک کار میکنند! این شایعات گاه از جانب دستگاههای امنیتی پلیسی و گاه از طرف افراد ناآگاه تقویت و پخش میگردنند و به نوبه خود به تقویت احساس ترس از نظام یاری میرسانند.

اما استفاده از سلاح ترس نیز ابزار قابل اطمینانی در دراز مدت نیست. در این مورد نیز نظام های استبدادی در نهایت دچار مشکل میشوند. چرا که با تداوم سرکوب و نفی حقوق مدنی و بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی زمینه اعتراضات همیشه  وجود داشته و جنبش های  اجتماعی شکل میگیرند. یکی از خصوصیات پایه ای رشد جنبش های مدنی ریختن ترس و رشد اعتماد به نفس اقشار گسترده در تلاش هایشان برای حق تعیین سرنوشت و مبارزه با نظا م سلطه گر است.

نظام های استبدادی بخاطر نوع رابطه ای که با اکثریت جامعه بوجود میآورند. از اساس بی ثبات هستند. رابطه ای که بر اساس زورگویی و تمامیت خواهی عده ای معدود  و نقض گسترده حقوق انسانی اقشار گسترده  شکل میگیرد. ناتوانی ماهوی اینگونه نظام ها برای حل مشکلات اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای  اقشار مختلف در عمل زمینه ساز شرایطی ناپایدار میگردد. بی دلیل نیست که عمر این گونه حکومت ها   بسیار کوتاه است.

بر این اساس دیگر شباهت بنیادین نظام ولایت مظلقه فقیه با  نظام سلطنتی اجتناب ناپذیر بودن سرنگونی این نظام خواهد بود. آینده این گمان را ثابت خواهد کرد.  باشد که ایرانیان  دمکرات  و آزادی خواه بتوانند با داشتن برنامه ای شفاف، سازماندهی موثر  و  اتحادی قدرتمند  گامی جدی در جهت تحول دمکراتیک در کشورمان بردارند.

بیژن پوینده.

استفاده از این نوشته با ذکر نام نویسنده آزاد است.

کلمات  کلیدی ا ستبداد. فرهنگ استبدادی. نظام سلطنتی. نظام ولایت فقیه. شباهت های نظام های استبدادی. جامعه مدنی. چند صدایی. فرهنگ شبان رمگی. شخصیت پرستی. معیارهای سنتی. تحول دمکراتیک. جمهوری. حافظه تاریخی. آزادی بیان. آزادی عقیده. تبعیض.  عقب ماندگی فرهنگی.

Read Full Post »

.

تا حالا به این فکر  کردهاید که چرا تک تیراندازهای رژیم سر و گردن جوانها رو میزنند؟

دلایل استفاده از تک تیر اندازها بنظر من:

1. رژیم میخواهد با حداقل قتل (نه اینکه از قتل ابایی داشته باشند. نگرانی شان هزینه کشتار گسترده است)   حداکثر ترس را دل مردم برای باز گردانیدنشان به خانه هایشان ایجاد کند. اینکه تا کنون چقدر موفق بوده و اینکه از این به بعد چکار میکند بحث دیگری است.

2.   با استفاده از قوای رسمی سرکوب که ظاهرا فقط باطون دارند، میخواهد ادعای متمدن بودن نماید. این برای تبلیغات در نقاط دیگر مورد استفاده قرار میگیرد. ( مثلا برای مقاله های  داریوش سجادی).

3.   با استفاده از تک تیرانداز مخفی رژیم می تواند قتل های مرتکب شده بوسیله نیروهای اطلاعاتی و نظامی اش را منکر شود. در عین حال با دستگیری مبارزینی از قبل نشان شده؛ با دیگر افراد مناسب،  آنها را وابسته به نیروهای مخالف و کشورهای خارجی قلمداد نماید.

4.  ایجاد شبهه و دو دلی در میان بخشی از مردم. بهرحال این رژیم توانسته بود مدت سی سال با دروغ و تظاهر بخشی از مردم را جذب نموده و میلیونها ایرانی دیگر را دچار شک وتردید نماید. از مبارزات «ضد امپریالیستی» گرفته تا  دفاع از حقوق «مستضعفان». در حالیکه  خائنانه ترین قرار دادها را امضا کردند. منابع طبیعی را به حراج گذاشتند. و اینک فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی از هر زمان دیگری بیشتر بوده و به ادعای خود رژیم بیشتر از 40 در صد مردم زیر خط فقر بسر میبرند.( کشوری که دارای دومین منابع نفت و گاز در دنیاست )

5. توجیه برای نیروهای طرفدار خود که شکنجه گر و تک تیرانداز نیستند. اما برای مزدوری احتیاج به توجیه سیاسی و اخلاقی دارند.

6.  قتل هایی که این وسط کاملا از دستشان در میرود را اعمال یک عده نیروی خود سر اعلام نماید. رژیم در این کار سابقه طولاتی دارد. از انفجار حزب جمهوری اسلامی و قتل بهشتی گرفته. تا قتل پسر خمینی و انفجار در مزارخمینی  تا قتل های زنجیره ای و بالاخره ماجرای جنایات کهریزک.

7. رواج خشونت و  حکومت با استفاده از ترس که یکی از ارکان نظامهای استبدادی، خصوصا استبداد از نوع مذهبی طالبانی است.

8.  هدف های خاص و گاه پیچیده سیاسی از جمله بر انگیختن حس ترس غیر مستقیم  تاثر, نفرت و یا انحراف افکار عمومی از موضوعات دیگر.

اما دم خروس چند جا میزند بیرون:

1.  سابقه طولانی «خدعه» های رژیم جمهوری اسلامی در عرض 30 سال گذشته. سابقه جنایات رژیم در شکنجه . اعدام های بدون محاکمه، قتلهای سیاسی در داخل و خارج از کشور؛ انفجارها , آدم ربایی ها و…, بدون قبول مسئولیت.

مسخره ترین دروغ ها در مورد قتل های زنجیره ای  ابداع شد. اینکه: عناضر نفوذی سرویس های اطلاعاتی  اقدام به قتل پروانه و داریوش فروهر و پوینده و مختاری و دوانی کردند!

یا اعدامهای سال 67 که به ئستور خمینی انجام شد و هنوز بسیاری از هر دو جناح در رژیم از قبول مسئولیت در برابر این جنایت باور نکردنی سرباز میزنند.

2 .  ممنوع کردن خبرنگاران خارجی و زندانی کردن و قتل خبرنگارن مستقل داخلی.  قطع اینترنت در شرایط حساس.

3. داشتن انواع مختلف نیروهای مخفی و اطلاعاتی موسوم به لباس شخصی. هر کسی که در اعتراصات خیابانی شرکت میکند با کمی دقت متوجه حضور انواع نیروهای نظامی امنیتی میشود که جدا از ماموران با یونیفورم انتظامی مشغول «انجام وظیفه» هستند.

4. عکس ها و ویدئوهایی که بطور  مشخص نشان میدهد چگونه ایادی و مزدوران رژیم در حال تیراندازی به مردم هستند و یا با قمه و چاقو به جان مردم افتاده اند.

. 5عدم پیگیری جنایتاتی که رژیم ادعا دارد بوسیله مخالفین انجام شده.  برگذاری دادگاههای غیر علنی و بدون حضور وکیل مدافع.

6.  این ادعا که رژیم به موضوعات امنیتی اشراف کامل دارد. در روزهای خاص اعتراضات هر 4 متر یک مامور در خیابانهای مرکزی قرار داده. اما در روز روشن تیم های «منافقین» مردم را با قمه میزنند. یا «جاسوسان انگلیس» ده ها نفر را از راه دور به قتل میرسانند و عناصر «مشکوک» با استفاده از اتومبیل های یگان ویژه مردم را زیر میگذارند.

7. در ابعادی وسیعتر  یک نظام مردمی و دمکراتیک احتیاجی به سرکوب روزنامه ها و مطبوعات مستقل از حکومت و ممنوعیت فعالیت هر نوع حزب و سازمان سیاسی مستقل ندارد.

رژیم جهل و جنایت  «جمهوری» اسلامی به آخر خط رسیده. این تکنیک ها در شرایط عادی جواب میدهد.  نه وقتی صدها هزار معترض در خیابانها جنایات رژیم را به چشم دیده و  دهن به دهن نقل میکنند. نه زمانی که با رشد ارتباطات در هر لحظه هزاران پیام ویدیویی و الکترونیک به تما جای دنیا بخش میشود.

مشکل رژیم زرنگی اش در عین عقب مانده بودنش است. معمولا آدمهای احمقی که فکر میکنند خیلی زرنگ هستند  عاقبت به خیر نمیشوند. این موضوع در مورد نظام های دیکتاتوری هم صدق میکند. مثالها در این مورد فراوانند!

Read Full Post »

آیا  اکثریت ایرانیانی که در انقلاب 57 شرکت کردند، خواسته هاشان همسو و معادل  انچیزی بود که خمینی و همفکرانش برای ایران میخواستند؟

شکی نیست که بعد از قرنها سلطه حکومت های استبدادی به ناگهان نمی شد با سرنگونی شاه به نظامی دمکراتیک رسید. اما در میان امکانات موجود غلبه تفکر خمینی بدترین امکان را برای مردم ما رقم زد. اکثر مردم درکی از دمکراسی و نظام دمکراتیک نداشتند و مشکل اصلی این بود. ولی تصور نمایید اگر بجای این شیاد جاهل؛ نیرویی با تفکر جبهه ملی و  یا حتی  افرادی مانند بازرگان و طالقانی در راس قرار می گرفتند، آیا   باز دچار چنین نکبت جنگ و کشتار ی می شدیم؟ هدف من تایید تفکرات بازرگان یا طالقانی نیست. بلکه تاکید بر این نکته هست  که در راس  قرار گرقتن یک شخصیت  قدرت پرست،تمامیت خواه و جاهل میتواند مشکلات  و بحرانهای  اجتماعی و سیاسی را تشدید کند.  متاسفانه در جوامع عقب مانده  و فاقد ارگانهای  جاافتاده و قدرتمند مدنی، کاراکتر» رهبر» می تواند در مقاطعی،  نقشی  بسیار مهم  ایفا کند. مقایسه  بین نلسون ماندلا و یا گاندی با خمینی این نکته را روشن مینماید. ما در اوایل سالهای 80 میلادی می توانستیم در مسیر بسیار متفاوتی قرار بگیریم. کما اینکه کشورهایی مثل کره جنوبی، ترکیه و آرژانتین قرار گرفتند و از نظر توسعه سیاسی و اجتماعی از ما پیشی گرفتند.  نمیتوان ادعا کرد که اکثریت مردم در این کشورها از نظر آگاهی سیاسی، برتری   خاصی نسبت به ایرانیان، در سال 57  داشتند. البته واقعیت آن است که هست. هرجامعه ای در دراز مدت و نهایتا با شعور جمعی، آینده خود را رقم میزند. اما  آشنایی   محدود عمومی با ایده ها  و روشهای دمکراتیک (بدلیل   عقب ماندگی فرهنگی  و زندگی زیر سلطه استبداد  سلطنتی، نداشتن مطبوعات و احزاب آزاد  و آزادی  بیان و عقیده و دیگر مکانیسم های پر اهمیت دمکراتیک و …. ) مساوی آن نبود که مردم خواهان شلاق زدن یا سنگسار هموطنانشان در ملا عام باشند. ظرفیت زورگویی خمینی و تفکرات استبدادی اش بسیار حاد تر از «عدم درک دمکراسی» از طرف عامه بود.

«جبر» تاریخی که بعضی به آن اشاره دارند آنقدر ها هم خشک و از قبل تعیین شده نیست. هر سیستم پیچیده ای یک طیف امکانات را به عنوان نتایج ممکن احتمالی در خود آماده دارد. اینکه در میان این نتایج احتمالی، کدامیک به واقعیت تبدیل گردد بستگی به شرایط و تداخل نیروهای موثر در زمان خاص دارد. خیلی از وقایع مهم تاریخی غیر قابل اجتناب نیستند. در اینکه بعد از انقلاب 57 کشورمان میبایست از یک دوران گذار پرتنش عبور میکرد شکی نیست.  در اینکه نهادینه شدن نظم  و ارزشهای دکراتیک  نیز احتیاج به زمان دارد و یک شبه و یا  بسرعت بدست نمی آید  نیز شکی نیست.  اما شاید میشد  در مسیر متفاوتی قرار بگیریم.   فضای باز و نسبتا دمکراتیکی  در یکسال بعد از سرنگونی شاه در جامعه بوجود آمده بود . اگر این فرصت نفش کشیدن از  مردم گرفته نمیشد، زمینه  برای رشد آگاهی مردم  و  بلوغ سازمانهای سیاسی نوپا بوچود میآمد.  اینکه دچار 8 سال جنگ بشویم و خیلی مسائل دیگر شاید قابل اجتناب بود. زمینه استبداد دینی در فرهنگ ما وجود داشت اما خمینی و تفکراتش عقب مانده ترین و وحشیانه ترین نوع آنرا در مقطعی کلیدی به جامعه ما تحمیل کردند. برای همین هم بعد از 30 سال متوسط شعور شهری و مدنی ایرانی با تجاوزات این نظام به حیطه فردی و اجتماعی معترض است.

آیا اکثریت جامعه خواستار «انقلاب فرهنگی» بود که رژیم به جامعه دانشگاهی با زور و سرکوب و اخراج هزاران هزار دانشجو و استاد تحمیل کرد. آیا اکثریت مردم جامعه خواهان جاسوسی و تحویل دادن مخالفان رژیم آنطور که خمینی تقاضا کرد، بود. آیا طرح یا روسری یا توسری شعار اکثریت مردم عادی بود؟

آیا  اکثر مردم ما خواستار حمله به مهمانی ها و عروسی ها  به بهانه «بد حجابی»یا  مصرف مشروبات الکلی  بودند.  اگر چه خیلی ها بخاطر اعتقادات دینی مشروب نمیخوردند . اما آیا اکثر همین افراد خواهان شلاق زدن هموطنانشان در ملا  عام بخاطر نوشیدن مشروب بودند؟

آیا اکثریت جامعه ایرانیان خواستار تماشای حلق آویز شدن انسانها در خیابانها همراه با کودکان خود هستند؟

آیا اکثریت جامعه خواستار تداوم جنگ برای 8 سال برای رسیدن به کربلا بود؟

اینکه اکثرمردم ایران دارای اعتقادات مذهبی هستند دلیل نمی شود که ادعا کنیم طرفدار ایدئولوزی بنیاد گرایانه خمینی و یا نظام سیاسی ولایت فقیه هستند. خمینی و طرفدارانش دیدگاهی شدیدا سیاسی و واپسگرایانه  از اسلام را به جامعه مدنی نوپای ما تحمیل کردند.

بنظر من نظام جمهوری اسلامی بوسیله اقلیت ایدئولوژیک و حاد مذهبی و سو استفاده از بحران سیاسی و شرایط ژئوپولیتک جهانی به اکثریت این جامعه با زور  تحمیل  شد. البته نا آگاهی سیاسی بخش های عمده ای از مردم این تحمیل  را آسانتر ساخت.

امروز حرف از اندیشه های «امام راحل » میزنند. اما خمینی که بود؟

کسی که دستور قتل  بیشترین  تعداد ایرانیان آزادی خواه را در قرن گذشته داده.

کسی که  همراه با دیکتاتوری دیوانه در انسوی مرز، عامل ادامه جنگی خانمان سوز به قیمت جان باختن و زخمی شدن صدها هزار جوان، ایرانی و عراقی  برای رسیدن به مقاصد سیاسی و تثبیت نظام اسلامی اش شد. نظامی که همیشه بخاطر ناتوانی اش در پاسخ گویی به خواسته های اکثریت مردم  برای بقا احتیاج به بحران داشته و دارد. از حمله به کردستان گرفته تا تعطیل کردن فله ای روزنامه ها در اول انقلاب.  از مجبور کردن زنان به پوشش اجباری تا ترویج انواع خشونت در جامعه. از «انقلاب فرهنگی» در دانشگاهها  تا  اشغال سفارت. از ایجاد بحران در منطقه گرفته تا اتش زدن به شعله های جنگ. بقول خود او ” این جنگ بزرکترین نعمتی بود که خدا بما داده”.

به  مدد  تفکرات  قرون وسطایی او، ابتدایی ترین   حقوق زنان ایرانی بوسیله قواتین حکومت اسلامی پایمال گشت.  تفکر او و همفکرانش  بانی گسترده ترین تبعیضات جنسی در کشورمان گشت. قانون حمایت از خانواده  نقض شد   و شعار یا روسری یا  تو سری از فردا ی انقلاب تبدیل به سیاست رسمی نظام گشت

خمینی با کمک همفکرانش، بر موج  فراگیری که هدفش مبارزه  با نظام فاسد  و زورمدارانه شاه  بود  سوار شد و با فریب و نیرنگ، حکومتی بنیادگرا و  مذهبی  را به مردم کشورمان تحمیل کرد. خفقانی بمراتب وحشتناک تر  بوجود آورد، هر صدای مخالفی را بشدت سرکوب کرد و  باعت مهاجرت و تبعید  و آوارگی و صدها هزار ایرانی از وطنشان در سراسر دنیا گشت.هر سال بطور متوسط  150000  هزار نفر از تحصیل کرده ترین اقشار جامعه بخاطر انواع محدودیت های اجتماعی و سرکوب های سیاسی و نا کار امدی این نظام در حل ابتدایی ترین نیاز های جامعه کشورمان را بقصد مهاجرت ترک میکنند.  آمار مهاجرت ایرانیان به خارج دهها و گاه صد ها برابر مهاجرت کشورهایی با امکانات مشابه است.

دوره ای که میتوانست تبدیل به دوران شکوفایی، رشد دمکراسی و آزادی و پیشرفت کشور گردد،  تبدیل به سیاه ترین دوره های زندگی مردم گشت. علیرغم پتانسیل های خارق العاده آزاد شده بعد از انقلاب 57،  کشور از  بسیاری جهات سالها به عقب بازگشت.

قبل از به قدرت رسیدن حرفهای زیبا  زد و بعد از به قدرت رسیدن چهره  جنایت کاراته خود را افشا کرد. از مجانی کردن آب و برق گرفته تا اینکه حتی کمونیستها میتوانند در «جمهوری اسلامی» آزادانه فعالیت کنند. به دروغ گفت که چادر و روسری را اجباری نخواهد کرد فقط خانمها بهتر است پوشش مناسب داشته باشند.  او یک ماکیاولیست به تمام معنی بود که هدف برایش هر گونه وسیله ای را توجیه میکرد. وحشی گری و خشونت ذاتی باور نکردنی داشت. سرکوب آزادیهای سیاسی و تعرض  به حقوق انسانی مردم  با تثبیت و جا افتادن نظام اسلامی تشدید شد. آزادی مطبوعات در ظرف یکسال  با زور  و چماق  گرقته شد. سرکوب سازمانهای سیاسی در سالهای 58 و 59 شدت یافت و  اعدامهای سال 60 خفقانی باورنکردنی را بر مردم کشورمان تحمیل کرد و  در سال 67  هزاران زندانی سیاسی   بدستور مستقیم او  قتل عام شدند.   .

خمینی با تحمیل ایدئولوژی عقب مانده اش فرهگ دروغ ،تظاهر، جهل و خرافه را در سرزمینمان اشاعه داد.

چند نمونه در باب تشویق جاسوسی همسایگان از یکدیگر و جاسوسی دانش آموزان از معلمان:

“واجب بر همه ما، بر همه شماست که اگر توطئه‌ای دیدید و اگر رفت و آمد مشکوکی دیدید خودتان توجه کنید و اطلاع دهید. بر همه ما واجب است که جاسوسی کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم که غائله‌ای پیدا شود. منع جاسوسی از حرف‌های احمقانه‌ای است که از همین گرو‌ه‌ها القا می‌شود که جاسوسی خوب نیست. اما برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است.”

“مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا به مجازات خود برسند.”

“دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند… فرزندان عزیزم در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند وسعی کنند اینکارخود را به صورت مخفی انجام دهند.”

خمینی دشمن آزادی عقیده،  آزادی بیان  و  شکوفابی کشورمان بود. در 10 سال وجود نکبتش انهدام فرهنگی در دانشگاهها؛ کشتار در کردستان و ترکمن صحرا و هزاران اعدام بی محاکمه در زندانها انجام گرفت

کسی که ادامه دهنده خلف راه شیخ اقاسی، شیخ فضله الله نوری  (سرسخت ترین و وحشی ترین دشمنان آزادی در 150 سال اخیر)   بود.  به ادبیات او راجع به دکتر محمد مصدق؛ آزادی احزاب و حقوق دمکراتیک توجه کنید:

“آنهایی که فریاد می‌زنند باید دموکراسی باشد، این‌ها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست.ما اسلام می‌خواهیم.”

به آنها که از دموکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می‌کنند می‌شکنیم.”

در باب آزادی:

«ما دیگر نمي‌توانيم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.”

او پایه گذر این نکبت بود. او بانی ولایت فقیه بود. نظریه ای که مردم را از نظر عقلی ناقص و محتاج به داشتن ولی فقیه برای هدایت آنان چون هدایت گوسفندان بوسیله چوپان میبیند. او تا انجا مردم رو قبول داشت که بدون تفکر مستقل دنبالش برند و از او اطاعت کنند جمله معرف خمینی :  اگر 35 میلیون بگن آره، من میگم نه شاهدی بر این ادعاست.

خامنه‌ای وارث خلف خمینی هست. در واقع آنچه را که امروز بعنوان رژیم «جمهوری» اسلامی میشناسیم. این دیکتاتوری نظامی مذهبی: چیزی جز  تداوم طبیعی افکار ضد دمکراتیک؛ تمامیت خواهانه و قرون وسطایی «امام» راحل نیست. این نکته ای است که  طرفداران از قدرت اخراج شده خط امام  از بررسی صادقانه آن خوداری میکنند.

موضوع دفاع از خمینی بوسیله برخی سران نظام محدود به یک علاقه شخصی نیست. مسئله دفاع از مجمموعه عقایدی است که بمدت سی سال بدترین نوع اخنتاق  و نقض مکرر حقوق بشر را در کشورمان بدنبال داشت. کسانی که کماکان از عقاید این منفورترین جنایتکار تاریخ معاصر ایران دفاع میکنند یا بسیار نا آگاه هستند و یا شارلاتان های سیاسی.   سیاست مداران کهنه کاری که او را مقدس میشمارند و بسختی کوتاه ترین انتقادی از او را برمیتابند در واقع در صدد توجیه گذشته  و تفکرات  بغایت واپس گرایانه خود و بعضا اعمال و جنایت هایی هستند که خود بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در آن شریک بوده اند. کسانی که حاصل سالها مبارزه مردم ایران بر علیه استبداد را به یغما بردند و امروز وقیحانه  خود را مالک آن حرکت پرشور مردمی میدانند. به دروغ  اهداف ضد  دیکتاتوری انقلاب 57 را با خواسته های خود برای برپایی حکومت استبداد دینی با نام  سراسر متضاد «جمهوری» اسلامی یکی میکنند.  فروختن حکومت مذهبی ولایت فقیه به اسم «جمهوری» از آن شوخی های تاریخی است که تنها از تفکرات مغشوش و التقاطی کسانی برمیاید که نمیتوانند تکلیف خودرا بین خواست رای و نظر مردم  بعنوان بالاترین مرجع قدرت و شریعت اسلام و روحانیت بعنوان قدرت حاکم روشن نمایند.

جنبش آزادی خواهی با تاکید بر خرد جمعی چنین رفتاری را قبول نخواهد کرد. هدف تحول دمکراتیک، نقد هر نظر وایده ای در رابطه با عملکرد واقعی و منطقی است که آن اندیشه ارائه میدهد. هیج کسی مقدس نیست. دیر یا زود راه  افراد با چنین تفکراتی که سنخیتی با فرهنگ دمکراتیک و ایده های حقوق بشری ندارند از راه آزادی خواهان و کسانی که خواهان برچیده شدن بساط  استبداد به هر نوع در کشومان هستند جدا خواهد شد.

Read Full Post »

متجاوزان به سرزمین ما،  یک جوان پاک و مبارز ایرانی دیگر را بقتل رساندنند.

علیرغم تمام اعتراضات، هدف چیست؟ این جنون قتل و جنایت از کجا ریشه میگیرد؟

اگر به قصد زهر چشم گرفتن از جنبش آزادی خواهی این جنایت را مرتکب شدید بدانید:

از نظر حقوقی تمامی کسانی به نحوی در اجرای چنین احکامی نقش دارند. در جرم سیاسی شرکت داشته  و مسئول کردارشان  خواهند بود. حالا چه شکنجه باشد ، چه اعدام و چه دفاع از مزدوران شکنجه گر و جنایت کار و چه برنامه ریز و چه تبلیغات چی. همه باید جوابگو باشند. این را بیاد داشته باشند. اعتقاد به عدم خشونت در جنبش مردمی هم به معنی عدم مجازات مجرمین نخواهد بود. همه مجرمین سیاسی در این نظام بدون استثنا محاکمه خواهند شد.  مطمئن باشند بعد از جنایات 30 سال گذشه به بدترین مجازات ها که در قانون برای مزدوران در نظر گرفته خواهد شد محکوم خواهند گشت.
اگر فکر میکنند میتوانند بهترین جوانان این مملکت را شکنجه و اعدام کنند  و یا به آنان تجاوز کنند. یک عده هم کارهای تبلیغی اطلاعاتی شان را  انجام دهند  و مردم ازگناه شان بگذرند هنوز ایرانی عدالت خواه را نشناخته اند. ما نه فراموش میکنیم. نه به این سادگی ها که بعضی ها فکر میکنند میبخشیم.
امروز نسل جوان  مثال بسیار کوچکی را که این نظام جنایت و جهل بر پدران و مادران و برادران و خواهران بزرگترشان اعمال کرد، بوضوح میبینند. در آن سالها  خمینی حکم اعدام 100 ها نفر را در یک روز صادر میکرد و روزنامه کیهان با بیشرمی تمام اسامی کشته شدگان را در ستون اصلی مینگاشت. تثبیت نظام ضد بشری با وحشیاته ترین جنایت ها بر علیه پاک ترین فرزندان این مرز و بوم این گونه امکان پذیر شد. جوانهایی پاک، که با هر ذهنیتی، هدفی جز ساختن  آینده بهتر و ایرانی آباد نداشتند و مسلما  سزاوار مرگ و تجاوزات وحشیانه و اعدام های بدون محاکمه نبودند.

نسل جوان و کلا مردم کشورمان برای ساختن آینده ای بهتر،  برای ساختن ایرانی آزاد و دمکراتیک و قدرتمند میباید به تاریخ خود آشنایی کامل داشته باشند. این تجربه تاریخی مفت بدست نیامده و برای شناخت عمیق از فرهنگ استبدادی در کشورمان ضروری است.

چرا که هنوز بعد از 28 سال از این جنایات گسترده که منجر به سلطه کامل ارتجاع دینی به اسم «جمهوری» اسلامی شد. بعد از شکست کامل انقلاب ضد استبدادی و محدود شدن تلاش های مردم به جابجایی یک نظام استبدادی با نظامی بمراتب وحشی تر عقب مانده تر شد. بجای اینکه در جهت رشد آزادی و رفاه و آبادانی، رفع ستم از مناطق فقیر و قومیت های تحت ستم و رشد اقتصاد ملی قدم برداریم مساله مان تبدیل به حفظ «حجاب اسلامی» زدن شلاق در ملا عام برای مصرف مشروبات و بسط و ترویج عقب مانده ترین خرافه های امام زمانی و جمکرانی شد. هنوز مسببان اصلی این فاجعه کماکان ادعای رهبری و هدایت اخلاقی جامعه را دارند!
بعد از 28 سال صدها و شاید هزاران قربانی این نظام جهل و جنایت ناشناس و شناحته نشده باقی مانده اند و خانوادهشان در سوگ این جنایت بی جواب غمگین و در انتظار حمایت از مردم برای داد خواهی هستند.
هنوز قاتلان و تجاوز گران به هزاران تن از پاک ترین جوانان این سرزمین راست راست میگردند و از مواهب جنایات خود نیز طور کامل برخوردارند. آیا شما اجازه میدهید که یک متجاوز بدون محاکمه ( حالا مجازات بماند) راست راست در محله تان راه برود. خوب کشور ما محله بزرگ ماست. ایتطور نیست؟

هدف انتقام گیری نیست. هدف آگاهی از جنایات و ابعاد آن و جلوگیری از تکرار آن است. عده ای مجازات حواهند شد و عده ای عفو میگردند. این بستگی به نوع و شدت و درجه مسولیت مجرم دارد. ما نه  فراموش میکنیم. نه می بخشیم.

Read Full Post »

در ادامه صحبت قبلی از زاویه ای دیگر:
هر عملی هر چند بیمار گونه وسادیستی ریشه در توجیها ت و ملاحظات عقیدتی خاص دارد. اگر به رفتار های وحشی ترین جلادان در 30 سال گذشته توجه نماییم جدا از زمینه اجتماعی انان: لاجوردی (روحانی)، سعید امامی ( تحصیل کرده در امریکا در رشته مهندسی) و رادان (نظامی) یک خط مشخص فکری و اعتقادی خاص را در انان مشاهده می کنیم. پیوندی بین نوعی بیماری روانی حاد و یک خط مشخص فکری که میتواتد هر گونه جنایتی را بر مبنای «اعتقادی» خویش توجیه نماید.
افاضات «امام» شاید روشنگر این خط فکری باشند:
چند نمونه:
در باب رفتار با زندانی سیاسی:

“این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند، بلکه جرمشان محرز است؛ باید فقط هویت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. اگر ما اينها را نكشيم، هر يكی شان كه بيايد بيرون ميرود آدم مي‌كشد. با چند سال زندان كار درست نمي‌شود.اين عواطف بچه گانه را كنار بگذاريد.”
“یکی از این‌ها آمده بود گریه می‌کرد که چرا بعضی از این‌ها را می‌کشند! این‌ها باز توجه ندارند که اسلام در عین حال که تربیت است، یک مکتب تربیت است… اگر ما بخواهیم مسامحه کنیم در قضاوت ، تا آخر گرفتار هستیم. ما با هیچ‌کس قوم و خویشی نداریم . ما مطیع اسلام هستیم و احکام اسلام را می‌خواهیم جاری کنیم.”
آیا رفتار رادان و دیگر شکنجه گران با این دستورات تضادی دارد؟

در باب دمکراسی:

“آنهایی که فریاد می‌زنند باید دموکراسی باشد، این‌ها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست.ما اسلام می‌خواهیم.”
به آنها که از دموکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می‌کنند می‌شکنیم.”

در باب آزادی:

ما دیگر نمي‌توانيم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.”

در باب ولایت فقیه:
”مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است.”

“آقايان بعضى‏شان مى‏گويند: مساله ولايت فقيه، اگر يك مساله تشريفاتى باشد مضايقه نداريم، اما اگر بخواهد دخالت ‏بكند در امور، نه، ما آن را قبول نداريم. اگر متوجه به لازم اين معنا باشند، مرتد مى‏شوند.”

در رابطه با تظاهر دروغ و ماکیاولیسم ناب :

” ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم.”

“در نجف و پاریس یک حرف‌هایی زدم که چنانچه اسلام پیروز شود، روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان، لکن وقتی ما آمدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مساجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود… ما این طور نیست که هرجا یک کلمه‌ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام این‌جوری نیست، بگوییم سر اشتباه خود هستیم. ما دنبال مصالح هستیم. بنابراین مساله نیست که آقایان به ما بگویند شما آن‌روز اینجوری گفتید… هرچه می‌خواهند به ما بگویند. بگویند کشور ملایان، حکومت آخوندیسم. این هم یک حربه‌ای است که ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمی‌رویم.”

در دشمنی با مصدق و ملی گرایان:

ملي گرايي بر خلاف اسلام است اين بر خلاف دستور خداست و بر خلاف قرآن مجيد است.”
“ما چقدر از این ملیت سیلی خوردیم. من نمی‌خواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن‌‌کس که آن‌قدر ازش تعریف میکنند[مصدق] چه سیلی به ما زدند. من نمی‌خواهم بگویم که مدرسه فیضیه را به مسلسل بستند . بروند کنار این‌ها، بروند گم بشوند. ما از آن‌ها ضربه خوردیم.”
“ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است”[19] “ما از این ملی‌ها هیچ ندیدیم جز خرابکاری”

آیا این بهترین توجیه برای ترور دکتر سامی، فروهر ها و سرکوب جبهه ملی که نه چپ بود نه مجاهد در اوایل انقلاب نیست؟
در رابطه با تخریب عواطف انسانی ترغیب جاسوسی مردم از همدیگر:

“واجب بر همه ما، بر همه شماست که اگر توطئه‌ای دیدید واگر رفت و آمد مشکوکی دیدید خودتان توجه کنید و اطلاع دهید. بر همه ما واجب است که جاسوسی کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم که غائله‌ای پیدا شود. منع جاسوسی از حرف‌های احمقانه‌ای است که از همین گرو‌ه‌ها القا می‌شود که جاسوسی خوب نیست. اما برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است.”
“مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها وبرادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا به مجازات خود برسند.”
“دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند… فرزندان عزیزم در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند وسعی کنند اینکارخود را به صورت مخفی انجام دهند.”
“”اسلام را همه باید حفظ کنیم… یک بیچاره‌ای به من نوشته بود که شما گفتید همه این‌ها را باید تجسس کنید، خوب در قرآن[که] می‌فرماید لاتجسسوا… وقتی که اسلام در خطر است همه شما موظفید که با جاسوسی حفظ کنید اسلام را.”
ایا انحطاط فرهنگی که کشورمان امروزه با آن دست بگریبان است بی ارتباط با تبلیغ گسترده این نوع تفکر نیست.

و بلاخره در دفاع از دمکراسی و آزادی عقیده
“آن‌هایی که به اسم دموکراسی، با اسم دمکرات می‌خواهند مملکت را به فساد و تباهی بکشند، این‌ها باید سرکوب شوند. ملت آن‌ها را سرکوب خواهد کرد. کاری نکنید که باب غضب باز شود.”

“من انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي‌داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي‌كرديم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام مي‌كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل مي‌داديم و من توبه مي‌كنم از اين اشتباهي كه كردم.
آیا این مصداق عملی دلایل کودتا گران برای زیر پا گذاشتن رای مردم نیست؟
مخالفان خامنه ای و احمدی نزاد که از خمینی کماکان نه تنها دفاع می کنند بلکه خواستار ادامه راه او هستند به کجا میروند؟ اگر هنوز به این نظریات معتقدند، دعوای انان با خامنه ای نه بر مبنای اصول بلکه برای قدرت است.
اگر به این نظریات اعتقادی ندارند، دفاع آنان از این عقاید ارتجاعی ریا کارانه ودر جهت مخدوش نمودن خواست های
جنبش آزادی خواهی بر مبنای احترام و قبول اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

Read Full Post »

از انجاییکه نوبر فاشیسم مذهبی غالب، ادامه تفکراستبدادی مذهبی خمینی وار است.
از انجاییکه مبارزه با فرهنگ استبدادی بدون مبارزه با تفکرات واپسگرایی که ما را به اینجا رساند غیر ممکن است.
از انجاییکه سی سال دروغ وسرکوب و تحمیل ارتجاع مذهبی باعث رواج تظاهر، دورویی وفقر فرهنگی در کشورمان گردیده.
از انجاییکه جوانان ما با شجاعتی در خور تحسین در برابر این بیداد بپا خواسته اند و هر روز خبر هایی غمگین از شکنجه شدن و کشته شدن این عزیزان داریم.
از انجاییکه برای تحول نوین باید تحولی در پندار، گفتار و رفتار بوجود اید.
از انجاییکه فرصت طلبان سیاسی بدون کوچکرترین بازنگری ونقد افکار کذشته ، کماکان به تبلیغ افکار ورشکسته خود با لعاب مبارزه سطحی علیه کثافتی که خود در به قدرت رسانیدن آن نقش اساسی داشته ا ند، مینمایند.
از انجاییکه که می خواهیم بعد از 150 سال تاریخ مبارزه برای آزادی اینبار برای خشکاندن فرهنگ استبدادی تلاشی با نتیجه قطعی نماییم.
تا دیگر مردم ما بخاطر کسب ابتدایی ترین حقوق خود این گونه سلاخی نشوند. تا دیگر به شعور ما توهین نشود. تا دیگر تلاش ما برای ساختن فردا یی بهتر، مورد تعرضی اینچنین وحشیانه قرار نگیرد.
میباید که به تاریخ خود اشنا باشیم.
میباید روش های فکری متحجر و گره های کور ایدیولوژیک را از ذهن خود بزداییم و تفکر انتقادی و آزاد اندیشی را جایگزین آن روش ها نماییم. این کاریست بس دشوار چرا که در سیستم آموزش و تربیتی مسمومی پرورش یافته ایم. سیستم تربیتی که تحریف تاریخ رواج خرافه و نفی آزاد اندیشی ازمهم ترین اجزا آن بوده اند.
با این آگاهی می توانیم درراه زدودن زتگارهای فکری تلاش نماییم و شالوده های آزادگی در پنداروگفتار را پایه گذاری کنیم.
تنها از این راه میتوان به دگرگونی دمکراتیک و نهادنینه شدن معیارهای آزادی خواهی در جامعه رسید.

یک شرط لازم برای اینکار، آگاهی نسبی از وقایع تاریخی، خصوصا مطالعه دقیق تاریخ معاصر با دیدی انتقادی،با توجه به شرایط و استفاده از منابغ موثق و متعدد است.

با این هدف نگاهی میاندازیم به بعضی وقایع تاریخی و سخنرانی ها منبع: وبلاگ ناگفته‌هاي انقلاب 57

1. افاضات امام در باب دمکراسی.افاضات امام در باب دمکراسی

گفته های خمینی در تهران و قم

«آنهایی که فریاد می‌زنند باید دموکراسی باشد، این‌ها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست.ما اسلام می‌خواهیم.»[1]

«در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام می‌خواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد.» [2]

«به آنها که از دموکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می‌کنند می‌شکنیم.»[3]

«آن‌هایی که به اسم دموکراسی، با اسم دمکرات می‌خواهند مملکت را به فساد و تباهی بکشند، این‌ها باید سرکوب شوند. ملت آن‌ها را سرکوب خواهد کرد. کاری نکنید که باب غضب باز شود.»[4]

«شما روشنفکر هستید و آزادی همه چیز، از جمله آزادی فحشا را می‌خواهید. یک نحو آزادی می‌خواهید که جوانان ما را فاسد کند.ما می‌خواهیم مملکت را حفظ کنیم و حفظ مملکت به آن آزادی که شما می‌گویید نیست. این آزادی مملکت را بر باد می دهد. این آزادی که شما می‌خواهید، آزادی دیکته شده است.»[5]

«من انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي‌داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي‌كرديم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام مي‌كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل مي‌داديم و من توبه مي‌كنم از اين اشتباهي كه كردم.»[6]

«یک نفر آدمی که یک مملکت یا گروه را فساد می‌کند، قابل اصلاح نیست. این را باید برای تهذیب جامعه نابود کرد . این غده سرطانی را باید از جامعه دور کرد و دور کردنش هم به این است که اعدامش کنند.»[7]

«یکی از این‌ها آمده بود گریه می‌کرد که چرا بعضی از این‌ها را می‌کشند! این‌ها باز توجه ندارند که اسلام در عین حال که تربیت است، یک مکتب تربیت است… اگر ما بخواهیم مسامحه کنیم در قضاوت ، تا آخر گرفتار هستیم. ما با هیچ‌کس قوم و خویشی نداریم . ما مطیع اسلام هستیم و احکام اسلام را می‌خواهیم جاری کنیم.»[8]

«ما دیگر نمي‌توانيم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.»[9]

«این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند، بلکه جرمشان محرز است؛ باید فقط هویت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. اگر ما اينها را نكشيم، هر يكی شان كه بيايد بيرون ميرود آدم مي‌كشد. با چند سال زندان كار درست نمي‌شود.اين عواطف بچه گانه را كنار بگذاريد.»[10]

«راجع به دادگاه انقلاب و راجع به كارهايي كه مربوط به دادگاه انقلاب‏است، من نمي‏گويم كه بايد اينجا سستي بشود. اينجا بايد با جديت جلويش گرفته بشود، بايد جلوي اين فسادها گرفته بشود. حالا بگيرند نگه دارند تربيت كنند يا اگر واقعاً مستحق حدود شرعي هستند حدود شرعي را جاري بكنند كه زندانها بايد محل تربيت باشند.» [11]

«آقايان بعضى‏شان مى‏گويند: مساله ولايت فقيه، اگر يك مساله تشريفاتى باشد مضايقه نداريم، اما اگر بخواهد دخالت‏بكند در امور، نه، ما آن را قبول نداريم. اگر متوجه به لازم اين معنا باشند، مرتد مى‏شوند.»[12]

:»مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است.»[13]

«هركه به رسول خدا اهانت كند ، هر كه به ائمه هدي اهانت كند ، واجب‏القتل است.» [14]

«قيام كردن بر خلاف حكومت اسلامى، جزايش جزاى بزرگى است. قيام بر ضد حكومت اسلامى در حكم كفر است، بالاتر از همه معاصى است، همان بود كه معاويه قيام مى‏كرد، حضرت امير قتلش را واجب مى‏دانست».[15]

«آنکه مکتبی را مسخره می‌کند، اسلام را مسخره می‌کند. اگر متعمد باشد، مرتد فطری است. زنش برایش حرام است. مالش هم باید به ورثه داده شود. خودش هم باید مقتول شود.»[16]

«ملی‌گرایی مخالف اسلام است.»[17]»

ملي گرايي بر خلاف اسلام است اين بر خلاف دستور خداست و بر خلاف قرآن مجيد است.»[18]

«ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است»[19] «ما از این ملی‌ها هیچ ندیدیم جز خرابکاری»[20]

«آن‌هایی که می‌گویند ما می‌خواهیم ملت را احیا کنیم، مقابل اسلام ایستاده‌اند»[21]

«ما چقدر از این ملیت سیلی خوردیم. من نمی‌خواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن‌‌کس که آن‌قدر ازش تعریف میکنند[مصدق] چه سیلی به ما زدند. من نمی‌خواهم بگویم که مدرسه فیضیه را به مسلسل بستند . بروند کنار این‌ها، بروند گم بشوند. ما از آن‌ها ضربه خوردیم.» [22]

«در نجف و پاریس یک حرف‌هایی زدم که چنانچه اسلام پیروز شود، روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان، لکن وقتی ما آمدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مساجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود… ما این طور نیست که هرجا یک کلمه‌ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام این‌جوری نیست، بگوییم سر اشتباه خود هستیم. ما دنبال مصالح هستیم. بنابراین مساله نیست که آقایان به ما بگویند شما آن‌روز اینجوری گفتید… هرچه می‌خواهند به ما بگویند. بگویند کشور ملایان، حکومت آخوندیسم. این هم یک حربه‌ای است که ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمی‌رویم.» [23]

» ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم.»[24]

«واجب بر همه ما، بر همه شماست که اگر توطئه‌ای دیدید واگر رفت و آمد مشکوکی دیدید خودتان توجه کنید و اطلاع دهید. بر همه ما واجب است که جاسوسی کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم که غائله‌ای پیدا شود. منع جاسوسی از حرف‌های احمقانه‌ای است که از همین گرو‌ه‌ها القا می‌شود که جاسوسی خوب نیست. اما برای حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمین واجب است.»[25]

«مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها وبرادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا به مجازات خود برسند.»[26]

«»اسلام را همه باید حفظ کنیم… یک بیچاره‌ای به من نوشته بود که شما گفتید همه این‌ها را باید تجسس کنید، خوب در قرآن[که] می‌فرماید لاتجسسوا… وقتی که اسلام در خطر است همه شما موظفید که با جاسوسی حفظ کنید اسلام را.»[27]

«دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند… فرزندان عزیزم در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند وسعی کنند اینکارخود را به صورت مخفی انجام دهند.»[28]

منبع: کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب،علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی،دی ۸۵

[1]- سخنرانی در جمع دانشجویان اهواز،کیهان 3/3/58

[2]- سخنرانی مورخه ۱۹ آذر ۱۳۵۸، قم

[3]- سخنرانی مورخه ۲۲ اسفند ۱۳۵۷، قم

[4]- صحیفه نور،ج9،ص372

[5]- سخنرانی در مسجد فیضیه قم، جمعه 2 شهریور58، سروش،شماره 18، 10 شهریور 58،ص6-7
[6]-كيهان، 27مرداد 1358
[7]- سخنرانی 19 تیر 58 امام و …، گردآورنده: منصور دوستکام و هایده جلالی،انتشارات پیام آزادی، چاپ سوم،1358ص96
[8]- صحیفه‌نور ، ج13، ص50
[9]- مجلس معارفه با نمایندگان مجلس خبرگان در فیضیه قم، 27 مرداد 1358
[10]- سخنرانی به مناسبت سالروز تولد رسول اسلام، ۹ تیر ۱۳۵۹
[11]- سخنرانی در جمع حكام شرع دادگاهها ۶۱/۱۱/۱۸؛ صحيفه نور، ج ۱۷، ص ۱۷۹
[12]- سخنرانی 12/7/58، صحيفه نور، جلد 9، صفحه 254
[13]- صحیفه نور،ج 5، ص522.
[14]- سخنرانی در جمع گروهي از بانوان لنگرود،۵۸/۴/۲، صحيفه نور، ج ۷، ص۱۸۲
[15]-سخنرانی مورخه 29/7/58، صحيفه نور، جلد 10، صفحه 15
[16]- صحیفه نور،ج14،ص376
[17]- سخنرانی در جمع دانشجویان و طلاب، جمهوری اسلامی،5/3/59
[18]- سخنرانی 3/3/59، صحيفه نور ج12،صفحه 110
[19]- سخنرانی در کنگره قدس،صبح آزادگان، 19/5/59
[20]- جمهوری اسلامی، 5/3/59
[21]- پیام به مناسبت روز قدس، سروش، شماره 63، 25 مرداد 59،ص 6
[22]- سخنرانی در جمع شورای عالی قضایی،31/4/59، صحیفه نور،ج 13،ص51
[23]- سخنرانی 30/3/61 . صحیفه نور،ج16،ص211-212
[24]- سخنرانی 20/9/62، صحیفه‌نور،ج18،ص 178
[25]- پیام انقلاب، ارگان مطبوعاتی سپاه پاسداران، شماره 40، 14 شهریور 60،ص6
[26]- سخنرانی شهریور۱۳۶۰
[27]- صحیفه نور، ج15،ص100-101
[28]- پیام به مناسبت بازگشایی مدارس،1 مهر1361، صحیفه نور،ج 17ص2

Read Full Post »

Older Posts »