Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘جامعه’ Category

کودتا و دمکراسی

در رابطه با کودتای نظامی در ترکیه، اینکه دست اندرکاران این کودتای احمقانه چه کسانی بودند هنوز برای من مشخص نیست. موضوع این نوشته نگاه به مقوله کودتا و دمکراسی است

  کاملا مخالف اسلامیست ها و کسانی مانند ادوغان هستم. «مردم سالاری دینی» هم مانند «حقوق بشر اسلامی» اساسا کاربردی عوام فریبانه دارد. دمکراسی و حکومت مذهبی اساسا در تناقض با هم قرار دارند. اما استفاده از کودتای نظامی برای استقرار دمکراسی! هم از آن ادعاهاست. گروهی که ظاهرا مدافع آزادی و حقوق بشر و …هستند از «کودتا» (از جانب هر کسی) بعنوان ابزاری برای استقرار دمکراسی حرف میزنند. اگر گمان شود که در مقابله با اسلام سیاسی با کودتای نظامی میتوان دمکراسی را حفظ کرد، آنوقت شاید مشکل سر تعریف دمکراسی واقعی باشد. بدست آوردن و حفظ دمکراسی یک فرایند است. مهمترین ابزارهای رسیدن به دمکراسی و حفظ آن، گسترش آزادی بیان و فکر، آزادی احزاب و تشکلهای متنوع و مستقل مدنی است. با رشد و نهادینه شدن این ابزارهای دمکراسی، آگاهی های سیاسی و اجتماعی و آشنایی با حقوق و مسولیت های شهروندی در ابعاد گسترده شکل میگیرد. تنها ضامن حفظ و گسترش آزادی و دمکراسی نیز وجود نهادهای متنوع مدنی، وجود رسانه های متنوع و مستقل از کانونهای قدرت تمامیت خواه،انحصارطلب و غیر دمکراتیک) است. یک جامعه دمکراتیک برای نقد و بررسی مشکلات اجتماعی، یافتن راهکارهای های عقلانی و انسانی، برای پاسخگوکردن مسئولین و برکناری آنان در صورت عدم لیاقت و شایستگی، از خرد جمعی با استفاده ازمکانیزم های دمکراتیک بهره میگیرد. دمکراسی فرایند شرکت آگاهانه بخش قابل ملاخظه ای از شهروندان آگاه و مسئول برای حق تعیین سرنوشت خود، ساختن زندگی بهترو پاسخکویی به مشکلات با آتکا به آزادی و اگاهی و شعور جمعی و کنترل قدرتهای تمامیت خواه، غیرپاسخگو و سلطه طلب است. این فرایند با کودتای نظامی که نتیحه اش بقدرت رسیدن یک نیروی نظامی غیر پاسخگو با اعمال زور و تعطیلی رسانه ها و احزاب متنوع و مخالف همراه است، در اساس در تضاد است. این ادعا نیز که نیروهای کودتاگر با «نیت خوب» میتوانند زمینه برای دمکراسی در آینده فراهم کنند نیز افتادن در یک دور باطل است.چرا که حاصل یک کودتای نظامی همیشه بدون استثنا یک حکومت غیرشفاف و دیکتاتوری خواهد بود. حکومتی که خود سدی در برابر دمکراسی و آزادی خواهی میشود. میتوان دهها مثال آورد که دمکراسی و یا زمینه ایجاد دمکراسی با کودتا نابود شده. اما مثالی نداریم که حکومت های کودتاگر با میل خود و بدون تلاش های مردم باعث تحول دمکراتیک در کشوری شده باشند. مبارزه با عقب ماندگیهای فرهنگی، انواع تبعیضات ناعادلانه و غیر انسانی و استبدادزدگی ( درانواع متنوعش)، کاری زمان بر و حاصل تلاشهای جمعی انسانها و نیروهای پیشرو و آزادی خواه جامعه است اینکار در اساس با کشت و کشتار و زور اسلحه و حکومت چکمه پوشان در تناقض است.

Read Full Post »

  امروز بخش قابل توجهی از مردم کشورمان  و  ایرانیان  آگاه میدانند  که «جمهوری»  اسلامی  از نظر سیاسی اقتصادی فرهنگی و اخلاقی به  ورشکستگی کامل رسیده است. این نظام ناتوان  از بوجود آوردن حداقل شرایط برای شرکت شهروندان و نیروهای متنوع سیاسی در ساختمان کشوری آباد و آزاد بوده  و هست.   تداوم و حفظ این نظام با جنگ و  بحران سازی و سرکوب گسترده ابتدایی ترین  حقوق  انسانی  مردم کشورمان میسر گشته.  آنچه مردم کشورمان در 32 سال گذشته از این نظام دیده اند گسترش فقر، گسترش فرهنگ  خرافات، تظاهر، دروغ گویی و ریا بوده است.

 در این شرایط  میلیونها ایرانی مجبور به مهاجرت شده اند.  فرار مغزها در در ابعاد وسیع ادامه دارد  و درصد قابل توجهی از جوانان یا بیکارند و یا در اقتصاد بیمار دلال سالار نظام اسلامی به فعالیت های غیر مولد مشغولند.

 با  ورشکستگی  نظام ولایت فقیه،  طرفداران  استبداد سلطنتی که خود نقشی  اساسی در تداوم فرهنگ استبدادی و درنتیجه بقدرت رسیدن استبداد مذهبی داشته اند بسان ارواحی زنده شده سعی در دفاع و توجیه حکومت پادشاهی دارند. در این میان عده ای  حقوق بگیر و با استفاده از تحریفات سعی در پاک کردن حافظه تاریخی مردم و عوام فریبی دارند.

برای جلوگیری از  تکرار اشتباهات تاریخی، میباید با تاریخ و عملکرد نظام های سیاسی آشنا بود. هدف این نوشته  نشان دادن شباهت های بنیادین دو نظام سیاسی استبدادی ولایت فقیه و نظام سلطنت پهلوی علیرغم برخی تفاوت های این دو نظام است.

شکل گیری  فرهنگ در هر جامعه ای متاثر از روابط  اقتصادی، و زمینه های تاریخی  در آن جامعه  است. در کشور ما روابط اقتصادی  بر اساس  زندگی قبیله ای در برخی نقاط و تولید روستایی  و روابط ارباب رعیتی و خان خانی در دیگر نقاط برای قرن ها وجود داشته است.  در نتیجه فرهنگ غالب تحت تاثیر  روابط قبیله ای و ارباب رعیتی شکل گرفته.  توجه به این نکته ضروری است که شکل گیری فرهنگ و شیوه تفکر در ضمیر ناحود آگاه ما بوسیله تعلیم و تربیت خانوادگی و سپس  آموزش و معیار های دینی و اجتماعی و سنتی درونی شده و ریشه دوانده.

ازنظر سیاسی دوپایه  اصلی  قدرت سیاسی  در جامعه ما سلطنت و روحانیت بوده اند. بطور تاریخی این دو ارگان نقشی مهم در باز تولید فرهنگ استبدادی داشته اند. در نتیجه  نظام   سلطنتی و نظام  ولایت فقیه  دارای خصوصیات مشترکی هستند.

این خصوصیات مشترک عبارتند از:

 1. نفی  آزادی های سیاسی:

 یک خصوصیت فرهنگ استبدادی وجود تک صدایی و نفی چندصدایی و سرکوب نیروهای سیاسی  مستقل و جدا از قدرت  حاکم است. وجود آزادی های سیاسی از جمله آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی سازمان های مدنی و آزادی حق انتخاب از ابزارهای اصلی برای  رشد سیاسی و فرهنگی شهروندان ، ساختن روابط دمکراتیک در جامعه و کنترل و پاسخگو نمودن قدرت است. هر جامعه پیچیده ای برای حل بهینه مشکلات، چالش ها و مسائل جدید که بطور داتم بوجود میایند احتیاج به چرخش آزاد اطلاعات، وجود مطبوعات مستقل، سازمانهای مدنی  و صاحب نظران و اندیشمندانی دارد که بتوانند در  فضایی باز و قانونمند به بررسی و نقد و گفتگو برای حل مسائل و مشکلات بپردازند.  سلطنت پهلوی و حکومت اسلامی با نفی آزادیهای سیاسی مانع  رشد سیاسی،  گسترش سازمانهای مدنی و در نتیجه باروری و خلاقیت اجتماعی و سیاسی گردیده اند. تک صدایی در نظام ولایت فقیه با شعار حزب فقط حزب الله و در  دوران محمد رضا شاه با شعار حزب فقط  حزب رستاخیر  به جامعه تحمیل  گردید. در چنین فضاهایی قدرت مطلقه پادشاه یا ولی فقیه   حق  تعیین سرنوشت ملت  را نفی میکند.

2. وجود زندانیان سیاسی  سرکوب و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی:

 نفی حقوق مدنی  و سرکوب احزاب و نظرات سیاسی منجر به  تنش  و انواع  مبارزات علیه قدرت حاکم میگردد.  در این شرایط  راه حل نظام استبدادی  زندان، سرکوب و شکنجه و  در برخی موارد  اعدام مخالفان سیاسی است.  برخی طرفداران استبداد سلطنتی با  مقایسه  هزاران  اعدام در نظام جمهوری» اسلامی در جهت توجیه نظام استبدادی مورد علاقه خود برمیایند. حال انکه کیفیتی که مورد ستوال است نه فقط تعداد زندانیان و اعدام های سیاسی  بلکه ماهیت نظام هایی است که در انان مقوله زندانی سیاسی و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد . ستوال اینجاست که چرا باید انسانها را بخاطر عقایدشان به بند کشید؟ در کدام جامعه دمکراتیک و آزادی مقوله زندانی سیاسی و شکنجه و اعدام زندانی سیاسی وجود دارد؟

3.  قانون گریزی:

در  نظام های استبدادی، حکومت های مطلقه فردی و خودکامه، قانون و مفهوم قانون کمرنگ و بیرنگ میشود. چرا که حرف اخر را شاه یا ولی فقیه  و یا نظامیان کودتاچی میزنند این موضوع چندین مشکل بوجود میآورد:

منطق و توجه به خواسته های عمومی جامعه جای خود را به خواسته های افراد در راس قدرت میدهد . زورگویی و خود کامگی بعنوان معیارهای غالب تقویت میشوند. فرهنگ استبدادی در ابعاد گسترده از طریق رسانه های عمومی و شیوه های تعلیم و تربیتی تقویت و بازتولید میشود.  تعرض به حقوق انسانی و قانونی از طرف حکومت و قدرت حاکم بطور روزمره تبدیل به الگویی منفی  در انگار اقشار نااگاه می گردد.  در نتیجه بی قانونی و عدم  احترام به حقوق فردی  و اجتماعی  تبدیل به هنجارهای غالب میگردنند. یک دلیل نقض  ساده ترین قوانین رانندگی بصورت  گسترده  در این نظام ها شاید واکنشی  است روانی  به سرکوب های سیاسی و فرهنگی نظامی که برای انسانها ارزشی قائل نیست.

4.  فساد گسترده اقتصادی اداری و رانت خواری:

قانون گریزی، عدم دسترسی به اطلاعات و پاسخگو نبودن قدرت  و ارگانهای حکومتی سبب رشد فساد اقتصادی، عدم موفقیت پروژه های ملی، گسترش رانت خواری و اقتصاد دلالی میگردد. این عوامل در دراز مدت به بی ثباتی نظام های استبدادی دامن زده  واین نظام ها را در برابر بحران های اقتصادی آسیب پذیرتر میکند.

خودکامگی در راس قدرت و عدم رعایت قانون حتی برای عوامل نظام استبدادی باعث ریزش نیروهای خودی  و تشدید تضاد درون دستگاه های استبدادی میشود.  عملکرد دو  نظام ولایت فقیه و شاهشاهی نمونه بارزی برای این ادعاست. در این نظام ها دائما شاهد تقسیم مکرر نیروها و بسته شدن فزاینده دایره قدرت هستیم. در غیاب روابط دمکراتیک و احترام به قانون،  فرماندهان نظامی بطور مرتب دچار انواع تصادفات و”سانحه” های هوایی میشوند و سیاست مداران قدیمی مورد غضب قرار گرفته مجبور به فرار شده  و یا تبدیل به “سران فتنه” میشوند.

دکتر محمد مصدق رهبر جبهه ملی و مبارز  راه آزادی و ملی شدن نفت  بخاطر منافع بیگانگان با کودتا   برکنار میشود.  شاه بجای سلطنت حکومت میکند.  با یک فرمان شاه  یک شبه نظام چند حزبی( هر چند فرمایشی) تبدیل به نظام یک حزبی ( حزب رستاخیز) میگردد! در نظام اسلامی «نخست وزیر محبوب امام»  و ریس مجلس آن جز سران فتنه میگردند. چرا که در این نظام ها قواعد بازی   و قوانین حتی در چهارچوب قراردادی خودی ها نیز داتما به فرمان رهبر معظم و شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتش داران نقض میشوند.

قدرت نامحدود و غیر پاسخگو بطور اجتناب ناپذیری فاسد میگردد.در نتیجه عقد قراردادهای خیانت بار و غارت منابع طبیعی تبدیل به امری عادی میگردد. غلبه روابط فردی بر قوانین و ضوابط منطقی، ضعف مدیریت کلان در  نظام های استبدادی را دو چندان میکند . ضعف مدیریت  بنوبه خود  در جهت هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی  تضعیف این نظام ها در دراز مدت عمل میکند.

5. هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی بخاطر حفظ منافع و قدرت عده ای معدود.

از آغاز تثبیت «نظام مقدس» اسلامی» بطور متوسط هر سال بیشتر از 100 هزار نفر با تحصیلات دانشگاهی به خاطر شرایط نامناسب و سلطه استبداد مذهبی ایران را ترک میکنند. 4.5 میلیون ایرانی در خارج از ایران زندگی میکنند. بسیاری دارای تخصص هایی باارزش هستند. بخش قابل توجهی از این گروه،  در صورت  وجود کشوری آزاد و دمکراتیک  میتوانستند در جهت رشد و آبادانی و حل مشکلات جامعه تلاش نمایند.  بهایی که مردم کشورمان برای فرار مغزها در سال پرداخت میکنند، از در آمد سالیانه نفت بیشتر است. نظام های استبدادی از فرار مغزهای آگاه و دردسر ساز استقبال میکنند. شاه خطاب به روشنفکران، آزادی خواهان و مخالفین خود میگفت هر که میخواهد پاسپورتش را بگیرد و برود! چرا که دیکتاتورها کشور را ملک شخصی خود میدانند.

عدم وجود مطبوعات و گفتمان آزاد در رابطه با اولویت ها ی اجتماعی باعث ادامه سیاست های فاجعه بار و غلط میگردد. غرامتی که مردم ایران برای جنگ 8 ساله ( نعمتی که ارزانی خمینی و» نظام مقدسش» شد) شامل صدها هزار کشته، صد ها میلیارد دلار خسارت و عقب ماندگی کشور برای سالها بود. در دوران حکومت سلطنتی در حالی که درصد بیسوادی بالای 50 درصد بود و کمتر از 8 هزار کیلومتر راه آهن داشیتم، سالیانه میلیارها دلارصرف خرید تجهیزات نظامی میشد. قرار بود ایران تبدیل به ششمین قدرت نظامی دنیا شود!

6. گسترش فقر بیکاری و نابسامانیهای  اقتصادی و اجتماعی:

  فساد و بی قانونی، روابط ناسالم قدرت و باند بازی باعث   بابسامانی  اقتصادی میگردد. قربانیان استبداد در این مرحله شامل اکثریت ملت خصوصا اقشار زحمتکش و حقوق بگیر میگردد.  در کشورمان علیرغم درآمد های میلیاردی نفتی ثروت در دست اقشار معدودی متمرکز میگردد. در زمان شاه  دربار و وابستگان شاه درآمدهای  بی حساب داشتند و در نظام ولایت فقیه  فرماندهان سپاه و بخشی از روحانیون اقتصاد کشورمان را کنترل میکنند.  در واپسین سالهای نظام سلطنتی و در  «آستانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ»  اطراف اکثر شهرهای بزرگ با پدیده زاغه نشینی و شکل گیری حلبی آباد ها و زورآبادها ها ومفت آبادها روبرو بودیم. امروز نیز با درامد سالیانه 70 میلیارد دلاری نفتی بیش از 40 درصد از هموطنان ما زیر خط فقر زندگی میکنند!  درصد قابل توجهی از جوانان بیکارند. در هر دونظام با پدیده فروش اعضا بدن از جمله کلیه روبرو بوده و هستیم. با استبداد  عدالت اجتماعی نیز نفی میگردد و شعارهای پوچ جای خود را به واقعیت غمگین کودکان خیابانی و کودکانی میدهد که در کوره پزخانه ها کار میکنند .  کارگرانی که در فقر زندگی میکنند و کوچکترین اعتراضاتشان با سرکوب شدید کسانی روبرو میشود که دم از دفاع از محرومین میزنند.

7.  سانسور نفی آزادی بیان و روشنفکر  ستیزی و سنت گرایی:

یکی از مهمترین پیش نیازهای  سلامت و رشد فرهنگی جوامع، آزادی بیان  و عقیده و عدم وجود سانسور است.  بزرگترین سرمایه هر جامعه ای شهروندان آگاه ومستولیت پذیری است که به حقوق خود و دیگران آگاهند. پیش شرط داشتن جامعه ای باز و پویا  گردش  آزاد اطلاعات،  آزادی رسانه های همگانی و آگاهی شهروندان از مسایل و مشکلاتی است  که در هر جامعه ای  وجود دارند.  انسانهای آگاه  با نقد و بررسی موضوعات اجتماعی و فرهنگی میتوانند  در رفع مشکلات و رشد اجتماعی بکوشند.

 نظام های استبدادی از گردش آزاد اطلاعات و شهروندان آگاه و متشکل وحشت دارند. در نتیجه در جهت کنترل اخبار و اطلاعات و محدود کردن  اگاهی شهروندان تلاش میکنند.  بزرگترین اقشار مخالف استبداد روشنفکران و دانشجویان هستند. در این زمینه نیز نظام پهلوی و نظام ولایت فقیه  عملکرد مشابهی داشته اند. جنبش های دانشجویی در برابر استبداد سلطنتی و استبداد  مذهبی  تلاشهای گسترده ای را سازمان داده اند  و هر دو نظام  سابقه ای ننگین در جهت سرکوب  این جنبش ها داشته  و دارند. 16 آذر و 18 تیر تنها دو روز   و نمادهایی ماندگار  از فعالیت های آزادی خواهانه و عدالت خواهانه دانشجویان در برابر استبداد پهلوی و استبداد مذهبی هستند. شعبان بی مخ ها و ده نمکی ها  و چماقداران «هدیه های » نظام های استبدادی به روشنفکران و دانشجویان هستند.

علیرغم ادعاهای طرفداران نظام سلطنتی،  استبداد سلطنتی همانند نظام اسلامی نه تنها مروج مدرنیسم نبود،  بلکه  مدافع معیارهای سنتی، ایدتولوژیک  و خشک مغزانه بوده است. چرا که مدرنیزم  در رابطه با تفکر انتقادی و نقد قدرت، از جمله قدرت مطلقه کلیسا و پادشاهان و در ارتباط و در ادامه دوران روشنگری شکل گرفت. مدرنیزم را در مرحله اول باید در شیوه تفکر و روابط اجتماعی و ساختارهای سیاسی مدرن از جمله سازمانهای متنوع مدنی، آزادی عقیده و آزادی نقد، نفی شخصیت پرستی و رشد فرهنگ چند صدایی در جامعه جستجو کرد و نه صرفا در تقلید و مصرف گرایی اجناس غربی.  اندیشه ای که قدرت مطلقه پادشاهش را موهبتی الهی میداند که از طرف خدا به مردم تفویض شده! اندبشه ای که مبلغ تک صدایی و نفی تفکر انتقادی است و در سانسور عقاید و کتاب  دستگاهی عریض و طویل راه میاندازد چگونه میتواند اندیشه ای بر اساس پرنسیبها و دستاوردهای تاریخی مدرنیته  باشد؟ آیا اینکه در آستانه های رسیدن به «دروازه های  تمدن بزرگ»  و بعد از 50 سال سلطنت  پهلوی  اقشار قابل توجهی از مردم <عکس آقا را در ماه دیدند>  دلیلی بر سطحی بودن درک از مدرنیزم و پوچی ادعای  مدرنیته در نظام سلطنتی نیست؟  چگونه بعد از 50 سال سلطنت و مدرنیزم پبش از 50 درصد از جمعیت کشور بی سواد باقی میمانند.؟

 8. سیاست خارجی بر ضد منافع ملی:

نظام های استبدادی پایه مردمی ندارند. در نتیجه اگر دست نشانده بیگانگان هم نباشند در روندی برای حفظ خود در برابر ملت حاضر به فروختن و حراج کردن ثروت های ملی و دخالت های بیمورد  و گاه بحران سازی در جهت  انحراف افکار عمومی میشوند. نظام جهل  و جنایت  ولایت فقیه در این مورد  سابقه اسفناکی دارد. از کاستن سهم ایران در دریای خرز تا  برباد دادن قرارداد های  نفت و گازی  و یا ناتوانی در توسعه یکی از بزرگترین ثروت های ملی ( توسعه میدان گازی پارس جنوبی) تا حمایت از گروههای بنیادگرا و ضد دمکراتیک. سابقه نظام پهلوی نیزشامل بر باد دادن ثروت های نفتی و  بزرگترین خریدهای تسلیحاتی نا متعارف  در جهت منافع شرکت های اسلحه سازی بوده است ( همان کاری که عربستان در حال حاضر انجام میدهد). همچنین فرستادن نیرو به ظفار و… نقش ژاندارمی منطقه برای برای منافع بیگانگان از دیگر دستاوردهای «سیاست مستقل ملی» در زمان محمد رضا پهلوی است. واگذاری بحرین تحت عنوان «رفراندم» از دیگر عملکردهای ستوال برانگیز دوران پهلوی است.

9. توسعه  نا همگون مناطق و ستم مضاعف مذهبی ملیتی:

نظامهای استبدادی تمرکز گرا  هستند. این نظامها  با دستاویزهای قومگرایی (شونیسم)  و یا ایدلولوژی مذهبی مروج انواع تبعیضات  و نابرابری و بیعدالتی در حق اقلیت های مذهبی  و اقوام  ایرانی بوده و هستند.  در این نظامها اقوام مختلف از حق تحصیل به زبان مادری خود در کنار یاد گیری زبان پارسی محروم هستند.  از این زاویه نیز دو نظام استبدادی پهلوی و اسلامی عملکردی مشابه  دارند. کافیست به فقر و عقب ماندگی  اقتصادی هموطنان مان در کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان و. .. توجه. کنیم تا به عمق  تبعیضات  و بی عدالتی این نظامها پی ببریم.  این  نظامها با مردم خود بیگانه هستند. معیارهای دمکراتیک در سیاست های آنان جایی ندارد. در نتیجه به جای واگذاری تصميم گيری ها ی محلی و استانی به نهادهای انتخابی همان محل در صدد کنترل و سرکوب خواسته  ها و برخی حقوق ابتدایی این هموطنانمان هستند. این نظامها  مانع از رشد موزون مناطق مختلف کشورمان شده و زمينه را برای  تقویت تنش های قومی افزایش میدهند.  تفکر استبدادی قادر به درک این واقعیت نیست  که  تنوع فرهنگی، قومی و زبانی باعث افتخار و  همبستگی ملی همه ايرانيان خواهد بود. در مورد نظام  جهل و جنایت دامنه تبعیضات  مذهبی بخاطر خصوصیات ذهتی عقب مانده  سران نظام ابعادی وحشتناک بخود گرفته و هموطنان مسیحی و سنی و زرتشتی و خصوصا و هموطنان بهایی از ستمی مضاعف در این مورد رنج میبرند.

 10. استبداد و ترس، سرکوب جنبش های مدنی و بی  ثباتی نظامهای استبدادی :

 

هر دو نظام اسلامی و سلطنتی با  رشد اعتراضات مدنی دست به کشتار و قتل معترضان و شهروندان  زدند. صد ها و شاید هزاران نفر در اعتراضات عمومی سالهای 56 و 57 بوسیله مزدوران  حکومت نظامی به رگبار بسته شدند.  آمار حداقلی از کشتار معترضین در این دو سال  بیشتر از 3000 نفر بر اساس تخمینهای های محافظه کارانه منابع غربی است. نظام  ولایت فقیه نیز در موارد متعدد از ابتدای بقدرت رسیدن  اقدام به کشتار هموطنان ما  در بسیاری از نقاط کشورمان کرده. در این نظامها تعداد دقیق قربانیان وحشی گری های نظامیان بسختی مشخص میشود. برای مثال هنوز آمار دقیقی از تعداد جانباخته گان در اعتراضات سال 88 در دست نیست!  هیچ نظام دمکراتیک و متمدنی شهروندان بی سلاح را بخاطر اعتراضات خیابانی  بصورت گروهی به قتل نمیرساند.

 

اگرچه ساختن زندان برای مخالفان سیاسی و آزادی خواهان،  استفاده از انواع شکنجه، اعدام،   و سرکوب  فیزیکی اعتراضات مدنی از ابزارهای مهم نظامهای استبدادی  برای بقا هستند؛ اما یکی از  مهمترین ابزارهای سرکوب در نظام های استبدادی استفاده از سلاح ترس است. ترس مفهومی بنیادین و کلیدی در حفظ ساختار قدرت های سرکوبگر دارد.  این مفهوم فقط  به سرکوب فیزیکی محدود نمیشود.

کسانی که در زمان شاه زندگی کرده اند بیاد دارند که برخی، حتی در مهمانی های خصوصی، هنگام صحبت در باره او از ترس صدای خود را پایین می آوردند. معمولا نظام های استبدادی سعی در بزرگ نمایی قدرت سرکوب خود نیز دارند. برای مثال ادعا میشود که نیروی بسیج 20 میلیونی است، پاسدار احمدی مقدم ادعا میکرد که نظام «جمهوری» اسلامی قادر به کنترل  و بررسی ایمیل  میلیونها کاربر اینترنتی است! در زمان شاه ادعا می شد که میلیونها نفر برای ساواک کار میکنند! این شایعات گاه از جانب دستگاههای امنیتی پلیسی و گاه از طرف افراد ناآگاه تقویت و پخش میگردنند و به نوبه خود به تقویت احساس ترس از نظام یاری میرسانند.

اما استفاده از سلاح ترس نیز ابزار قابل اطمینانی در دراز مدت نیست. در این مورد نیز نظام های استبدادی در نهایت دچار مشکل میشوند. چرا که با تداوم سرکوب و نفی حقوق مدنی و بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی زمینه اعتراضات همیشه  وجود داشته و جنبش های  اجتماعی شکل میگیرند. یکی از خصوصیات پایه ای رشد جنبش های مدنی ریختن ترس و رشد اعتماد به نفس اقشار گسترده در تلاش هایشان برای حق تعیین سرنوشت و مبارزه با نظا م سلطه گر است.

نظام های استبدادی بخاطر نوع رابطه ای که با اکثریت جامعه بوجود میآورند. از اساس بی ثبات هستند. رابطه ای که بر اساس زورگویی و تمامیت خواهی عده ای معدود  و نقض گسترده حقوق انسانی اقشار گسترده  شکل میگیرد. ناتوانی ماهوی اینگونه نظام ها برای حل مشکلات اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای  اقشار مختلف در عمل زمینه ساز شرایطی ناپایدار میگردد. بی دلیل نیست که عمر این گونه حکومت ها   بسیار کوتاه است.

بر این اساس دیگر شباهت بنیادین نظام ولایت مظلقه فقیه با  نظام سلطنتی اجتناب ناپذیر بودن سرنگونی این نظام خواهد بود. آینده این گمان را ثابت خواهد کرد.  باشد که ایرانیان  دمکرات  و آزادی خواه بتوانند با داشتن برنامه ای شفاف، سازماندهی موثر  و  اتحادی قدرتمند  گامی جدی در جهت تحول دمکراتیک در کشورمان بردارند.

بیژن پوینده.

استفاده از این نوشته با ذکر نام نویسنده آزاد است.

کلمات  کلیدی ا ستبداد. فرهنگ استبدادی. نظام سلطنتی. نظام ولایت فقیه. شباهت های نظام های استبدادی. جامعه مدنی. چند صدایی. فرهنگ شبان رمگی. شخصیت پرستی. معیارهای سنتی. تحول دمکراتیک. جمهوری. حافظه تاریخی. آزادی بیان. آزادی عقیده. تبعیض.  عقب ماندگی فرهنگی.

Read Full Post »

هر دم از این باغ بری میرسد:

در رابطه با :

چند  خبر جدید در چند روز گذشته:

1.انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران.

2. اعدام مخفیانه 23 نفر در زندان وکیل آباد مشهد.

3. حضور پلیس در 2000 نقطه شهر تهران برای مقابله با اعتراضات احتمالی در رابطه با افزایش قیمت ها.

4. تخریب باغ گیاه شناسی نوشهر

5. کهریزک اصفهان

6. رتبه دولت ایران در گستردگی فساد و دزدی!

7. گسترش تحریم های بین المللی و تاثیرات آن بر مردم.

8. نقض حقوق انسانی و تشدید  فشارها به زندانیان سیاسی.

9……..

 

 

نظامی که برای حفظ منافع گروهی اندک:

تبعیض و نفی حقوق  ابتدایی زنان را تبدیل به قانون رسمی میکند!

از آگاه بودن شهروندان وحشت دارد و برای محدود کردن آگاهی آنان میلیاردها هزینه میکند و از به خطر انداختن جان ملیونها شهروند ابایی ندارد.

نظامی که  رای شهروندان  را به هیچ میگیرد و در صورت اعتراض مسالمت آمیز، آنان را در روز روشن مورد ضرب و شتم قرار داده، جوانان مظلوم را در زندانهایش مورد تجاوز فرار میدهد.

نظامی که برای جان شهروندان ارزشی قائل نیست،  نگاهش به هر معضل اجتماعی، نه از زاویه اصلاح  و حل مشکل برای بهروزی شهروندان بلکه در جهت منافع عده ای معدود و حفظ «نظام مقدسش» است. از ارسال پارازیت برای جلوگیری از آگاهی رسانی گرفته  تا مخلوط کردن مواد خطرناک شیمیایی  در بنرین مصرفی. از عدم توجه به کیفیت  آب و هوای سالم  گرفته تا ندانم کاری ها در شهرسازی و جاده سازی و…. هر ساله باعث مرگ زود رس و گسترش انواع بیماریها  و مشکلات جسمی و روانی برای شهروندان میگردد.

نظامی که با داشتن بزرگترین منابع انسانی و طبیعی در دنیا از حل ابتدایی ترین مشکلات اجتماعی ناتوان است و سالهاست که خط فقر 40-50 درصدی را به جامعه تحمیل کرده.

نظامی که ناتوان از کمک به شکل دادن اقتصادی سالم و مولد؛ مروج فرهنگ گدا پروری  و گسترده ترین درجه فساد اداری در دنیا است.

نظامی که بخاطر بی کفایتی  سیاسی و ماجراجویی های بحران زا،  ثروت های ملی را بباد میدهد. با عقد قراردادهای خیانت کارانه از دریا ی خرز تا خلیج فارس (پروژه های عظیم گازی) ثروت های ملی را به تاراج میدهد. نظامی که میرود بخاطر حفظ منافع عده ای قلیل و ایدئولوژی ورشکسته دین حکومتی و حکومت دینی  آینده ملیونها ایرانی را در خطرات جدی بیاندازد. مردم ستم کشیده مان را با انواع تحریم های بین المللی  و فشارهای اقتصادی روبرو سازد.

 

نظامی که با استفاده از مذهب و فرامین مذهبی؛ پست ترین معیارهای اخلاقی و فرهنگی (خرافه و دروغ و ریاکاری) در جامعه ترویج میکند.

نظامی که بزرگترین دشمنانش شهروندان آزادی خواه هستند و برای سرکوب آنان بیشتر از سی سال از هیج دروغ و جنایتی فروگذار نکرده است.نظامی که از هر تشکل مدنی مستقل  و ابراز هر گونه عقیده ای متفاوت با ایدئولوژی ورشکسته اش وحشت دارد. صدا و سیمایش بزرگترین تحمیل کننده فرهنگ تک صدایی در جامعه است.

نظامی که مجبور است برای سرکوب دانشگاهیان و آگاه ترین بخش های جامعه  دائم دانشگاهها را «پاک سازی» نماید و هر سی سال یکبار دست به  «انقلاب فرهنگی» در دانشگاهها زند!

 

نظامی که  بجای ارج نهادن  و حمایت از تنوع قومی و عقیده ای، ابتدایی ترین حقوق هموطنانمان را نفی میکند.

نظامی که به توسعه پایدار و حفظ محیط زیست و میراث فرهنگی  اهمیتی نمیدهد.  منابع وثروت های ملی را بسادگی قربانی مناقع  عده ای معدود قدرت طلب جاهل میکند.

 

نظامی که آزاده ترین جوانانش را در زندانها  به قتل میرساند. ریس دولت روانی اش ملیون ها شهروند را خس و خاشاک خوانده و  رهبر جاهلش با بیشرمی  تمام میلیونها نفر از آگاه ترین شهروندان کشور را میکرب میخواند!

نظامی  که هزاران زندانی سیاسی را بدون محاکمه و با فرمان چند خطی «امام   راحلش» اعدام میکند.  یکی از وحشتتناک ترین پرونده های نقض حقوق بشر و اعدام  را در دنیا دارد.

 

نظامی که  بزرگترین ابزار کنترل شهروندانش سعی درنهادینه کردن جو ترس و خفقان بر جامعه است.

نظامی که زمینه  استبداد دینی و انواع تبعیضات و نابرابری های  جنسی  عقیده ای  را بعنوان «ارزش های دینی»  در قانون اساسی اش نهادینه کرده.

 

 

آیا چنین نظامی «اصلاح پذیر» است؟

 

نظام استبدادی  ولایت مطلقه  فقیه  با  همراهی سپاه   تبدیل به حکومتی نظامی مذهبی  گشته.   این مجموعه   از روشهای مختلف برای کنترل و سرکوب خواسته های انسانی آزادی خواهان استفاده میکند. ما نیز میباید  برای رسیدن به اهدافمان از شیوه های مختلف و متنوع برای درمانده کردن رژیم استفاده نماییم.

* برای دستیابی به مطالبات  و گرفتن حقوق انسانی و شهروندی خود: ضعف های جنبش آزادی خواهی را بشناسیم.

* برای مبارزه موثر  ابزارهای مهم  کنترل و سرکوب  رژیم را بازبشناسیم.

 

 

بنظر شما :

 

ضعف های جنبش آزادی خواهی کدامند؟

ابزارهای مهم کنترل و سرکوب رژیم کدامند؟

خواسته های شفاف. برنامه مشخص. اتحاد گسترده.  شناختن ریشه های ترس. تلاش موثر. حقوق شهروندی.

بیژن پوینده

 

 

 

 

 

Read Full Post »

 

اگر هدفمان نه فقط  مبارزه با یک دولت خاص بلکه  مبارزه با نظام و فرهنگ استبدادی است.

اگر خواهان مبارزه با فرهنگ  ریا و دروغ  و تزویر  که بوسیله نظام استبدادی تبلیع و تشویق میشود، هستیم.

اگر با  شکنجه و اعدام  و نقض حقوق بشر از طرف هرنیرویی مخالف هستیم.

اگر هدفمان داشتن جامعه ای آباد و آزاد است.

اگرخواهان زندگی  در کشوری هستیم  که حقوق انسانی یکایک  شهروندان  آن محترم شمرده شود.

اگر خواهان عدالت و مخالف انواع تبغیضات بر اساس عقیده،  جنسیت، نژاد و… هستیم.

اگر خواهان زندگی در جامعه ای بدور از دروغ و ستم و تحقیر هستیم.

 

اگر میخواهیم آزاده باشیم:

 

میتوانیم:

نه  فقط اشتباهات و خطاهای دیگران  را دیده ،  خود را نیز در  آینه  ببینیم و منتقد  ایده ها  و رفتارهای نادرست گذشته خود باشیم. بدانیم که هر قدر قدرت و امکانات بیشتری داشته ایم، مستولیت  بیشتری هم داشته ایم.

 

میتوانیم:

حقیقت را فدای مناقع گروهی  و یا دگم های عقیدتی نکنیم.

 

میتوانیم:

هر گونه تمامیت خواهی و  حکومت استبدادی را محکوم کنیم.  از جمله حکومت مذهبی  را  که خود یکی از دلایل  مهم  رواج  دروغ و  ریا کاری  و نهادینه کردن انواع تبغیضات جنسی و فکری مذهبی  و سیاسی در جامعه ما بوده است!

 

میتوانیم:

شخصیت پرستی را کنار گذاشته  و  خرد،  منطق و معیارهای حقوق بشری  را راهنمای گقتار و رفتار و کردار خود گردانیم.

نظام  استبدادی  از ترس به عنوان سلاحی مهم برای سرکوب  خواسته ها  و حقوق انسانی ما استفاده میکند. ریشه های ترس  را درون خود بشناسیم و آگاهانه این سلاح سرکوبگران  را بی اثر نماییم.

 

میتوانیم:

ظرفیت خود را برای شنیدن صداهای مخالف بالا بریم.  نه تنها تحمل صدای های دیگر را داشته باشیم. بلکه تنوع  و چندصدایی در افکار و عقاید را ارج نهیم.

 

میتوانیم:

در تلاشمان برای ساختن جامعه بهتر که در آن حقوق انسانی و شهروندی محترم شمرده میشوند.

حقیقت را فدای مصلحت نگردانیم.

میتوانیم…

 

Read Full Post »

برخی دلایل بی ثباتی   نظام های استبدادی:

نظام های استبدادی بخاطر نوع رابطه ای که با اکثریت جامعه بوجود میآورند. از اساس بی ثبات هستند. رابطه ای که بر اساس زورگویی و تمامیت خواهی عده ای معدود  و نقض گسترده حقوق انسانی اقشار گسترده  شکل میگیرد. ناتوانی ماهوی اینگونه نظام ها برای حل مشکلات اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای  اقشار مختلف در عمل زمینه ساز شرایطی ناپایدار میگردد. بی دلیل نیست که عمر این گونه حکومت ها   بسیار کوتاه است.  از دیکتاتوری های نظامی در امریکای لاتین گرفته تا حکومت سرهنگان در یونان. از نظام های تمامیت  خواه و تک حزبی  بلوک شرق گرفته تا دیکتاتوری های خودکامه افریقایی. از حکومت های های مطلقه سلطنتی در خاورمیانه گرفته تاحکومت فاشیستهای اسپانیایی و پرتقالی.  در این نوشته به برخی از دلایلی که این نظامها را بی ثبات میکند میپردازم.

1. نفی آزادی :

آزادی و میل به آزادی نه یک شعار کلی که یکی از پایه ای ترین غرایز انسانی بعد از احتیاج به آب، غذا و سرپناه است. نظام ههای استبدادی  با سعی  در سرکوب خواسته های انسانی با این غریزه درگیر میشوند.   مبارزه ای که برنده نهایی آن  حکومت مطلقه و نظام دیکتاتوری نمیتواند باشد.

در کنار اهمیت آزادی به عنوان یک غریزه نابود نشدنی انسانی، وجود آزادی های سیاسی از جمله آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی سازمان های مدنی و آزادی حق انتخاب از ابزارهای اصلی برای ساختن روابط دمکراتیک ذر جامعه و کنترل و پاسخگو نمودن قدرت هستند.

هر جامعه پیچیده ای برای حل بهینه مشکلات، چالش ها و مسائل جدید که بطور داتم بوجود میآیتد احتیاج به جریان آزاد اطلاعات، وجود مطبوعات مستقل و سازمانهای مدنی  و صاحب نظران و اندیشمندانی دارد که بتوانند در  فضایی باز؛ قانونمند و به بررسی و نقد و گفتگو برای حل مسائل و مشکلات بپردازند.  در نظام های استبدادی  این ایزارها  بسیار ضعیف هستند. در نتیجه با گذشت زمان مشکلات و مسائل پیچیده تر گشته  و در نهایت  تبدیل به تهدیدات جدی برای بقا نظام میگردنند.

2. قانون گریزی:

در  نظام های استبدادی، حکومت های مطلقه فردی و خودکامه، قانون و مفهوم قانون کمرنگ و بیرنگ میشود. چرا که حرف اخر را شاه یا ولی فقیه  و یا نظامیان کودتاچی میزنند این موضوع چندین مشکل بوجود میآورد:

منطق و توجه به خواسته های عمومی جامعه جای خود را به خواسته های افراد در راس قدرت میدهد . زورگویی و خود کامگی بعنوان معیارهای غالب تقویت میشوند. فرهنگ استبدادی در ابعاد گسترده  تقویت و بازتولید میشود. مسلما تعرض به حقوق انسانی و قانونی از طرف حکومت و قدرت حاکم بطور روزمره ، الگوی مثبتی برای اقشار نااگاه در  رعایت و احترام به حقوق دیگر شهروندان نخواهد ساخت. در نتیجه بی قانونی و عدم  احترام به حقوق فردی  و اجتماعی  تبدیل به هنجارهای غالب میگردنند.

قانون گریزی  و عدم دسترسی به اطلاعات سبب رشد فساد اقتصادی، عدم موفقیت پروژه های ملی، گسترش رانت خواری و اقتصاد دلالی میگردد. این عوامل در دراز مدت به بی ثباتی نظام های استبدادی دامن زده  واین نظام ها را در برابر بحران های اقتصادی آسیب پذیرتر میکند.

خودکامگی در راس قدرت و عدم رعایت قانون حتی برای عوامل نظام استبدادی باعث ریزش نیروهای خودی  و تشدید تضاد درون دستگاه های استبدادی میشود. نظام ولایت فقیه نمونه بارزی برای این ادعاست. در این نظام دائما شاهد تقسیم مکرر نیروها و بسته شدن فزاینده دایره قدرت هستیم. در غیاب وجود روابط دمکراتیک و احترام به قانون،  فرماندهان نظامی بطور مرتب دچار انواع تصادفات و»سانحه» های هوایی میشوند و سیاست مداران قدیمی مورد غضب قرار گرفته مجبور به فرار شده  و یا تبدیل به «سران فتنه» میشوند.  در نظام سلطنتی نیز با یک فرمان شاه  یک شبه نظام چند حزبی( هر چند فرمایشی) تبدیل به نظام یک حزبی ( حزب رستاخیز) میگردد!  مسلما تشدید فراینده تنش ها درون هیج  سیستمی باعث تقویت و تثبیت آن نمیگردد.

3. هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی بخاطر حفظ منافع و قدرت عده ای معدود.

از آغاز تثبیت «نظام مقدس اسلامی» بطور متوسط هر سال بیشتر از 100 هزار نفر با تحصیلات دانشگاهی به خاطر شرایط نامناسب و سلطه استبداد مذهبی ایران را ترک میکنند. 4.5 میلیون ایرانی در خارج از ایران زندگی میکنند. بسیاری دارای تخصص هایی باارزش هستند و در صورت  وجود کشوری آزاد و دمکراتیک  میتوانستند در جهت رشد و آبادانی و حل مشکلات جامعه تلاش نمایند.  بهایی که مردم کشورمان برای فرار مغزها در سال پرداخت میکنند، از در آمد سالیانه نفت بیشتر است. نظام های استبدادی از فرار مغزهای آگاه و دردسر ساز استقبال میکنند. شاه خطاب به روشنفکران، آزادی خواهان و مخالفین خود میگفت هر که میخواهد پاسپورتش را بگیرد و برود! مطمئنا قشر حاکم کنونی نیز از فرار مغز ها نا راضی نبوده و با کمال میل خواهان حذف اقشار آگاه و آزاد اندیش جامعه به هر شکل و قیمتی است.

عدم وجود مطبوعات و گفتمان آزاد در رابطه با اولویت ها ی اجتماعی باعث ادامه سیاست های فاجعه بار و غلط میگردد. غرامتی که مردم ایران برای جنگ 8 ساله ( نعمتی که ارزانی خمینی و» نظام مقدس» شد) شامل صدها هزار کشته، صد ها میلیارد دلار خسارت و عقب ماندگی کشور برای سالها بود. در دوران حکومت سلطنتی در حالی که درصد بیسوادی بالای 70 درصد بود و کمتر از 8 هزار کیلومتر راه آهن داشیتم، سالیانه میلیارها دلارصرف خرید تجهیزات نظامی میشد. قرار بود ایران تبدیل به ششمین قدرت نظامی دنیا شود!

قدرت نامحدود و غیر پاسخگو بطور اجتناب ناپذیری فاسد میگردد.در نتیجه عقد قراردادهای خیانت بار و غارت منابع طبیعی تبدیل به امری عادی میگردد. غلبه روابط فردی بر قوانین و ضوابط منطقی، ضعف مدیریت کلان در  نظام های استبدادی را دو چندان میکند . ضعف مدیریت  بنوبه خود  در جهت هدر دادن فرصت ها و منابع انسانی و طبیعی  تضعیف این نظام ها در دراز مدت عمل میکند.

4. زمینه بحران  وتشدید بی ثباتی در نتیجه  بیماری با مرگ دیکتاتور :

اساس و تداوم قدرت در نظام های استبدادی، نه براساس خرد جمعی، ارگانهای قدرتمند مدنی، احزاب متنوع سیاسی و چرخش نسبی قدرت  بلکه  بر پایه  خودکامگی فردی و یا گروهی اندک در راس هرم قدرت میچرخد. در نتیجه با ضعف ، بیماری  و یا مرگ دیکتاتور ثبات سیاسی مورد تهدید جدی قرار گرفته و بحران های سیاسی به جامعه تحمیل میشود. یکی از علل قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 67  و قبل از مرگ خمینی  دقیقا نگرانی و ترس  او و جانشینانش از بی ثباتی نظام پس از مرگ او در آستانه شکست عملی در جنگی بود که برای تثبیت  و تقویت نظام اسلامی بمدت 8 سال به خواست او  ادامه پیدا کرده بود. همچنین  بنظر میرسد که بیماری شاه در سقوط سریع استبداد سلطنتی در سال 57 بی تاثیر نبوده است.

5. استبداد  و ترس :

اگرچه ساختن زندان برای مخالفان سیاسی و آزادی خواهان،  استفاده از انواع شکنجه، اعدام،   و سرکوب  فیزیکی اعتراضات مدنی از ابزارهای مهم نظامهای استبدادی  برای بقا هستند؛ اما مهمترین ابزار سرکوب در نظام های استبدادی استفاده از سلاح ترس است. ترس مفهومی بنیادین و کلیدی در حفظ ساختار قدرت های سرکوبگر دارد.  این مفهوم فقط  به سرکوب فیزیکی محدود نمیشود.

در  واقع  استفاده از ترس وقتی موثر میگردد که نظام سرکوبگر قادر به نهادینه نمودن این ترس در ذهن بخش های قابل توجهی از افراد جامعه شود. کمتر نظامی قادر به اعدام یا شکنجه ویا زندانی کردن  هزاران هزار شهروند است. سرکوب های گسترده نیز نمیتوانند برای مدت طولانی ادامه پیدا کنند. اما  ترس از سرکوب و شکنجه  و کشته شدن (که در مواردی ترس های بجایی نیز میتوانند باشند) میتواند اقشار گسترده ای از جامعه را علیرغم وجود مشکلات حاد اجتماعی به انزوا کشانده و مانع از شرکت آنان در تلاش برای تغییر و تحولات مثبت اجتماعی گردد. کسانی که در زمان شاه زندگی کرده اند بیاد دارند که برخی، حتی در مهمانی های خصوصی، هنگام صحبت در باره او از ترس صدای خود را پایین می آوردند. معمولا نظام های استبدادی سعی در بزرگ نمایی قدرت سرکوب خود نیز دارند. برای مثال ادعا میشود که نیروی بسیج 20 میلیونی است، پاسدار احمدی مقدم ادعا میکرد که نظام «جمهوری» اسلامی قادر به کنترل  و بررسی ایمیل  میلیونها کاربر اینترنتی است! در زمان شاه ادعا می شد که میلیونها نفر برای ساواک کار میکنند! این شایعات گاه از جانب دستگاههای امنیتی پلیسی و گاه از طرف افراد ناآگاه تقویت و پخش میگردنند و به نوبه خود به تقویت احساس ترس از نظام یاری میرسانند.

اما استفاده از سلاح ترس نیز ابزار قابل اطمینانی در دراز مدت نیست. در این مورد نیز نظام های استبدادی در نهایت دچار مشکل میشوند. چرا که با تداوم سرکوب و نفی حقوق مدنی و بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی زمینه اعتراضات همیشه  وجود داشته و جنبش های  اجتماعی شکل میگیرند. یکی از خصوصیات پایه ای رشد جنبش های مدنی ریختن ترس و رشد اعتماد به نفس اقشار گسترده در تلاش هایشان برای حق تعیین سرنوشت و مبارزه با نظا م سلطه گر است.

در قرن گذشته شاهد  انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب ضد سلطنتی و جنبش آزادی خواهی اخیر در برابر نظام ولایت فقیه بوده ایم. آنچه که در این تجربه ها آشکار  است عدم پایداری و ثبات  نظام های استبدادی در کشورمان بوده.(1)

مبارزه با زورگویی ضرورتا به نفی نظام استبدادی نمی انجامد. همانطوری که مبارزه علیه نظام سرکوبگر سلطنتی  نه تنها به استقرار نظام دمکراتیک در کشورمان منجر  نشد؛ بلکه باعث قدرت گیری استبدادی به مراتب شدید تر شد. استبدادی که به منجر به تجاوزات گسترده  و نقض ابتدایی ترین  حقوق انسانی  و فردی هموطنانمان در سی سال اخیر گشته و امروز مردم کشورمان را در برابر بحرانی سخت قرار داده است.  برای نفی نظام استبدادی ونهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک  میباید  عناصر فرهنگ استبدادی را باز شناخت.

*******

1) در مورد  رابطه ترس و استبداد بیشتر خواهم نوشت.   بر این باورم که  برای گذار از نظام ولایت فقیه و استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی در کشورمان  احتیاج به برنامه ای شفاف  و سازماندهی موثر داریم.  این برنامه شفاف میبابد بر اساس نفی فرهنگ استبدادی و رعایت  اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد.   ترس و نهادینه شدن ترس رابطه ای  کلیدی با فرهنگ استبدادی دارد.

Read Full Post »

بسوی اتحاد گسترده ایرانیان دمکرات و آزادی خواه و گسترش اعتصابات و سازماندهی مدنی برای بزیر کشیدن نظام ولایت فقیه از 23  بهمن

امروز شاهد شکل گیری جنبشی گسترده در برابر نظام “جمهوری” اسلامی هستیم. ایران کشوری پهناور با اقوام و گرایشات فکری متفاوت و ادیان مختلف است. دلایل شرکت بخش های مختلف جامعه در جنبش اعتراضی اخیر نیز متفاوتند. در پشت این حرکت فراگیر دستیابی به آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعددی نهفته است. از جمله: آزادی های فردی، برابری طلبی زنان وآزادی پوشش، آزادی خواهی جوانان و دانشجویان ، احقاق حقوق  قومهای ایرانی (کرد وآذری و بلوچ و…) و اقلیت های دینی، رعایت حقوق زندانیان و منع شکنجه و مجازات اعدام، دفاع از کودکان، حفظ محیط زیست (کنترل آلودگی آب وهوا،  نابودی جنگلها و تالاب ها و گونه های گیاهی جانوری…)، تغییرات اساسی در سیستم آموزشی، خواسته های صنفی و اقتصادی کارگران و کارمندان  و معلمان و خیل عظیم جوانان بیکار. عقاید  فکری که در این جنبش نقش دارند نیز متنوعند. از اصلاح طلبان دینی گرفته تا سوسیالیست های انقلابی. از  سوسیال دمکرات ها گرفته تا مشروطه خواهان، از دمکرات های لیبرال گرفته  تا  افرادی که ضرورتا گرایش به عقیده سیاسی خاصی ندارند.

از نظر عقاید دینی و فکری نیز دیندار و بی دین، شیعه و سنی، مسیحی و بهایی و زرتشتی و یهودی و دراویش شکل دهنده تنوع افکار و عقاید در کشورمان هستند.

بر این اساس  شعار های ما نیز انعکاسی از مطالبات و خواسته های  متنوع هموطنان مان است.  این که عده ای ممکن است  بعضی شعار ها را «نپسندند» مشکل آنهاست. شاید بهتر باشد این افراد ظرفیت خود را برای شنیدن صدا های متنوع  و گاه متفاوت افزایش دهند. چرا که خواست مهم  جنبش ما احترام به آزادی بیان و نهادینه کردن فرهنگ دمکراتیک و چند صدایی است.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  و همچنین در رفتار برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا  توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت «انقلاب فرهنگی» و «پاکسازی» دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مخالفان سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته  تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بدستور خمینی  و بقول رفسنجانی «مشکل زندانیان سیاسی» را در سال 67  «حل» کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این سی سال گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و عده ای از سران نظام  و سپاه را در «تصادفات» و … به قتل رساندند. در روندی  همسو با تفکرات بنیان گذار نظام ولایت فقیه، امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی در نامگداری ها هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب 57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان «ضد انقلاب» سرکوب کردند.

با رفراندام ضد دمکراتیک» «جمهوری» اسلامی آری یا خیر» امکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند ، باعوام فریبی بر ارا دروغین  98  درصدی خود بالیدند. سپس  اصل ولایت فقیه  را که عقب گردی به دوران قبل از انقلاب مشروطیت بود به  قانون اساسی شان اضافه کردند. قانون اساسی که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام “جمهوری” اسلامی با مجلس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق برابر برای همه ایرانیان. قانون اساسی که با دادن اختیار مطلق به سمت انتصابی ولایت مطلقه فقیه  حق تعیین سرنوشت  را از ایرانیان  سلب نموده. کشورمان را شرایط  کنونی  کشانده .

جنبش نوین ما با تحول در پندار، کردار  و رفتار نه تنها میتواند خود را از شعار های ورشکسته حکومت اسلامی جدا نماید. بلکه با دور ریختن، شعار های «مرگ بر این» و «مرگ بر آن » میتواند شعور سیاسی  خود را اشکار نموده و مرزبندی با فرهنگ  خشونت و مرگ پرستی را با صدای بلند در شهرهای کشورمان فریاد کند.   براستی  اگر آیا اگر یک چینی یا فرانسوی  شعار مرگ بر چین  یا مرگ بر فرانسه را  در ضدیت با دولت کشور متبوعش بشنود آزرده نحواهد شد؟. آیا اگر یک ایرانی شعار مرگ بر ایران را در اعتراض مردم کشور های دیگر به عملکرد جمهوری اسلامی  بشنود به درستی از معادل کردن سیاست دولت با مردم ما ازرده نخواهد شد؟ سی سال تضاد منافع «نظام» با منافع ملت ایران این موضوع را مشخص نموده که نظام های استبدادی نماینده ملت نیستند. دولت طالبانی جمهوری اسلامی برای منافع منطقه ای و باج گیری از قدرت های دیگر خود را بدروغ حامی مردم فلسطین جا میزند.  آیا برای رو کردن این دروغ و ابراز تنفر از سرکوب و کشتار مردم بیگناه ،  بهتر نیست بگوییم. نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران جه هر کجای دنیا. با چنین  شعاری نه تنها رژیم ولایت سفیه را محکوم کرده ایم. بلکه مخالفت  خود را با سرکوب در تمام دنیا به زیبایی ابراز داشته ایم. دقت در انتخاب شعارها، تنوع  و همسویی آن شعارها با خواست  باز گرفتن حقوق انسانی ما از دیکتاتوری نظامی حکومت اسلامی  نشان دهنده رشد فکری جنبش آزادی خواهی است.

شعار های مناسب با اهداف جنبش:

شعار محوری:     آزادی اسقلال جمهوری  ایران.

در اعتراض  به دیکتاتوری و برای مبارزه:

خامنه ای حیا کن؛ سلطنتو رها کن.

ننگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر.

ننگ بر اصل ولایت فقیه

ننگ بر این دولت مردم فریب.

ننگ بر دیکتاتور ، ننگ بر استبداد.

ملت ما بیدار است / از استبداد بیزار است
دیکتاتور، دیکتاتور / این آخرین پیام است / جنبش سبز ایران / آمادۀ قیام است

ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد.

حقوق بشر و آزادی:

زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

آزادی عقیده حق مسلم ماست.
آزادی مطبوعات حق مسلم ماست.

آزادی عقیده با توپ و تانگ نمیشه

آزادی تجمع / حق مسلم ماست.
آزادی آزادی آزادی. دوباره آزادی آزادی آزادی

آزادی اندیشه، همیشه همیشه.

در اعتراض به سرکوب:

نه سرکوب نه کشتار چه غزه چه  ایران چه هر کجای دنیا.

نه سرکوب نه اعدام چه ایران چه هر کجای دنیا.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

ایران شده بازداشتگاه / اوین شده دانشگاه

تبعیضات جنسیتی ،  قومی و مذهبی و اتحاد ملی:

شیر زن ایرانی حقتو پس میگیرم.
هموطن بهایی حقتو پی میگیرم
ایرانی آزاده حقتو پس میگیرم.

آزادی پوشش حق مسلم ماست.

عدالت و اتحاد:

معلم، کارگر دانشجو اتحاد

ایرانی آزاده اتحاد اتحاد.

هموطننان اتحاد، کارگران اتحاد, زحمتکشان اتحاد

نان، مسکن  آزادی

آزادی، عدالت جمهوری ایرانی، آزادی عدالت جمهوری ایرانی.

***

دو رکن اصلی فرهنگ استبدادی در ایران برای قرن ها کنترل وسلطه سلطنت و روحانیت بر دولت بوده. یکی رفت، حالا هم وقت تسویه حساب  با استبداد دینی  است. وقت تصفیه حساب با حکومتی است بیشترین تعداد آزادی خواهان را در 150 سال اخیر به قتل رسانیده. و اکنون شرایط ما را به اینجا رسانیده. حق تعیین سرنوشت که یکی از اصول اساسی اعلامیه جهانی حقوق بشر است، در تضاد با غیرانتخابی بودن بالاترین قدرت حکومتی است. حالا این مقام میخواهد ولایت فقیه باشد یا شاه. هیج جای تعجبی نیست که علیرغم برخی تفاوت های ایدئولوژیک، شیوه های تبلیغ و سرکوب در هر دو نظام مشابهت های زیادی داشته باشه. چرا که آبشخور مشترک فکری فرهنگ استبدادی بسیار عمیق تر از تفاوت های بنیادگرایی دینی با جزمیت ناشی از استبداد و شونیزم سلطنتی است.

انتصابی بودن بالاترین مقام حکومتی و پاسخگو نبودن قدرت، زمینه را برای فساد و استبداد ایجاد میکند. استبداد سیاسی به نوبه خود با قربانی نمودن آزادی بیان و اندیشه و ممانعت از بوحود آمدن نهادهای مستقل و گسترده مدنی گشته  و موجب باز تولید و تقویت فرهنگ استبدادی میگردد. در نتیجه ریشه کن کردن فرهنگ استبدادی در چهارچوب نظامهای توتالیتر(تمامیت خواه) و استبدادی امکان پذیر نیست. برای اینکار احتیاج به رشد آگاهی گسترده نسبت به مولفه های متنوع فرهنگ استبدادی هست. لازمه اینکار وجود آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی احزاب و شکل گیری تشکلهای مدنی قدرتمند و مستقل از حکومت هست.  بنابراین حتی با سرنگونی نظام کنونی احتیاج به دوران گذار برای نهادینه شدن فرهنگ دمکراتیک خواهیم داشت.  نظام های تمامیت خواه «اصلاح پذیر» نیستند.  پیش شرط تحول دمکراتیک در اینگونه نظام ها بزیر کشیدن  ساختار قدرت سرکوبگر  است. بهترین و کم هزینه ترین روش برای انجام اینکار گسترش ارگانهای مدنی گسترده  اما غیر متمرکز است. از انجایی که  نظام های استبدادی اجازه فعالیت علنی ارگانهای مدنی را نمیدهند، بخش عمده این سازماندهی به ناچار باید بصورت  مخفی  صورت گیرد. پیشنهاد هسته های مقاومت مدنی در محله ها، کارخانجات، دانشگاهها ، مدارس، ادارات؛  پادگانها و…  در راستای این احتیاج ضروری برای بزیر کشیدن قدرت سرکوبگر و آمادگی برای دوران گذار است با گسترش قدرت سازماندهی شده جنبش میتوان باعث تحمیل فضای باز به نظام سرکوبگر شده و از این طریق اقشار بیشتری را با ایده های آزادی خواهانه آشنا کرد.  توجه داشته باشیم که قدرت داشتن برابر با اعمال خشونت نیست. اما این رژیم جنایت کار فقط زبان قدرت را میفهمد. هر چه جنبش  از نظر سازماندهی مدنی  قدرتمند تر باشد؛ امکان گذار به نظام  جمهوری ایران و نهادینه شدن دمکراسی  معنا دار،  قوی تر میگردد.

راه برای آزادی و اسقرار دمکراسی در کشورمان طولانی است. هر روز دامنه اعتراضات و اعتصابات را برای فلج کردن رژیم را گسترش دهیم. دیکتاتوری نظامی مذهبی کنونی را نباید دست کم گرفت. اگر چه مردم آزادی خواه در برابر این نظام مبارزه میکنند. اما محدود کردن اعتراضات به  راه پیمایی های خیابانی و عدم تاکید بر اعتصابات سراسری  میتواند به نفع  نظام و در جهت تثبیت آن  با حداقل رفرمها و حفظ ساختار ارگانهای سرکوب قرار گیرد. هشیار باشیم و اجازه ندهیم که دشمنان تحول دمکراتیک و آزادی با وقت کشی جنبش ما را تضعیف نمایند. تلاش برای کسب و حقظ آزادی نه یک فعالیت مقطعی بلکه مستلزم تلاشی همیشگی است. حوادث، منافع گروههای با تفکر استبدادی و تمامیت خواه، منافع دولت های خارجی و غیر قابل پیش بینی بودن بعضی ترفند های سران رژیم ولایت سفیه همه و همه چالش هایی جدی در برابر حرکت آزادی خواهی قرار خواهند داد. با توجه به این نکات:  مهمترین ضامن پیروزی جنبش آزادی خواهی در مرحله اول درجه آگاهی و در مرحله دوم قدرت سازمان یافته آن است. هر چه سازماندهی ما قدرتمند تر باشد، سختی ها و هزینه ها برای این دوران گذار کمترخواهد بود.

یک هدف مهم  در این مرحله اتحاد گسترده ایرانیان  دمکرات و آزادی خواه است.

باشفاف نمودن اهداف، شیوه های مبارزه و اتحاد آگاهانه مبارزه جنبش آزادی خواهی را قدرتمند کنیم.

بیژن پوینده

Read Full Post »

در آستانه سالگردانقلاب 57:  فراخوان برای ایجاد دیالوگ گسترده در رابطه با فرهنگ استبدادی:

هدف ما نه صرف مبارزه با  دیکتاتور بلکه مبارزه با فرهنگ  دیکتاتوری است.

مقدمه:

یکی از مهمترین  موضوعاتی که در ذهن هر ایرانی آزادی خواهی در رابطه با انقلاب ضد استبداد سلطنتی 57 ایجاد شده این است:

چگونه ملتی  برای بزیر کشیدن دیکتاتوری شاه انقلاب میکند. اما در کمتر از 2 سال خود را زندانی نظامی استبدادی بمراتب وحشتناک تر و خشونت بارتر می بیند؟

یک جواب ساده به این سئوال اینست که اگرچه اکثریت مردم از استبداد سلطنتی بیزار بودند. اما بخاطر وجود همان استبداد که مانع  وجود رسانه های آزاد، احزاب متنوع  و مستقل از نظام  و آزادی عقیده و بیان بود؛ از نظر سیاسی آگاهی محدودی داشتند. این مشکل تبلور خود را در مخالفت با دیکتاتور، بدون آگاهی لازم در باره فرهنگ دیکتاتوری بوجود آورد. در واقع از نظر تاریخی علیرغم مخالفت با دیکتاتورها و جنبشهای متعدد بر ضد نظام های دیکتاتوری، همیشه شاهد جایگزینی نوعی از  استبداد با نوعی دیگراز آن بوده ایم. شاید مهمترین ویژگی فرهنگ استبدادی نفی قبول چند  صدایی و تحمل نظرهای مخالف باشد.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  و همچنین در رفتار برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت «انقلاب فرهنگی» و «پاکسازی» دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مخالفان سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بدستور خمینی  و بقول رفسنجانی «مشکل زندانیان سیاسی» را در سال 67  «حل» کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این سی سال گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و عده ای از سران نظام  و سپاه را در «تصادفات» و … به قتل رساندند. در روندی  همسو با تفکرات بنیان گذار نظام ولایت فقیه، امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی در نامگداری ها هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب 57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان «ضد انقلاب» سرکوب کردند.

با رفراندم ضد دمکراتیک» «جمهوری» اسلامی آری یا خیر» امکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند ، باعوام فریبی بر ارا دروغین  98  درصدی خود بالیدند. سپس  اصل ولایت فقیه  را که عقب گردی به دوران قبل از انقلاب مشروطیت بود به  قانون اساسی شان اضافه کردند. قانون اساسی که با هدف برقراری استبداد دینی تدوین و تثبیت گردیده. قانون اساسی نظام “جمهوری” اسلامی با مجلس خبرگاتش؛ با شورای نگهبانش و با تصمین قدرت  سیاسی روحانیت و اسلام گرایان در برابر  حقوق برابر برای همه ایرانیان. قانون اساسی که با دادن اختیار مطلق به سمت انتصابی ولایت مطلقه فقیه  حق تعیین سرنوشت  را از ایرانیان  سلب نموده. کشورمان را شرایط  کنونی  کشانده .

آگاهی به ریشه ها و خصوصیات فرهنگ استبدادی اهمیتی انکار ناپذیر دارد.  نه فقط بخاطر اینکه امروز مردم کشورمان درگیر مبارزه ای پر هزینه در برابر رژیمی استبدادی از نوع مذهبی اش هستند.  بلکه بخاطر مسائلی که بطور روزمره با آن روبرو میشویم. تاثیر فرهنگ استبدادی را میتوان  درهمه زمینه ها دید. از  انواع روابط شخصی؛ تا موضع گیری های سیاسی.  بسیار دیده ایم کسانی که علیه دیکتاتور فریاد میزنند ولی رفتارشان با فرزندان و همسر و زیر دستان دیکتاتورمابانه است. بر علیه زور گویی شعار میدهند  ولی  بمجرد قرار گرفتن در موقعیت قدرت زورگو میشوند. دم از رعایت قانون میزنند اما از قانون برای منافع فردی یا گروهی سواستفاده و استفاده ابزاری میکنند.  کسانی که «مرگ بر دیکتاتور» میگویند اما کمترین ظرفیت در رابطه با نظر مخالف را دارند.  سرکوب نظام ولایت فقیه را در رابطه با همفکران خود محکوم میکنند، اما در رابطه با اعدام هموطنان کرد سکوت میکنند.  از آزادی اندیشه صحبت میکنند؛ اما در برابر شدید ترین نوع سرکوب هموطنان بهایی بخاطر عقاید دینی شان حرفی نمیزنند. ظاهرا طرفدار برابری حقوق همه ایرانیان هستند اما از انواع تبعیضات جنسی نهادینه شده در افکار و قوانین موجود سخنی بر زبان نمیاورند. گاه با این توجیه که فعلا مبارزه ای با «دیکتاتور» در جریان است و پرداختن به این موضوعات «انحرافی» یا «کم اهمیت» ما را از «هدف اصلی مان» دور میکند!  راستی هدف اصلی  چیست؟  اینکه صد ها و شاید هزاران جوان کشته و شکنجه شوند، یک دیکتاتوری سرنگون شود و با جابجایی قدرت، دوباره خود را در برابر نوع دیگری از دیکتاتوری ببینیم؟

ما در شرف یک تحول عظیم تاریخی هستیم. تحولی که نتیجه اش میتواند آینده ما و کشورمان را برای مدتها تحت تاثیر قرار دهد .

معتقدم که بهترین ادای احترام به جانباختگان راه آزادی و مهمترین قدمها برای استقرار فرهنگ دمکراتیک در کشورمان تلاش خلاقانه  و آگاهانه ما  برای شناخت ویژگی های فرهنگ  استبدادی، تلاش برای از بین بردن عوامل موثر در بازتولید  این  فرهنگ و زدودن  زنگارهای  آن در پندار؛ گفتار و کردارمان است.

بنظر من یک شرط مهم و لازم برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک و گذار از نظام های دیکتاتوری، ارتقا  شعور و خرد جمعی در باره فرهنگ دیکتاتوری است. لازم است با تمام توان در عین مبارزه با دیکتاتور به فرهنگ دیکتاتوری بپردازیم.  به سهم خود و در حد توان در این زمینه تلاش خواهم کرد.  با این هدف مجموعه مقالاتی را در  12 بخش ارایه می نمایم. اولین قسمت را در سالگرد انقلاب 57  تقدیم میدارم.  امیدوارم با همیاری هموطنان دمکرات و آزادی خواه از طریق ارسال نظرات، مقالات و … راجع به  استبداد و فرهنگ استبدادی  دیالوگی  سازنده ایجاد نماییم. باشد که با   بیان و نقد  نظرات،  سهم خود را برای رسیدن به آزادی ایفا نماییم.

بیژن پوینده. 18 بهمن  1388

بخش اول:

1 . زمینه های تاریخی شکل گیری فرهنگ استبدادی:

1.1. زمینه های طبیعی گرایش به قدرت طلبی در انسانها.

1.2.  ریشه های تاریخی  شکل گیری فرهنگ استبدادی در ایران

2.   ویژگیها و نتایج  فرهنگ استبدادی:

2.1. تمامیت خواهی قدرت حاکم

2.2.  خود رایی و عدم مدارا با عقاید و نظرات مخالف.

بخش دوم:

2.3. دنبله روی کور کورانه و فرهنگ شبان رمگی.

2.4.   سنت و استبداد.

2.5.  نقد ناپذیری.

بخش سوم:

2.6.  قدرت غیر پاسخگو

2.7.  قانون و استفاده ابزاری از قانون در فرهنگ استبدادی.

بخش چهارم:

2.8.  حقوق بشر و فرهنگ استبدادی.

2.9.  قبیله گرایی حاد و تقسیم دائم انسانها به خود ی غیر خودی و توجیه انواع تبعیضات بر اساس این تفسیم بندی.

بخش پنجم:

2.10. جایگاه دین در جامعه. حکومت دینی؛ دین حکومتی و استبداد دینی.

2.11.  استبداد و زوال اخلاق و پرنسیب ها ی انسانی

بخش ششم:

2.12. عوامل روانی, سرکوب غرایز جنسی  و اتوریته در باز تولید فرهنگ استبدادی

2.13.  جایگاه سیستم آموزشی و تعلیم و تربیت در باز تولید فرهنگ استبدادی.

2.14.  حکومت استبدادی و فرهنگ استبدادی.

بخش هفتم:

2.15.  عدالت اجتماعی و استبداد

2.16.  دمکراسی و استبداد.

2.17   تاثیرات  شیوه های تولیدی و اقتصاد تک محصولی در باز تولید استبداد

بخش هشتم:

2.18.  مناسبات بین المللی، سیستم جهانی سرمایه و استبداد.

2.19.   تقش  استعمار و شرکت های فرا ملیتی در تقویت استبداد

بخش نهم:

2.20.  ستم مضاعف،  تبعیضات جنسی و فرهنگ استبدادی

بخش دهم:

2.22.  ستم مضاعف،   تبعیضات قومی و نژادی و مذهبی در  فرهنگ استبدادی

بخش یازدهم:

2.23.  نقش اسطوره ها و ایدتولوژی  در باز تولید فرهنگ استبدادی

بخش دوازدهم:

3 . تحول دمکراتیک و گذار از فرهنگ استبدادی

3.1.  سه پایه تحول دمکراتیک: آگاهی،  حقوق شهروندی و مسئولیت پذیزی

3.2.   آزادی  اطلاعات، سازماندهی و مکانیزم های کنترل قدرت.

https://poyandeh.wordpress.com/

Read Full Post »

Older Posts »